پیدا





3325-چگونه شاد تر باشیم

درخواست حذف اطلاعات

چگونه شاد تر باشیم
با وجود شرکت هایی که مشاغلی چون مدیر شادمانی دارند و کتاب های خودیاری که مدام پر فروش تر می شوند، شادی و خوشبختی ب و کار بزرگی شده است اما گاهی احساس می کنیم که این صنعت خوشبختی است که در به در دنبال ماست به جای اینکه ما در پی یافتن راه خود برای خوشنودی وشادکامی باشیم. در اینجا چند درس زندگی برای شادی از زبان افرادی که باورهای متفاوتی را دارند نقل می کنیم تا شاید به دست آوردن دوباره شادی و خوشحالی کمک کنند. ۱. از شبکه های اجتماعی فاصله بگیرید اسنا اونیل، شخصیت معروف اینترنتی اهل استرالیا، به نظر می رسید همه آنچه می خواست را داشت، حدود یک میلیون فالوور در شبکه های اجتماعی و قرارداد های مدل بودن که از همه طرف به سویش سرازیر بود اما او به طور علنی اعلام کرد که از اینستاگرام بیرون خواهد رفت چون هیچ کدام از این چیزها او را خوشحال نمی کند. در واقع، با اینکه "در اوج" بود گفت که هرگز تا این حد "احساس بدبختی" نکرده است. مارکو لاکوبونی، روانپزشکی و علوم رفتاری کالیفرنیا ucla می گوید که این طبیعی است که ما آنچه دیگران دارند را بخواهیم، چون ما دارای "عصب های آینه ای" هستیم و آنها ما را وا می دارند که چنین باشیم. اگر نتوانیم خود را با بُت های مان مطابقت دهیم، احساس سر خوردگی و ش ت می کنیم. نیازی نیست همان کاری که اسنا کرد را و برای همیشه از شبکه های اجتماعی خارج شویم فقط اگر می توانیم گاهی به عصب های آینه ای مان استراحتی بدهیم و کمتر به اینستاگرام سر بزنیم. ۲. بیشتر بخو د چرت های کوتاه نقش مهمی در شادمان بودن دارد. ما به راحتی از خواب خود صرف نظر می کنیم، اما خواب کافی به طور چشمگیری سطح شادمانی ما را بالا می برد. در تحقیقی که دانیل کانمن و آلن ب. کروگر در زمینه تندرستی و شادمانی انجام دادند، دریافتند که ارتباط مستقیمی میان کیفیت خواب و خوشبختی و شادمانی کلی وجود دارد. سعی کنید به مدت یک یا دو هفته در ساعت مشخصی به رختخواب بروید و تلاش کنید که به هیچ وجه پس از آن ساعت بیدار نمانید. آیا این کار تغییری در خلق و خوی شما ایجاد کرد؟ اگر چنین بود تلاش کنید برای همیشه از این برنامه خواب پیروی کنید. کم کم شب زود خو دن عادت تان می شود و احساس شادکامی به سوی شما باز می گردد. ۳. درستکار باشید رواقیون، گروهی از فلاسفه حدود ۲۰۰۰ سال پیش می گویند اگر گناه نکنیم، دلیلی برای عذاب وجدان و احساس گناه وجود نخواهد داشت. در نتیجه می گویند درستکاری کلید شادمانی و خوشبختی است! لیز گلوین محقق رواقی از رویال هالووی برای لئو دوره فشرده درستکاری و وارستگی راه انداخت. او می گوید که آنچه ضرورت دارد این است که هر فرد دریابد منطق نهفته در هر گونه بدرفتاری و کار ناشایست چیست و به آن رسیدگی کند. لیز می گوید: "تنها راه یافتن راهی به سوی شادمانی و نیکبختی این است که با خودمان در مورد مواردی که از اصول اخلاقی مان سر پیچی کرده ایم، صادق و روراست باشیم". او ادامه می دهد: " چه چیزی باعث می شود که خیانت کنیم؟ یا در نوشیدن افراط کنیم؟ یا دست روی ی بلند کنیم؟ اگر دلیل این کارها را دری م، می توانیم رفتارمان را عوض کنیم. اگر به فلسفه رواقی باور داشته باشیم، اصل این است که بدون درستکاری و وارستگی، شادمانی و خوشبختی ممکن نیست". ۴. چیزی پیدا کنید که شور و اشتیاق تان را بر انگیزد در یک سالن ورزشی در شرق لندن، لئو از قهرمان جهانی بو تایلندی، ر انا بیگم پرسید چه چیزی او را خوشحال می کند. او گفت:"اینکه بدانم به کجا می روم و هدفم در زندگی چیست... تمام ماجرا این است که کجا و چطور آدمی می خواهی باشی. وقتی این را دری ، می توانی سفر زندگی را ادامه دهی و این سفری خواهد بود سرشار از هیجان و شور و اشتیاق چون می توانی نورو روشنی را در انتهای راه ببینی". هدف داشتن او را شادمان می کرد. توصیه ر انا را بشنویم و "شور و اشتیاق" در زندگی مان بیافرینیم، چه بو باشد، چه بافتنی، چه نجاری و با اراده، هدف زندگی خود را پی بگیریم. ۵. خود را فراموش کن لئو به معبد بو در بوردو فرانسه سفر کرد تا درباره راهی کاملاً متفاوت به سوی خوشبختی تحقیق کند. آیا خوشبختی و شادمانی واقعی با نابود نفس به دست می آید؟ یکی از راهبه های معبد به لئو گفت: "هنر زندگی شادمانه آگاهی از بودن است". گل سرخ از خاک و نور خورشید و کود ساخته شده است و ما و همه آدم هایی که در هر لحظه از زندگی با آنها برخورد می کنیم، از غذا و آبی که مصرف می کنیم، ساخته شده ایم. تلاش کنیم خود را قطعه کوچکی از پازل بزرگ جهان بدانیم. این فکر شما را شادمان تر نمی کند؟ ۶. رنج را بپذیرید همانطور که لئو در مزرعه کمک می کرد ، اهمیت پذیرش رنج را برای شادمانی و خوشبختی یاد می گرفت. این را سیمون، یک راهب تجربه کرده بود، او می گوید:"من خیلی خیلی خشمگین بودم، اما این خشم از بین رفت". ما اغلب سعی می کنیم خشم و رنج خود را خفه و سرکوب کنیم اما بو ها بر اندوه و ناشادی خود س وش نمی گذارند بلکه به آن اجازه می دهند بیاید و آن را در جای خود قرار می دهند. بدون لای و لجن، نیلوفر آبی نمی روید! به جای انکار رنج خود مثلاً وقتی موقعیتی را از دست داده اید یا احساس بیماری می کنید، تلاش کنید آن را بپذیرید. به حرف آسان است اما در عمل این به شما کمک خواهد کرد که شادمان تر باشید. چنان که لئو می گوید:"چیزهای بد در زندگی همه ما هست... اینها همه تَرَک هایی که اجازه می دهد نور از میان آنها عبور کند و بر ما بتابد". ۷. از اینجا و اکنون لذت ببرید
درس دیگری که لئو از بو ها یاد گرفت عشق ورزیدن به همه چیزهای اطراف مان بود. ما باید تلاش کنیم از هر قدم، هر دم و هر لقمه غذایی که می خوریم لذت ببریم و آن را عمیقاً حس کنیم. در مسیر هر روزه تان به محل کارتان، به اطراف تان نگاه کنید و شگفتی های جهان را ستایش کنید. ذهن آگاهی و مراقبه و مدیتیشن به ما کمک می کند که در لحظه حضور داشته باشیم و از اینجا و اکنون لذت ببریم. برای این کار بد نیست کلاسی در خود پیدا کنید و در آن نام نویسی کنید! ۸. بشر دوست و فداکار باشید انجام دادن کارهایی برای دیگران و تلاش برای نجات دادن آدم ها و چیز ها، کمک می کند که شادمان تر باشیم. لئو می گوید:" شادمانی و خوشبختی احساسی ناپایدار است، اما احساسی که موقع کمک دارم احساس عمیق رضایتمندی و کامی است". جنگیدن برای چیزی که به آن باور داریم یا شرکت داوطلبانه درنیکوکاری و خیریه ای محلی به ما احساس بسیار خوب ارزشمندی می دهد و به ما کمک می کند تا کامیاب و شادمان باشیم.



3315- وزارت نفت جزییات جدید فیش حقوقی مدعی را منتشر کرد:

درخواست حذف اطلاعات

✳️ وزارت نفت جزییات جدید فیش حقوقی مدعی را منتشر کرد:
2 منزل سازمانی 500 و 290 متری همزمان+فیش 65 میلیون تومانی! ▪️«هدایت الله خادمی» ایذه و باغملک در مجلس شورای ی اوا هفته گذشته با انتشار یک فیش حقوقی 16 میلیون تومانی به تارنمای مجلس شورای ی اعلام کرد فیش حقوقی 27 میلیونی مورد ادعای وزارت نفت، صحت ندارد.
خادمی پس از نمایش فیش 16 میلیون تومانی، این حرکت را نشانه صداقت و شفافیت خود دانسته و گفته اند: تا سیه روی شود هر که در او غش باشد!» ▪️وزارت نفت در واکنش به ادعای جدید این ، امروز (شنبه) جزییات جدیدی را از فیش حقوقی و استفاده همزمان از 2 منزل مس ی تی منتشر کرد. ▪️در این اطلاعیه با اشاره به جزئیاتی جدید از فیش حقوقی این آمده است: فیش های 16 میلیون تومانی بدون احتساب 120 ساعت اضافه کاری است که برای مدتی به دلیل یک ابهام اداری پرداخت نشده بود که این مبالغ هم پس از انجام مکاتبات اداره کل منابع انسانی مجلس شورای ی و اداره کل امور مجلس وزارت نفت، محاسبه و در یک فیش حقوقی به مبلغ 650 میلیون ریال به حساب خادمی واریز شد. ▪️«گفته خادمی که این واحد مس ی 290 متری را پس از 10 سال داوطلبانه تخلیه کرده نیز متاسفانه دور از حقیقت است، زیرا از سوم آبان ماه 1395 چند اخطاریه درباره تخلیه منزل برای وی صادر شد تا اینکه پس از نامه نگاری با رییس دفتر رییس مجلس در یازدهم شهریورماه 1396، خادمی نسبت به تخلیه واحد مس ی اقدام کرد.» ▪️«یادآور می شویم که موضوع واحد مس ی «آ.اس.پ» تهران، غیر از یک باب منزل مس ی سازمانی دیگر به متراژ 500 متر در مجموعه 100 واحدی شرکت ملی حفاری ایران در اهواز است که از نهم دی‎ماه 1370 در اختیار خادمی بوده و هنوز نسبت به تخلیه داوطلبانه آن اقدام نکرده است./ ایرنا



3316-فمینیسم سوسیالیستی چیست؟

درخواست حذف اطلاعات

فمینیسم سوسیالیستی چیست؟
باربارا اِرِنرایش، برگردان: سیمین فروهر شنبه ۷ مهر ۱٣۹۷ - ۲۹ سپتامبر ۲۰۱٨ ژاکوبن: مقاله ی باربارا اِرِنرایش با نام «فمینیسم سوسیالیستی چیست؟» اولین بار در سال ۱۹۷۶ در مجله ی وین[۱] چاپ شد و پس از آن مجله ی یی جدید[۲] صفحاتی را به سوسیالیسم و فمینیسم اختصاص داد. پیشگفتاری که در ادامه می آید باربارا به تازگی برای بازنشر مقاله ی خود نوشته است. حال که او انتقاداتی به مقاله ی اصلی اش وارد کرده و حالا که روزبه روز تعداد مردمی که برای اولین بار در معرض سیاست های سوسیالیستی و فمینیستی قرار می گیرند رو به افزایش است ما هم تصمیم گرفتیم این مقاله را منتشر کنیم.
***

جستاری که در ادامه می آید یک نمونه ی دست اول از آراء رادیکالی است که در بیش از پنجاه سال گذشته مطرح شده است؛ زمانی که هنوز فمینیسم و سوسیالیسم برای یی ها ایده های بدیعی به نظر می آمدند. بسیاری از جوانان سفیدپوست طبقه ی متوسط، نی مانند خود من، این دو مفهوم انتزاعی را با اشتیاق پذیرفتند و با آن دست به گریبان شدند تا دریابند این دو چگونه به هم مرتبط می شوند. من امروز هرگز خود را با چنین پروژه ای درگیر نمی کنم. با توجه به ذائقه ی امروز من این پروژه خیلی غیرعادی، دارای پتانسیل بالا برای پاسخ های ناهمگون و خیلی غیرتاریخی به نظر می رسد.

تنها نکته این جستار که باعث جا خوردن من می شود این است که در نظریه فمینیسم سوسیالیستی پرداختن به موضوعاتی مانند نژادپرستی و گرایی هراسی به تمامی و به راحتی به بعد موکول می شدند. تنها توجیه من این است که به نظر می رسد در آن زمان سرمایه داری و سلطه ی مردانه از شأن و منزلت یک «نظام» برخودار بودند درحالی که نژادپستی و گرایی هراسی به سادگی و به اشتباه به موضوعاتی دم دستی تقلیل داده می شدند. اما این یک توجیه ضعیف است. حالا پس از نیم قرن من دیگر مجذوب «نظام های» انتزاعی نمی شوم و خیلی بیشتر به مسائل واقعی متمایل هستم از جمله ستم وارد بر دگرباش ها و یا افراد رنگین پوست. هر که به دنبال نظریه پردازی است باید پیرامون این اتفاقات واقعی هم تحلیل نظری ارائه دهد.

من اعتراف می کنم که در این جستار ناشی گری دیگری هم وجود دارد. به نظر می رسد من می خواهم انقلاب صنعتی را نقطه آغاز کاپیتالیسم معرفی کنم، در این تعبیر اولی دومی را به یک تازه وارد تبدیل می کند که بیش از چند صد سال نیست که به صحنه انسانی وارد شده است. آنچه من باید بدان علاقمند می بودم نه کاپیتالیسم بلکه جوامع طبقاتی –یا جوامع قشر بندی شده- است که نزدیک به پنج هزار سال پیش در جهان بین النهرین و هم زمان با نشانه های باستان شناسی از پیدایش مردسالاری، جن ری و برده داری وجود داشته اند. چگونگی پیدایش این چیزها داستانی است که در اسطوره ها، سنگ تراشی ها و دیگر اشکال روایت در سراسر دنیا رمزگذاری شده است؛ سوال چالش برانگیز این است که این ویژگیهای جوامع طبقاتی چگونه توانسته اند از خلال هزاره ها و بروز تغییرها در جوامع همچنان در «مناسبات تولید» باقی بمانند.

امروز تنها نکته ای که در پاسخ به سوال «فمینیسم سوسیالیستی چیست؟» به نظرم می آید این است که هر دو شکل ستم ( و طبقاتی) ریشه در خشونت دارند و به کمک آن استمرار می یابند. در سال ۱۹۷۶ این کلمه در گنجینه واژگان نظری ما نقش عمده ای ایفا نمی کرد؛ گنجینه ای که بیشتر با مفاهیمی نظیر مزد «تولید» و «بازتولید» در کار خانگی و مزد در کارخانه های محلی سر و کار داشت. آنچه توجه مرا به این مفهوم جلب کرد حادثه ای خشونت آمیز بود که فردی مسلح – همسر سابق همسایه طبقه ی بالای من – مرتکب آن شد؛ مادری تنها و نیازمند. با این حال در آن زمان خشونت به لحاظ نظری مسئله ای حاشیه ای بود.

حالا اوضاع تغییر کرده است. تنها چند سال بعد از آن زمان فمینیست ها خشونت علیه ن را در دستور کار خود قرار دادند و تلاش هایشان باعث شد در سال ۱۹۹۴ قانون فدرال علیه خشونت تصویب شود. همچنین در دهه ی ۱۹۷۰ «وحشی گری پلیس» مورد توجه بسیار قرار گرفت و «جان سیاه پوستان مهم است» در واکنش به خشونت بی وقفه ی پلیس در دهه ی ۹۰ و دهه های بعد شکل گرفت. در قرن ۲۱ خشونت علیه دگرباشان، مسلمانان و مهاجران اجتناب ناپذیر بود. امروز هم خشونت های مسلحانه جورواجور مسئله ای قابل توجه است و با توجه به سودی که نصیب تولیدکنندگان اسلحه می شود جریان چپ دیگر نمی تواند در برابر آن خاموش باشد.

اما در «نظریه ی» ما خشونت همچنان مسئله ای فرعی و پیرامونی باقی می ماند. ما می دانیم آنچه در نهایت ما را در طی مسیر راسخ تر می کند ترس از این است که دندان هایمان د شود یا در پیشانی مان شلیک شود، حال چه مسبب این کار ت باشد چه مهاجمانی که از سوی ت مجاز به حمله هستند و چه همسران سابق یا همسایگان دیوانه. شاید ما باید با تأکید بیشتر و با جزئیات دقیق تری به توضیح مسئله ی خشونت بپردازیم.

***
فمینیسم سوسیالیستی مدت هاست که تا حدودی دور و بر ما وجود داشته، اگرچه ممکن است به خوبی مفصل بندی نشده باشد. تو یک زن در یک جامعه ی وابسته به نظام سرمایه داری هستی. تو از بابت شغلت، قبض ها، همسر یا همسر سابقت، مدرسه ی فرزندانت، کار خانه، زیبا بودن، زیبا نبودن، مورد توجه قرار گرفتن و یا مورد توجه قرار نگرفتن (و شنیده نشدن) و از بابت موارد دیگر عصبانی هستی. اگر به همه ی این چیزها و به این که چگونه آن ها را در هم ادغام کنی و چه چیزی را تغییر دهی فکر می کنی و سپس به دنبال کلماتی می گردی تا تمام این افکار را در عبارتی اختصاری کنار هم قرار دهی احتمالن باید «فمینیسم سوسیالیستی» را مطرح کنی.

بسیاری از ما از چنین راهی به فمینیسم سوسیالیستی رسیده بودیم. ما به دنبال یک کلمه یا عبارت یا گزاره می گشتیم که بیانگر تمام دغدغه ها و اصول ما باشد و کلمه های «سوسیالیست» و «فمینیست» هیچ کدام به تنهایی این خواسته ی ما را برآورده نمی د. با این حال باید اعتراف کنم که بسیاری از فمینیست های سوسیالیستی که من می شناسم خیلی از عبارت «فمینیست سوسیالیست» راضی نیستند. از یک طرف این عبارت زیادی طولانی است (من به یک توده ای که در چندین عرصه ی دیگر هم فعالیت داشته باشد امیدی ندارم)؛ از سوی دیگر این عبارت برای آنچه هست زیادی کوتاه است یعنی فمینیسم سوسیالیستی بین المللی ضد نژادپرستِ ضد غیر خواه.

اگر بخواهیم هر کدام از این انواع را در عبارت موردنظر خود بیاوریم زیادی فرقه گرایانه به نظر می رسد. «فمینیسم سوسیالیستی» به یک چالش تبدیل می شود، یک راز، مسئله ای در درون و درباره ی خودش. ما سخنرانی ها، کنفرانس ها و مقالاتی درباره ی «فمینیسم سوسیالیستی» داریم اما با این حال به خوبی می دانیم که هر دو مفهوم «سوسیالیسم» و «فمینیسم» برای این که موضوع هر سخنرانی، کنفرانس و مقاله ی معقول و موجه ی باشند، بسیار بزرگ و کلی هستند. انسان ها از جمله همان فمینیست های سوسیالیست مذکور از خود می پرسند «فمینیسم سوسیالیستی چیست؟». یک پاسخ مورد انتظار به این سوال این است که یک ترکیب ماهرانه از مسائل تاریخی جهان است- جهشی تکامل یافته فرای مار ، فروید و ولستون کرافت. همچنین می تواند چیز خاصی نباشد؛ یک رسم زودگذر که به تصرف چندین فمینیست و ن سوسیالیست ناراضی درآمده است.

حال من سعی می کنم میانبر بزنم و به اسراری بپردازم که دور و بر فمینیسم سوسیالیستی پدید آمده اند. یک راه منطقی برای شروع کار این است که به فمینیسم و سوسیالیسم جداگانه نگاهی بیندازیم. یک سوسیالیست و به طور دقیق تر یک مار یست جهان را چگونه می بیند؟ و یک فمینیست چگونه به جهان نگاه می کند؟

در آغاز، مار یسم و فمینیسم یک ویژگی مهم مشترک دارند: هر دو به جهان به دید انتقادی نگاه می کنند. هر دو از اسطوره شناسی متداول و «فهم عامه» فاصله می گیرند و ما را وادار می کنند که به تجربه به شیوه ی جدیدی نگاه کنیم. هر دو در تلاش اند که جهان را نه بر مبنای تقارن ها، توازن های ایستا و مفاهیمی از این قبیل بلکه بر اساس تضادها درک کنند. آنها منجر به نتیجه گیری هایی می شود که هم زمان که باعث رهایی می شوند ناخوشایند و آزاردهنده هم هستند. امکان ندارد که ی مار یست یا فمینیست باشد و تنها یک بیننده باقی بماند. برای فهم واقعیتی که این تحلیل ها افشا می کنند باید اقدامی در جهت تغییر وضع موجود انجام داد.

مار یسم پویایی شناسی طبقاتی در جامعه ی وابسته به نظام سرمایه داری را خطاب قرار می دهد. هر دانشمند علوم اجتماعی می داند که وجه تمایز جوامع وابسته به نظام سرمایه داری نابرابری سیستماتیک شدید با درجات مختلف است. مار یسم می فهمد که این نابرابری از فرایندهایی ناشی می شود که ذاتی نظام سرمایه داری در مقام یک نظام اقتصادی هستند. یک گروه اقلیت از مردم (طبقه ی سرمایه دار) مالک کارخانه ها، منابع انرژی، ثروت و تمام چیزهایی هستند که سایر مردم برای زندگی به آن ها وابسته اند. اکثریت عظیمی از مردم (طبقه ی کارگر) باید از سر ضرورت محض زیر شرایطی کار کنند که سرمایه دارها تعیین می کنند و حقوق خود را از آن ها دریافت کنند.

از آنجا که سرمایه داران سود خود را از راه پرداخت حقوقی کمتر از ارزش واقعی آنچه کارگران تولید می کنند به دست می آورند به ناچار روابط بین این دو طبقه یکی از تضادهای رفع نشدنی است. طبقه ی سرمایه دار هستی خود را مدیون بهره برداری مداوم از طبقه ی کارگر است. در تحلیل نهایی آنچه این نظام طبقاتی را س ا نگه می دارد قدرت زور است. طبقه ی سرمایه دار روش های خشونت آمیز سازماندهی شده ای را که از سوی ت، پلیس، زندان ها و … ابراز می شود (به طور مستقیم یا غیرمستقیم) کنترل می کند. طبقه ی کارگر تنها با به جریان انداختن یک پیکار انقل با هدف مصادره قدرت ت می تواند خود و در نهایت تمام مردم را از زنجیر رها کند.

فمینیسم نابرابری آشنای دیگری را خطاب قرار می دهد. تمامی جوامع انسانی با درجات مختلف نابرابری میان جنس ها از هم متمایز می شوند. اگر با نگاه ی گذرا جوامع انسانی را مطالعه کنیم با عبور از تاریخ و مکان های گوناگون درمی ی م که همه ی آنها در یک ویژگی مشترک بوده اند: انقیاد ن توسط مردان، ابژه ن به عنوان شکلی از اموال چه در خانواده و چه در اجتماع، تقسیم کار به نحوی که ن محدود شوند به انجام کارهایی مانند بچه داری، انجام کارهای شخصی مردان بزرگسال و اشکال خاص (و معمولن کم درآمد) کار تولیدی.

فمینیست ها که با جهان شمول بودن این مشکلات دست به گریبان اند در تلاش بوده اند آن ها را به کمک واقعیت های زیست شناختی ای تبیین کنند که مبنای زیست اجتماعی بشر هستند. به طور متوسط مردان به لحاظ فیزیکی قوی تر از ن هستند به ویژه در مقایسه با نی که باردارند یا از ک ن مراقبت می کنند. علاوه بر این، مردان این توانایی را دارند که ن را باردار کنند. بنابراین اَشکالی که نابرابری به خود می گیرد -اگرچه ممکن است از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت باشند- در تحلیلی نهایی از برتری فیزیکی مردان بر ن نشأت می گیرند. می توان گفت این نابرابری ها در نهایت نتیجه ی خشونت یا تهدید خشونت هستند.

منشأ زیست شناختی استیلای مردانه – واقعیت خشونت مردانه- معمولاً از سوی قانون و سنت پوشانده می شود؛ قانون و سنتی که روابط میان جنس ها را متناسب با هر فرهنگی تحت نظارت درمی آورد. اما بر اساس یک تحلیل فمینیستی چنین استیلایی واقعن وجود دارد. احتمال مردانه به عنوان اخطاری به ن «بد» (نافرمان، پرخاشگر) همواره پابرجاست و ن «خوب» را به مشارکت در استیلای مردانه وادار می کند. پاداش «خوب» (زیبا، مطیع) بودن در امان ماندن از خشونت مردانه و همچنین در بعضی موارد امنیت اقتصادی است.

مار یسم اسطوره های پیرامون «دموکراسی» و «تکثرگرایی» را مورد حمله قرار می دهد تا نظام طبقاتی حاکمی را برملا کند که بر پایه ی استثمار خشونت آمیز قرار گرفته است. فمینیسم از میان اسطوره های «اقتضای طبیعت» و عشق رمانتیک عبور می کند تا حاکمیت مردانه را همچون حاکمیت زور افشا کند. هر دو تحلیل توجه ما را به یک بی عد ی بنیادین جلب می کنند. می توانیم با راحت طلبی انتخاب کنیم که اسطوره ها را قبول کنیم یا چنانکه مار می گوید در جهت برقراری یک نظم اجتماعی تلاش کنیم که برای بقای خود به اسطوره ها نیازمند نباشد.

ممکن است مار یسم و فمینیسم با هم جمع شوند و حاصل این جمع «فمینیسم سوسیالیستی» نام گیرد. در واقع این احتمالن شیوه ای است که فمینیست های سوسیالیست بیشتر اوقات آن را اینگونه می بینند – پدیده ای دوگانه که فمینیسمِ ما را به درون حلقه های سوسیالیستی و سوسیالیسمِ ما را به درون حلقه های فمینیستی می راند. یک ایراد این نوع نگاه این است که مردم را در این ابهام درباره ی ما قرار می دهد که «خب، او بالا ه چه گرایشی دارد؟» یا از ما می خواهند به این سوال پاسخ دهیم که «تضاد بنیادی چیست؟». این نوع پرسش ها که معتبر و به جا هم به نظر می رسند گاه ممکن است ما را از ادامه ی مسیر بازدارند: «انتخاب کن!» «یا این باش یا آن!» اما ما می دانیم که نوعی هماهنگی در فمینیسم سوسیالیستی وجود دارد. ما نه دوگانه ایم و نه موضعی خنثا داریم.

برای فهم این نوع هماهنگی ، ما باید خودمان را به عنوان یک فمینیست از سایر انواع فمینیست ها و به عنوان یک مار یست از سایر انواع مار یست ها متمایز کنیم. ما باید یک نوع فمینیست سوسیالیستی از فمینیسم و یک نوع فمینیست سوسیالیستی از سوسیالیسم را اخذ کنیم و ادعا کنیم چنین فمینیست سوسیالیستی هستیم. تنها در این صورت این احتمال وجود دارد که مفاهیم با هم جمع شوند و یک ترکیب معنادار و خوشایند تولید کنند.

من فکر می کنم رادیکال ترین فمینیست ها و فمینیست های سوسیالیست هم با این نوع شخصیت پردازی موجز برای فمینیسم موافق خواهند بود. از دیدگاه یک فمینیست سوسیالیست مشکل فمینیسم رادیکال این است که از فمینیسم فراتر نمی رود. فمینیسم رادیکال مبهوت گستردگی و فراگیری سلطه ی مردانه شده است و در همانجا درجا می زند— در واقعیت چیزها تفاوتی حاصل نشده است؛ تمام نظام های اجتماعی پدرسالاری هستند؛ امپریالیسم، سالاری و سرمایه داری همه بیان واضحی از زورگویی مردانه ی ذاتی هستند.

از نقطه نظر یک فمینیست سوسیالیست مشکل این تبیین آن است که نه تنها مردان (و احتمال آشتی دوباره با آنان بر اساس اصول انسان دوستانه و برابری خواهانه) را نادیده می گیرد بلکه بخش زیادی از ن را نیز از قلم می اندازد. به عنوان مثال تنزل یک کشور سوسیالیستی مانند چین به یک نظام «پدرسالاری» -همانطور که فمینیست های رادیکال انجام می دهند- معادل با نادیده انگاشتن تنازعات میلیون ها زن و دستاوردهای واقعی آنان است. فمینیست های سوسیالیست درحالی که معتقدند ستم بر ن پدیده ای جهانی و فرای زمان است بر این موضوع تأکید دارند که در زمینه های متفاوت اشکال متفاوتی به خود می گیرد و این تفاوت ها از اهمیتی حیاتی برخوردارند. بین جامعه ای که ت زدگی به شکل کشتن نوزادان دختر نمود پیدا می کند و جامعه ای که ت زدگی در آن به شکل نابرابری در کمیته ی مرکزی ظاهر می شود تفاوت وجود دارد و این تفاوت به اندازه ای مهم است که می توان در راه آن از جان گذشت.

یکی از دگرگونی های تاریخی پیرامون تبعیض که به تمام فمینیست ها مربوط می شود مجموعه ای از تغییرات است که همزمان با گذار از جوامع کشاورزی به جوامع سرمایه داری صنعتی پدیدار می شوند. نظام اجتماعی ای که سرمایه داری صنعتی جایگزین آن شد در واقع یک نظام پدرسالاری بود و من این واژه را در معنای اصلی اش به کار می برم تا بر نظامی تأکید کنم که در آن تولید در خانواده متمرکز و بر عهده ی مسن ترین مرد خانواده است. واقعیت این است که سرمایه داری صنعتی ظاهر شد و فرش را از زیر پای پدرسالاری کشید. تولید به کارخانه ها منتقل شد و افراد از خانواده ها جدا شدند تا به حقوق بگیرانی آزاد تبدیل شوند. مختل شدن ساختار پدرسالارانه ی تولید و ساختار خانواده توسط سرمایه داری قطعاً به معنای ملغا استیلای مردانه نیست! اما به این معنا است که اشکال خاص ستم که ما امروز تجربه می کنیم به میزان قابل توجه ی پیشرفت کرده اند. یک گسست تاریخی عظیم میان ما و پدرسالاری واقعی به وجود آمده است. اگر ما امروز بخواهیم تجربه ی خود را در مقام یک زن درک کنیم باید به بررسی موشکافانه ی سرمایه داری در مقام یک نظام روی بیاوریم.

بدیهی است راه های دیگری نیز هستند که با کمک آن ها بتوانیم به همین نقطه برسیم. من می توانستم به آسانی بگویم ما به عنوان ن فمینیست بیشتر به نی علاقمندیم که بیشترین ستم را دیده اند مانند ن طبقه ی کارگر و تهیدست، ن کشورهای جهان سوم و … و به همین دلیل به درک سرمایه داری و مقابله با آن روی آورده ایم. همچنین می توانستم بگویم ما نیاز داریم خود را به نظام طبقاتی تحمیل کنیم زیرا ن هم اعضای طبقات هستند. اما من قصد دارم رویکرد دیگری را به عنوان روی ان در مقام نی فمینیست مطرح کنم: برای فهم ت زدگی ای که در زندگی های ما جریان دارد راه ی نیست به جز در نظر گرفتن و تحلیل آن در بستر تاریخی سرمایه داری.

من فکر می کنم بیشتر فمینیست های سوسیالیست با رئوس مطالب نظریه مار یستی چنان که مطرح می شود موافق باشند. مشکل دیگر این است که افراد زیادی هستند (من آن ها را «مار یست های مکانیکی» می خوانم) که از نظریه ی مار یستی فراتر نمی روند. برای این افراد «واقعی»ترین و مهم ترین چیزهایی که در جامعه ی سرمایه داری در جریان اند آن چیزهایی هستند که با فرایند تولید و یا فضای متعارف در ارتباط اند. از چنین دیدگاهی، هر گونه ای از تجربه و زیست اجتماعی – مانند مسائل مرتبط با آموزش وپروش، ت، خلاقیت، خانواده، هنر، موسیقی، کار خانگی و …- فرعیات هستند و پویایی شناسی تغییرات اجتماعی است که در مرکز قرار دارد؛ آن ها تنها بخش هایی از «روبنا» یا «فرهنگ» هستند.

موضع فمینیست های سوسیالیست از موضع گروهی که من «مار یست های مکانیکی» می خوانم فرسنگ ها فاصله دارد. ما (به همراه بسیاری دیگر از مار یست هایی که فمینیست نیستند) سرمایه داری را به عنوان یک کلیت فرهنگی و اجتماعی می بینم. ما می فهمیم که تلاش و جستجوی سرمایه داری برای یافتن بازارهای گوناگون او را برمی انگیزاند که در هر گوشه و کناری از زیست اجتماعی رخنه کند. به ویژه در مرحله ی سرمایه داری انحصاری، از دیدگاه اقتصادی قلمروی مصرف به همان اندازه ی قلمروی تولید اهمیت دارد. پس ما نمی توانیم نزاع طبقاتی را به عنوان پدیده ای درک کنیم که تنها به مسائلی مانند دستمزد و ساعت کاری و موضوعات مربوط به محل کار محدود است. نزاع طبقاتی در هر عرصه ای که منافع طبقاتی با هم در تعارض اند از جمله آموزش وپرورش، سلامتی، هنر، موسیقی و … وجود دارد. هدف ما دگردیسی نه تنها مالکیت وسایل تولید بلکه کلیت زیست اجتماعی است.

ما مار یست هایی هستیم که از نقطه ای کاملن متفاوت از آنجا که مار یت های مکانیکی در آن ایستاده اند به فمینیسم روی آورده ایم. زیرا ما سرمایه داری انحصاری را کلیتی ، اقتصادی و فرهنگی می بینیم. ما در چارچوب مار یستی مان اتاقی داریم برای مسائل فمینیستی که به ظاهر هیچ ارتباطی با تولید یا «سیاست» ندارد، مسائلی که با خانواده، مراقبت های بهداشتی و زندگی خصوصی در ارتباط است.

به علاوه در مکتب مار یستی ما تردیدی درباره ی ن وجود ندارد زیرا ما هرگز ن را طوری بخش بندی نمی کنیم که در «روبنا» و یا جایی در صف اول اهمیت قرار گیرند. مار یست های مکانیکی همواره دستمزد ن ( ن خانه دار) را مورد بحث و بررسی قرار می دهند: آیا او واقعن عضوی از طبقه ی کارگر است؟ که به این معنی است که، آیا او واقعن ارزش اضافی تولید می کند؟ حرف ما این است که که ن خانه دار بدون شک اعضای طبقه ی کارگر هستند – نه فقط به این دلیل که ما به طور دقیق اثبات کرده ایم که آن ها واقعن ارزش اضافی تولید می کنند بلکه به این دلیل که ما یک طبقه را به عنوان پدیده ای متشکل از مردم می فهمیم؛ پدیده ای که زیست اجتماعی ای مستقل دارد و قلمرو آن از قلمروی تولید تحت سلطه ی نظام سرمایه داری مجزا است. وقتی ما به این شیوه به طبقه می شیم درمی ی م که نی که در ابتدا حاشیه ای به نظر می رسند یعنی ن خانه دار، با پرورش ک ن، نگه داشتن اعضای خانواده کنار یکدیگر و حفظ شبکه های اجتماعی و فرهنگی جامعه در قلب طبقه ی خود قرار دارند.

ما نظر خود را درباره ی نوعی از فمینیسم و نوعی از سوسیالیسم مطرح می کنیم که منافع آن ها به طور طبیعی یکدیگر را دنبال می کنند. به عقیده ی من اکنون زمان آن است که دری م چرا فمینیسم سوسیالیستی چنین رازآلود شده است: مادامی که منظور شما از سوسیالیسم آن چیزی باشد که من «مار یسم مکانیکی» می نامم و تا وقتی که مقصود شما از فمینیسم یک گونه ی غیرتاریخی از فمینیسم رادیکال باشد ایده ی فمینیسم سوسیالیستی یک راز یا تناقض بزرگ باقی خواهد ماند. این دو هیچ چیز مشترکی ندارند و نمی توانند با هم جمع شوند.

اما اگر انواع دیگری از سوسیالیسم و نیز فمینیسم را در کنار هم بگذاریم (که من تا حالا سعی آن ها را تعریف کنم) می توانید زمینه ی مشترکی بین آن ها بی د و امروز این مهم ترین موضوع درباره ی فمینیسم سوسیالیستی است. فمینیسم سوسیالیستی فضایی است به دور از محدودیت های انواع ناقص فمینیسم و مار یسم به نحوی که ما می توانیم به کمک آن نوعی از سیاست را بپرورانیم که کلیت ، اقتصادی و اجتماعی جامعه ی دارای نظام سرمایه داری انحصاری را هدف قرار می دهد. ما تنها با انواع موجود فمینیسم و نوع متداول مار یسم سروکار داشتیم اما بعد باید به رویکردی دست می یافتیم که نوع نگاهش به جهان محدود و ناقص نباشد. ما باید اسم جدیدی بر آن می نهادیم، «فمینیسم سوسیالیستی»، تا بر تصمیم خود بر درک تمامیت تجربه مان و ساخت نوعی از سیاست تأکید کنیم که بازتابنده ی تمامیت آن درک باشد.

حالا من قصد ندارم نظریه فمینیسم سوسیالیستی را در مقام یک «سپهر» یا یک زمینه ی مشترک کنار بگذارم. بلکه در این «زمینه» چیزها رشد می کنند و کامل می شوند. در مقایسه با چند سال قبل ما موفق شده ایم فهممان از جنس و طبقه، از سرمایه داری و استیلای مردانه را به شکل دقیقی با هم ترکیب کنیم. در اینجا من به طور گذرا به یکی از این خطوط فکری اشاره می کنم:

فمینیست مار یست به درستی درک می کند که سلطه ی طبقاتی و تی «در نهایت» برمبنای زور استوار شده است و این نکته ویرانگرترین نقد به جامعه ی سرمایه داری مبتنی بر ت زدگی است اما تا به «در نهایت» برسیم چیزهای زیاد دیگری نیز در این میان وجود دارند. مردم در زندگی روزمره شان به سلطه ی طبقاتی و تی تن می دهند بدون این که به طور مستقیم به خشونت تهدید شوند و حتا بی آن که در معرض محرومیت مادی قرار داشته باشند.
در مرحله ی بعد بسیار مهم است که اگر متوجه اعمال زور مستقیم نمی شویم دست کم بدانیم چه سازوکاری موجب امتداد وضعیت موجود می شود. تا به حال مطالب بسیاری نوشته شده است با این مضمون که چرا طبقه ی کارگر ایالات متحده از آگاهی طبقاتی ستیزه جویانه بی بهره است. بی تردید تقسیم بندی های قومی به ویژه تقسیم بندی سیاه پوست/سفیدپوست پاسخ اصلی این سوال هستند. اما پاسخ من این است که علاوه بر این تقسیم بندی ها، طبقه ی کارگر به لحاظ اجتماعی تجزیه شده است. محله های طبقه ی کارگرنشین رو به زوال اند؛ زندگی به طور فزاینده ای خصوصی و درونی شده؛ مهارت هایی که زمانی در مالکیت طبقه ی کارگر بودند به تدریج توسط طبقه ی سرمایه دار غصب می شوند؛ و «فرهنگ توده ای» که تحت کنترل نظام سرمایه داری است تقریبن تمام نهادها و فرهنگ بومی طبقه ی کارگر را از بین برده است. مشارکت و اعتماد به نفسی که در طبقه کارگر وجود داشت با انزوای متقابل و پیروی دسته جمعی در طبقه ی سرمایه دار جایگزین شده است.
مطیع ن که وجه مشخصه ی آ ین شکل از جامعه ی مبتنی بر نظام سرمایه داری است در فرآیند تجزیه ی طبقاتی نقشی کلیدی دارد. نیروهایی که زندگی طبقه ی کارگر را تجزیه کرده و موجب وابستگی مادی و فرهنگی آن به طبقه ی سرمایه دار شده اند همان نیروهایی هستند که در تداوم روند مطیع سازی ن نقش دارند. این ن هستند که تجزیه شده ترین عناصر در زندگی خانوادگی ای هستند که به طور فزاینده ای شخصی شده است.
در نتیجه میان مبارزه ی ن و آنچه به طور سنتی نزاع طبقاتی پنداشته می شود نوعی هم بستگی بنیادین وجود دارد. اینطور نیست که همه ی مبارزات ن یک نیروی محرکه ی ضدسرمایه داری ذاتی در خود داشته باشند (به ویژه آن گرایش هایی که به دنبال افزایش قدرت و ثروت برخی گروه های خاصی از ن هستند) اما همه ی آن هایی که به دنبال به وجود آوردن همبستگی و اعتمادبه نفس جمعی در ن هستند برای ایجاد آگاهی طبقاتی اهمیت حیاتی دارند. برع همه ی نزاع های طبقاتی به طور ذاتی دارای یک نیروی محرکه ی ضد ت زدگی نیستند (به ویژه آن هایی که هنوز ارزش های پدرسالاری ماقبل سرمایه داری را رها نکرده اند) اما همه ی آن هایی که در جستجوی ایجاد استقلال فرهنگی و اجتماعی طبقه ی کارگر هستند ضرورتن با مبارزه برای ن در ارتباط اند.
این طرح کلی، مسیری است که تحلیل فمینیست سوسیالیستی در پیش می گیرد. هیچ به دنبال ارائه ی ترکیبی نیست که در آن مبارزه ی سوسیالیستی به مبارزه ی فمینیستی یا مبارزه ی فمینیستی به مبارزه ی سوسیالیستی فروکاسته شود. چکیده هایی که من پیشتر از هر دو مطرح «حقیقت» نهایی را دربردارد: جنبه های مهمی از سلطه ی سرمایه داری (مانند خشونت مردانه در خانواده) وجود دارند که شه های سوسیالیستی درک اندکی از آن دارد؛ آن هم درکی با تحریف و تفسیر اشتباه. از این رو ما به فمینیست بودن و سوسیالیست بودن در کنار هم نیاز داریم. اما بهتر است از ترکیب این دو دست برداریم، هر دوی این ها به ما کمک می کنند که برای دستی به یک هویت فمینیستی سوسیالیستی قائم به خود، شه و اقدام کنیم.

منبع: jacobinmag.com

[۱] win magazibe

[۲] new american movement

منبع: بیدارزنی



3317-چه عضوی از بدن به درد حساس نیست؟

درخواست حذف اطلاعات

چه عضوی از بدن به درد حساس نیست؟ شاید خیلی ها ندانند که در آناتومی بدن انسان عضوی یافت می شود که قادر نیست درد را حس کند و از قضا از مهم ترین اعضای بدن انسان نیز به شمار می رود.
بدن انسان از هزاران رشته تار عصبی تشکیل شده است که در هر لحظه می توانند به ما احساس درد را منتقل کنند. با این حال یک عضو است که با این احساس بیگانه است: مغز ما! برای اینکه دریافت چرا مغز نمی تواند چنین حسی را دریافت کند باید به مکانیزم احساس درد در بدن مراجعه کرد. گیرنده های درد در بدن پیام محرک های دردزا به سیستم عصبی مرکزی منتقل می کنند و مغز با پردازش اطلاعات احساس را به انسان تلقین می کند. اما خودش که چنین مسئولیتی را بر عهده دارد نمی تواند درد را حس کند. به همین دلیل پزشکان زمانی که قصد دارند مغز بیمار را جراحی کنند، از ماده بیهوشی استفاده نمی کنند. در سال ۲۰۱۴ جراحان در چندین الکترود را در مغز مردی کار گذاشتند در حالی که او هوشیار و در حال نواختن ویولن بود. اما پرسش می تواند این باشد که پس سردرد و میگرن از کجا می آیند؟ تحقیقات نشان داده است که هرچند خود مغز نسبت به درد بی حس است، بافت ها، اعصاب و رگ های عروقی که آن را در بر گرفته اند با استفاده از گیرنده های درد می توانند پالس های احساس درد را به مغز مخابره کنند. نتایج پژوهش گروهی از محققان کت دازور نیس در فرانسه نشان می دهد کلیه بافت های عروقی و عصبی که مغز را احاطه کرده اند در فرستادن پالس های درد و تحریک سردردهای میگرنی نقش دارند. با این حال باید گفت علت دقیق به وجود آمدن میگرن همچنان رازآلود باقی مانده است. تنها در کشور فرانسه بین ۷ تا ۸ میلیون نفر مبتلا به میگرن هستند که سه چهارم آنان را ن تشکیل می دهد



3318-درباره

درخواست حذف اطلاعات

درباره
مجازات عموماً به عنوان وسیله ای برای اصلاح و یا ارعاب دیگران تعریف شده است. اما شما چه حقی دارید که مرا جهت اصلاح و یا ارعاب دیگران تنبیه کنید. علاوه بر این، تاریخ و چیزی به نام آمار موجود است که با ارائه کامل ترین شواهد ثابت می کنند از زمان "ق ل"، دنیا به وسیله مجازات نه مرعوب شده و نه اصلاح. درست برع . از نظر حقوق انتزاعی تنها یک تئوری مجازات وجود دارد که شأن انسان را به صورت تجریدی به رسمیت می شناسد، و آن تئوری کانت است. این را به خصوص در فرمول بندی خشکی که هگل به آن داده می توان دید. هگل می گوید: "مجازات حق مجرم است. این عملی ناشی از اراده خود وی می باشد. مجرم به حق را به عنوان حق خود اعلام می کند. جرم او نفی حق است. مجازات نفی این نفی است و در نتیجه تأئید حقی است که مجرم خود، آن را مورد پشتیبانی قرار داده و بر خویشتن تحمیل نموده است." (هگل- فلسفه حق) بدون شک در این فرمول بندی مغلطه ای وجود دارد. چون که هگل به جای این که به مجرم به عنوان صرف یک معلول و برده دستگاه قضائی، نگاه کند، او را به موقعیت یک موجود آزاد که سرنوشت خود را خود تعیین می نماید، ارتقاء می دهد. با نگاهی دقیق تر به موضوع ما متوجه می شویم که در اینجا، این ایده آلیسم آلمانی است که مثل اغلب نمونه های دیگر، به قوانین جامعه کنونی قطعیت ماوراءالطبیعه می بخشد. آیا این دغل کاری نیست که به جای فرد با انگیزه های واقعی اش، به جای محیط و شرایط اجتماعی گوناگونی که فرد را تحت فشار می گذارند، انتزاعی از "اراده آزاد" را، یعنی یکی از میان چندین خصوصیات یک انسان را به جای خود انسان قرار دهیم! این تئوری با تلقی مجازات به مثابه نتیجه اراده خود مجرم، چیزی جز بیان متافیزیکی "قانون قصاص" قدیمی نیست (حق تلافی با تحمیل مجازات از همان نوع). صاف و پوست کنده آنکه، مجازات چیزی نیست جز وسیله ای که جامعه با آن در قبال تخطی و تخلف از شروط حیاتی خود، صرف نظر از صفات این شرط و شروط، از خود دفاع می کند. اما این چه نوع جامعه ای است که وسیله ای بهتر از جلاد برای دفاع از خود نمی شناسد و وحشی گری خود را به مثابه قانونی ابدی جار می زند؟ آقای آ، کوتله، در اثر عالی و عالمانه خود می گوید: "ما به طور وحشتناک منظماً بودجه ای را برای زندان ها، سیاه چال ها، سکوهای و... صرف می کنیم. ما می توانیم پیش بینی کنیم که چه تعدادی از انسان ها دست شان را به خون انسان های دیگر آغشته می کنند چه تعداد جاعل وجود دارد، چه تعداد به زندان افکنده خواهند شد، تقریباً به همان ترتیبی که می توان زاد و ولد و مرگ و میرهارا پیش بینی کرد.." آقای کوتله با قطعیت حیرت آوری در جمع بندی از احتمالات جرم که در سال ۱۸۲۹ چاپ شد، نه فقط تعداد بلکه انواع جرم های گوناگون در سال ۱۸۳۰ در فرانسه را پیش بینی نمود. در واقع نه موسسات خاص در یک کشور بلکه شرایط اساسی جامعه مدرن بورژوائی، به وجود آورنده میانگینی از جنایات در میان بخشی از جامعه هستند. بنابراین آیا ضرورت ندارد که، به جای تجلیل و ستودن جلاد یعنی ی که انبوهی از جنایتکاران را می کند تا برای جنایتکاران جدیدی که به وجود می آیند، جا باز شود، عمیقاً خواستار دگرگونی سیستمی باشیم که منشاء و منبع تغذیه جرم و جنایت در جامعه می باشد. (متن خلاصه شده) ✍️ کارل مار ، ۱۸۵۳



3319-روبات تحقیقاتی بر سطح سیارک فرود آمد

درخواست حذف اطلاعات

روبات تحقیقاتی بر سطح سیارک فرود آمد روباتروبات ساخت آلمان و فرانسه بر سطح سیارک فرود آمده است یک کاوشگر ژاپنی یک روبات را روی سطح یک سیارک نشانده است. هدف از این طرح انجام تحقیقات در مورد مبدا منظومه شمسی است. این روبات که پیشاهنگ متحرک سطح سیارک - ماسکوت - نام دارد تولید مشترک آلمان و فرانسه است و توسط کاوشگر ژاپنی هایابوسا-٢ به فضا حمل شده و بر سطح سیارک ریوگو فرود آمده است. از عمر این سیارک ٤.٦ میلیارد سال گذشته و در حال حاضر در فاصله سیصد میلیون کیلومتری زمین در حرکت است. یت روبات جمع آوری اطلاعات مختلف و ارسال آنها به زمین است. روبات ماسکوت به شکل یک جعبه است و ده کیلوگرم وزن دارد و به سنسورهای متعدد مجهز است. این تجهیزات امکان ع برداری با طول موج های مختلف، بررسی میکروسکوپی مواد معدنی، اندازه گیری دمای سطحی و تشخیص حوزه های مغنناطیسی را دارد. ده روز پیش، کاوشگر هیسابوسا-٢ دو سیارک نورد متحرک را نیز بر سطح سیارک ریوگو فرود آورد. این نخستین بار است که یک وسیله روباتیک در سطح یک سیارک فرود آمده است.



3320-امروز یعنی 10 سپتامبر «روز پیشگیری از خودکشی» است.

درخواست حذف اطلاعات

اعتماد: امروز یعنی 10 سپتامبر «روز پیشگیری از خودکشی» است. به همین مناسبت نگاهی به آمار مرگ های مشکوک به خودکشی در سال 96 می اندازیم. میزان خودکشی در ایران، نصف نرخ جهانی است. ø§ûŒù†ùùˆú¯ø±ø§ùûŒú©ø› ø®ùˆø¯ú©ø´ûŒ ø¯ø± ø§ûŒø±ø§ù† ú†ù‡ ùˆø¶ø¹ûŒøªûŒ ø¯ø§ø±ø¯øŸ



3321-ما و مار

درخواست حذف اطلاعات

ما و مار ✍️عباس ی - ۱۳ مهرماه ۹۷

????امسال دویستمین زادروز کارل مار بود. مجله نگاه نو شماره تابستان خود را با ع روی جلد به او اختصاص داده بود. در این دو سه روز، هرچه مجله را به زمین بگذارم نشد. مقالات بسیار جالبی در باره ی شه ها، سیر تحول زندگی او و مار های فراوانی که پس از مرگ وی بر اساس قرائت های مختلفی که از شه های او در کشورهای متعدد خلق شدند گردآوری شده بود.

????واقعیت آن است که در همین ایران ما، چندین مار تولید شده و به مردم عرضه شده است. اما برای من، نکته مهم آن است که هنوز که هنوز است و علیرغم ش ت سوسیالیسم در روسیه، چین اروپای شرقی؛ کشورهای طلایه دار کاربست آموزه های او در نظام اقتصادی، اجتماعی و ، نتوانسته ایم از سیطره ی شه ی او رهایی پیدا کنیم. بن مایه ی بسیاری از تجویزها و را ارهایی که در حوزه های مختلف با جزمیت کامل و به عنوان ِ ناب عرضه می شود، در واقع تحت تاثیر آموزه های درست و یا غلط وی است. هنوز را ارهای ساده شده و تقلیل یافته از آموزه های او در رویارویی با تنگناهای اقتصادی و اجتماعی و حتی فرهنگی -البته طرفداران او می گویند اینها برداشت های غلط از آموزه ها وی است و اگر او زنده شود با مار یسمی در ایران مواجه خواهد شد که فرسنگ ها با آموزه های وی فاصله دارد و تازه باید دست به کار نوشتن نقد آنها شود- سکه روزگار است.

????سهم الارث ما از آموزه های مار ، ی اجتماعی با هدف ساختن جامعه ای با طراز فکری خودمان، نقض حقوق مالکیت و گاهی حقوق مدنی به نفع حقوقِ عامه، عبور مکرر از اقتصاد رقابتی و ب ا ساختن بساط داغ و درفشِ قیمت گذاری و تعزیر به بهانه ی ش ت بازار، مداخله ی گسترده ی ت در همه چیز به بهانه ی عد اجتماعی و ایجاد رفاه برای مردم و مسائلی از این دست است.

????نکته ی جالبی که در این مطالعه یافتم، هم آوایی او با لیبرال ها مخالف ت پروس در جریان ستیزِ ت با یهودیان در دوران حاکمیت شه ی سوداگری (مرکانتالیستی) هر چند از دو موضع مختلف، جالب توجه است. این هم آوایی مرا به یاد هم آوایی پیش از انقلاب گروه های مبارز بر علیه رژیم پهلوی در ایران می اندازد. با این تفاوت، که آنان در ادامه راهِ خود را کاملا از هم جدا د و ما نتوانستیم به یک نظریه منسجم برای مدیریت اقتصاد و اجتماع دسترسی پیدا کنیم و هم چنان در تحت سیطره ی شه ی چپ باقی م م. هرچند، شب و روز تظاهر کنیم که با آنان در جنگ نظری هستیم.

????بی گمان، مار تاثیرگذارترین شه ورز بر زندگی جوامع در دو سده ی اخیر بوده است و نمی توان تاثیر او را بر جریان شه و نگاهِ به جهان به ویژه در حوزه ی کارکردگرایی در تمام ساحت های زندگی بشری منکر شد. هر چند او در دوره ی حیات خود، موفقیت های چندانی ب نکرد، لیکن قرن بیستم، شاهد بازخوانی شه های او در جوامع مختلف اعم از سرمایه داریِ ناب چون انگلستان و امریکا، و یا انقل چون روسیه و چین، و جوامع به اصطلاح جهان سومی چون آفریقایی و امریکای لاتین و جوامع مسلمانِ خاورمیانه و ایران است. البته دایره ی تاثیر او به این حد محدود نیست. جریان های اصلاح طلبانه و شکل گیری احزاب سوسیال دموکرات در اروپای غربی و یا حتی کمونیست نیز تحت تاثیر او بودند. ????به گفته ی هابسبام، هفتاد سال پس از مرگِ مار ، یک سوم مردمان کره ی زمین در کشورهایی زندگی می د که احزاب کمونیست آنها را اداره می د. باز به گفته ی او، نخستین نظریه ی اقتصاد سوسالیستی متمرکز را، یک اقتصاددان غیر سوسیالیست ایتالیایی به نام انریکو بارونه در ۱۹۰۸ تدوین کرد که راهنمای ملی صنایع خصوصی در پایان جنگ جهانی اول شد. تا دو دهه پیش مالکیت جمعی وسایل تولید جزء بند چهار اساسنامه ی حزب کارگر انگلیس بود که عینا در اصل ۴۴ قانون اساسی ما انعکاس داشت.

????هنوز جهان درگیر پیامدهای کاربست شه ها او در کشورهای گوناگون است. از این رو است، که هنوز باید مار را بخوانیم و گرنه ناآگاهانه در تله ی میراث آموزه های او به درست و یا غلط باقی خواهیم ماند.



3322-در روز چند تخم مرغ بخوریم؟

درخواست حذف اطلاعات

در روز چند تخم مرغ بخوریم؟ طبق تحقیقات بین المللی، خوردن تخم مرغ برای سلامتی خطری ندارد. اما یک تیم پزشکی یی خوردن تخم مرغ را مضر خوانده است. خوردن چند تخم مرغ در روز بی ضرر است؟ به گفته موسسه کل مواد غذایی و کشاورزی آلمان، هر آلمانی در سال به طور متوسط ۲۳۱ تخم مرغ مصرف می کند. تخم مرغ نه تنها خوشمزه است بلکه از پروتئین ها، آنتی ا یدان ها، ویتامین ها و مواد معدنی سرشار است. حتی عده ای سعی می کنند روزانه یک تخم مرغ بخورند. اما تخم مرغ علاوه بر این حاوی کلسترول نیز هست و انباشت این چربی در خون می تواند خطر ابتلا به سکته و بیماری های قلبی ـ عروقی را افزایش دهد. در مورد خوردن تخم مرغ نظریه های مختلفی ارائه شده است. نظریه اول: روزی یک تخم مرغ بخورید عده ای می گویند، خوردن یک تخم مرغ در روز خطر سکته های مغزی را کاهش می دهد. آن ها تخم مرغ را در فهرست مواد غذایی سالم دسته بندی کرده و خوردن آن را توصیه می کنند. دانشمندان یی از مؤسسه اپیدستات در میشیگان و خدمات مشاوره ای dlw در یوتا از این دسته اند و می گویند، مصرف تخم مرغ نه تنها خطر ابتلا به بیماری های عروق کرونر یا سکته مغزی را بالا نمی برد بلکه خوردن یک تخم مرغ در روز خطر سکته مغزی را کاهش می دهد. کارشناسان یی این نتیجه گیری را بعد از تحلیل هفت بررسی مطالعاتی در سال ۲۰۱۶ ارائه دادند. سه سال پیش از آن نیز کارشناسان تغذیه در چین به نتیجه ای مشابه رسیده و گفته بودند، خوردن یک تخم مرغ در روز خطر ابتلا به امراض قلبی را افزایش نمی دهد. نظریه دوم: تخم مرغ را نباید در برنامه غذایی گنجاند تعجب آور این است که درست در ، جایی که خوردن تخم مرغ توصیه شده گروهی از پزشکان به این نتیجه رسیده اند که تخم مرغ را باید از برنامه غذایی حذف کرد. پژوهشگرانی از ۱۲ مؤسسه ۲۵ بررسی مطالعاتی را تحلیل کرده و توصیه هایی جدید در زمینه تغذیه سالم داده اند. آن ها در سال ۲۰۱۷ بعد از یک جمع بندی توصیه د که چون تخم مرغ حاوی کلسترول است، تا جایی که ممکن است باید از خوردن آن پرهیز کرد. با توجه به نظرات ضد و نقیض در این باره سایت "فو آنلاین" آلمان سراغ دو متخصص قلب رفته و نظر آن ها را جویا شده است. هلموت گوهلکه، عضو ارشد بنیاد قلب آلمان در مورد پذیرفتن توصیه گروه تحقیقاتی یادشده یی در آلمان هشدار داده و گفته است، مهم تر از مصرف تخم مرغ این است که چه غذایی با آن خورده می شود. توصیه اول: مهم این است که تخم مرغ را با چه غذایی می خوریم در حالی که معمولا یک صبحانه یی از تخم مرغ و چربی خوک تشکیل شده یک صبحانه آلمانی اغلب حاوی تخم مرغ و سبزیجات است. و این تفاوت بزرگی است. یعنی در همراه با تخم مرغ چربی اشباع شده و ناسالم خورده می شود. برع ، در یک تغذیه مدیترانه ای که سرشار از میوه ، سبزیجات و چربی های اشباع نشده ای مثلا روغن زیتون است کم تر باید نگران افزایش کلسترول بدن بود. به علاوه طبق مطالعات علمی، خوردن ۴۰۰ گرم میوه و سبزی در روز خود به کاهش خطر تصلب شرائین کمک می کند. بنا بر این به گفته گوهلکه، به جای این که نگران تک تک اجزای یک وعده غذایی باشیم بهتر است به مجموع موادی که با هم می خوریم توجه کنیم. توصیه دوم: بهتر است از نیکوتین صرفنظر کنید تا تخم مرغ به علاوه، تغذیه تنها یک عامل در تعیین سطح کلسترول بدن است. عامل مؤثر دیگر ژنتیک است. اولریش لافس، پزشک ارشد بخش بیماری های داخلی در بیمارستان وابسته به زارلند می گوید، همین عامل است که میزان گیرنده های کلسترول ldl در کبد که در تعیین سطح کلسترول خون نقش ایفا می کنند را مشخص می کند. بنا بر عوامل ژنتیکی، یک نفر می تواند از گیرنده کم تر و نفر دیگر از گیرنده بیشتری برخوردار باشد. او می گوید، عوامل دیگری نیز در بدن وجود دارند که در تعیین سطح کلسترول نقش ایفا می کنند. برای نمونه، ما باید برای جلوگیری از ابتلا به امراض قلبی در درجه اول از نیکوتین صرفنظر کرده و به اندازه کافی تحرک بدنی داشته باشیم. تغذیه سالم به روش مدیترانه ای در این مقوله در درجه سوم قرار می گیرد. در روز چند تخم مرغ بخوریم؟ اولریش لافس، کارشناس آلمانی می گوید، نسخه ای کلی در این زمینه نمی توان ارائه داد. اما می توان مثال آورد: «مردی به مدت ۲۵ سال هر روز ۲۵ تخم مرغ خورد. سطح کلسترول او در ۸۵ سالگی نه تنها طبیعی بود بلکه او هیچ گونه بیماری عروقی نیز نداشت.» توصیه کارشناسان: چهار تخم مرغ در هفته هلموت گوهلکه، عضو ارشد بنیاد قلب آلمان می گوید، مطابق پژوهش ها، در اروپایی هایی که هر هفته چهار تخم مرغ می خورند هیچ گونه افزایش بیماری های قلبی مشاهده نشد و به همین سبب می توان خوردن چهار تخم مرغ در هفته را توصیه کرد. اما این الگو تنها متوسط مصرف را تعیین می کند. یعنی اگر ی در برخی مواقع تخم مرغ بیشتر یا کمتری خورد باز هم جای نگرانی وجود ندارد. به طور کلی به بیماران دیابتی یا قلبی توصیه می شود که کمتر تخم مرغ بخورند.



3323-پزشک بچه در اسپانیا گنا ار شناخته شد اما مجازات نمی شود

درخواست حذف اطلاعات

پزشک بچه در اسپانیا گنا ار شناخته شد اما مجازات نمی شود پزشک هشتاد و پنج ساله ای که سالها پیش به دلیل بچه ی در زمان حکومت دیکتاتوری ژنرال فرانکو در اسپانیا از سوی دادگاهی در این کشور گنا ار شناخته شده بود روز دوشنبه به دلیل مشمول زمان شدن پرونده و گذشت مهلت قانونی رسیدگی به اتهامات از محکومیت گریخت. با این حال دادگاه رسیدگی به پرنده اتهامات ادواردو ولا، متخصص سابق ن و زایمان در مادرید روز دوشنبه با صدور حکمی اعلام کرد کلیه جرائم نسبت داده شده به این پزشک متخصص و بچه را مورد تایید قرار می دهد اما شکایات مطرح شده بر ضد وی در زمانی فراتر از مهلت قانونی طرح شده و بالطبع قابل رسیدگی نمی باشد. این درحالیست که دادستانی عمومی مادرید پیشتر برای وی درخواست یازده سال مجازات زندان کرده بود. این حکم می تواند هزاران نوزاد جداشده از مادر را که در زمان حکومت دیکتاتوری ژنرال فرانکو تحت س رستی دیگر خانواده ها قرار گرفتند، تحت تاثر قرار دهد. ا دواردو ولا، متخصص زایمان در کلینیک سن رامون شهر مادرید که به عنوان یکی از عاملان اصلی قاچاق ک ن در دوران حکومت دیکتاتوری اسپانیا شناخته شده است پیشتر از سوی اینس مادریگال، یک کارمند زن ۴۹ ساله شرکت راه آهن این کشور به ی و قاچاق انسان متهم شده بود. خانم مادریگال مدعی شده است که ولا ژوئن سال ۱۹۶۹ در بدو تولد او را یده و با جعل شناسنامه و همدستی یک کشیش ژزوئیت تحت س رستی اینس پرز، یک زن نازا قرار داده است. به اذعان دادگاه مادرید ولا در زمان وقوع جرم با دستنوشته ای تایید کرده که خانم پرز دختری را بدنیا آورده، امری که در واقع هرگز روی نداده بود. دادگاه مادریدی رسیدگی کننده به این پرونده حالا می گوید شکایت خانم مادریگال سال ۲۰۱۲ تسلیم مراجع قضایی شده و با توجه به گذشت بیش از ده سال از زمان تشکیل پرونده، امکان صدور حکم محکومیت برای متهم وجود ندارد دادگاه رسیدگی به این پرونده روز بیست و ششم ژوئن آغاز به کار کرد اما یکروز پس از آن به دلیل بستری شدن ادواردو ولا در بخش مراقبت های ویژه، دومین روز دادگاه به اوایل ماه سپتامبر موکول شده بود. پزشک متهم هنگام تحقیقات اعتراف کرده بود که در زمان تولد اینس مادریگال حضور داشته و بدون نیاز به بررسی جدد، پرونده مربوط به این زایمان را امضاء کرده، در حالی که متهم در زمان رسیدگی به پرونده در دادگاه این اظهارات را به کلی منکر شد و امضای خود را پس گرفت. رسوایی یدن نوزادان در زمان حکومت دیکتاتوری اسپانیا عموما با همدستی کلسیای کاتولیک انجام شده است. نوزادان بلافاصله پس از تولد بدون سند و مدرک مرده اعلام و از پدر و مادرشان جدا می شدند تا در اختیار خانواده های نازا و ترجیحا نزدیک به رژیم «ملی گرا - کاتولیک» حاکم قرار گیرند. این پدیده در طول دوران سرکوب پس از سالهای جنگ داخلی در اسپانیا (۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹) در این کشور رواج گسترده ای پیدا کرد. بنای اولیه و هدف غایی این طرح محروم مخالفان از زاد و ولد و جلوگیری از انتقال «ژن مار یسم» توسط آنها به فرزندانشان بود. این شکل از قاچاق ک ن از سال ۱۹۵۰ رواج یافت. ک ن متولد شده از افراد غیر مزدوج، خانواده های پر جمعیت و فقیر بیشترین قربانیان این جرم تایید شده بوده اند.



3324-یکی از ژیروسکوپ های هابل از کار افتاد

درخواست حذف اطلاعات

یکی از ژیروسکوپ های هابل از کار افتاد یکی از ژیروسکوپ های تلسکوپ فضایی هابل که برای نشانه رفتن آن لازم است از کار افتاده است. این رصدخانه فضایی که یکی از مهم ترین ابزارها در تاریخ علم توصیف می شود در روزهای پایان هفته در ح "مد ایمن" قرار داده شد تا ان برای حل این مشکل بکوشند. این تلسکوپ در سال ۱۹۹۰ در مدار زمین قرار داده شد. بعد از اب شدن این ژیروسکوپ در روز ، مسئولان اتاق کنترل سعی د ژیروسکوپ دیگری را روشن کنند اما معلوم شد این هم درست کار نمی کند. به این ترتیب هابل اکنون فقط به دو ژیروسکوپ کاملا سالم تکیه دارد. در ح ایدآل باید حداقل سه ژیرسکوپ تلسکوپ کار کند. کارشناسان می گویند امکان فعالیت هابل با یک ژیروسکوپ وجود دارد اما توانایی های آن محدود خواهد شد. با این حال آنها می گویند اگر ژیروسکوپ معیوب تعمیر نشود نشانه دیگری از به شماره افتادن روزهای عمر تلسکوپ است. اخترشناسان برای این تلسکوپ ارزش زیادی قائلند و زمان رصد با آن به علت تقاضای بالا به دقت تقسیم می شود. کار به روی تلسکوپ فضایی جیمز وب که جانشین هابل خواهد شد هم اکنون در جریان است. اما تکمیل این تلسکوپ با یک رشته تاخیر روبرو شده و حداقل تا سال ۲۰۲۱ پرتاب نخواهد شد. ان اخیرا درباره چگونگی تمدید دوره فعالیت هابل درحال بحث بوده اند به طوری که حتی بعد از پرتاب جیمز وب هم به کار خود ادامه دهد. هابل دارای دو نوع ژیروسکوپ است. سه عدد از نوع قدیمی تر و سه عدد از نوع جدیدتر که انتظار می رفت عمر آنها پنج بار بیشتر باشد. نوع قدیمی تر بارها باعث دردسر شده؛ ژیروسکوپی که روز دچار مشکل شد آ ین عدد از سه ژیروسکوپ قدیمی تر بود. با این حال وقتی یکی از ژیروسکوپ های تازه روشن شد، معلوم شد درست کار نمی کند. اعضای تیم یت هابل امیدوارند بتوانند آن را احیا کنند اما این موضوع قابل تضمین نیست. کنترل کنندگان اکنون باید تصمیم بگیرند که آیا می خواهند هابل با دو ژیروسکوپ کار کند و وقتی یکی از آنها اب شد فقط با تکیه بر یکی به کار ادامه دهند یا اینکه برع فقط بر یک ژیروسکوپ تکیه کنند و وقتی از کار افتاد سراغ آ ین ژیروسکوپ بروند.



3309-کشف نامه ۴۰۰ ساله گالیله برای فریب دادگاه تفتیش عقاید کلیسا

درخواست حذف اطلاعات

کشف نامه ۴۰۰ ساله گالیله برای فریب دادگاه تفتیش عقاید کلیسا
@amookhtan
یک نامه متعلق به گالیله که تاریخ نگارش آن به اوایل قرن ۱۷ بازمی گردد و برای مدت ها تصور می شد اصل آن از بین رفته است، اکنون یافت شده است. به گزارش وبسایت هیستوری، در این نامه که در سال ۱۶۱۳ نوشته شده است منجم و ریاضی دان معروف ایتالیایی برای اولین بار علیه این نظریه که خورشید دور زمین می گردد استدلال می کند. زمانی که یک نسخه از این نامه به دادگاه تفتیش عقاید ارائه شد، گالیله ادعا کرد تنظیم کلمات این نسخه به نحوی بوده است تا عقاید او کفرآمیزتر جلوه کند در حالی که نسخه اصلی که وی نوشته است چنین مضامینی در بر ندارد. نامه جدید کشف شده که اکنون در کتابخانه جامعه سلطنتی بریتانیا نگهداری می شود، نشان می دهد نامه اولیه ارائه شده به دادگاه اصل بوده و خود گالیله به منظور محافظت از خودش در برابر اتهامات دادگاه تفتیش عقاید اقدام به ارائه یک نسخه دیگر تعدیل شده کرده است تا از مجازات شدیدتر در امان بماند. نیکلا کوپرنیک د سال ۱۵۴۳ تئوری خورشید مرکزی را مطرح کرد اما آنقدر زنده نماند تا نتایج نظریه انقل اش را ببیند. در سال ۱۶۰۰ ریاضیدان ایتالیایی جیوردانو برونو به اتهام ترویج فرضیه کوپرنیک توسط کلیسای روم به کفر محکوم و زنده در آتش سوزانده شد. گالیله اما اولین فردی بود که به شواهدی موید فرضیه کوپرنیک دست یافت و اعلام کرد این زمین و سایر سیارات هستند که دور خورشید می گردند. او در ۲۱ دسامبر ۱۶۱۳ نامه ای به دوستش بندتو کاستلی که ریاضی دانی در پیزا ایتالیا بود نوشت و یافته هایش را شرح داد. گالیله در بخشی از این نامه می گوید جملاتی از انجیل که مربوط به نجوم می شوند نباید لغوی و عینا مطابق متن معنی شوند و تئوری کوپرنیک وما با کتاب مقدس ناسازگار نیست. به دلیل محتوای بحث برانگیز نامه، نسخه های رونویسی شده از آن به سرعت پخش شد و یکی از آن ها سر از دادگاه تفتیش عقاید روم درآورد. گالیله که متوجه آن شده بود نامه ای به دوست خود نوشت و ادعا کرد شماری از کلمات نسخه کپی نامه به عمد با عبارات غلوآمیز جایگزین شده تا اتهام کفر او ثابت شود. سپس به ضمیمه برای دوست اش نسخه ای را که ادعا می کرد اصل است فرستاد و تقاضا کرد آن را به واتیکان برساند. دو نسخه متفاوت نامه که تا کنون در دسترس بود محققان و تاریخ نگاران را سردرگم کرده بود به نحوی که نمی دانستند کدام عبارات دقیقا متعلق به خود اوست. تا اینکه ماه گذشته، اوت ۲۰۱۸، سالواتوره ریچاردو تاریخ نگار برگامو ایتالیا که در آرشیو کتابخانه سلطنتی بریتانیا در حال تحقیق بود نامه را که به اشتباه شناسه بندی شده بود یافت و پس از بررسی دریافت که این نامه نسخه اصلی آن چیزی است که برای مدت ها گمان می شد از بین رفته است. نامه امضای g.g (مخفف نام گالیلئو گالیله) را بر خود دارد که در متن اصلاحاتی به دست گالیله اعمال شده است و خط نشاسان اص انتساب آن را تایید کرده اند. تطبیق نشان می دهد نسخه نهایی بعد از اصلاحات همان نسخه ای است که به دادگاه فرستاده شده است و این خود گالیله بوده است که تلاش کرده با اعمال اصلاحاتی در متن از مناقشه انگیز بودن آن بکاهد. برای مثال گالیله در متن اصلی آورده است بعضی از عبارات انجیل «غلط هستند اگر بخواهیم معنی لغوی از آنان برداشت کنیم». در نسخه تازه یافت شده، گالیه روی کلمه «غلط» خط زده و بالای آن نوشته است «نگاه متفاوتی به حقیقت». علی رغم این تلاش ها دادگاه تفتیش عقاید به گالیله نسبت به حمایت از تئوری کوپرنیک هشدار داد و در سال ۱۶۳۳ او را به «ظن شدید کفر» محکوم کرد. گالیله اگرچه با امضای اعتراف نامه ای عقیده خود را مبنی بر مرکزیت خورشید انکار کرد، باز هم از مجازات در امان نماند و ۹ سال آ زندگی اش را در حصر خانگی گذراند.



3299-سخنی کوتاه با اقتصاددانان مقیم خارج؛ اقتصاد ایران به ارزش دلار وابسته است

درخواست حذف اطلاعات

سخنی کوتاه با اقتصاددانان مقیم خارج؛ اقتصاد ایران به ارزش دلار وابسته است اخیرا آقای علی دادپی اقتصاد سنت ادواردز در مورد افزایش قیمت دلار با شبکه مصاحبه ای داشتند. ایشان با توجه به دلار ۸۰۰۰ تومانی در سامانه نیما و ارز تی و حجم پایین ارزش معاملات بازار آزاد، استدلال د ارزش دلار در بازار آزاد ملاک قیمت گذاری در اقتصاد کشور نیست، دلار اقتصاد را تعریف نمی کند و شاخص تورم و اندازه گیری ثروت در ایران نیست. علاوه بر این در هر کشوری که در دوره هایی ارزش پول ملی کم شده، دوره های رشد صادرات و گردشگری در پی آمده و افزایش نرخ ارز یک فرصت است. بر خلاف اظهارات ایشان، در اقتصاد ایران دلار ملاک قیمت گذاری بوده و هست. شاخص های تورم و ثروت مردم نیز با یک تاخیر زمانی خود را با قیمت دلار هماهنگ می کند، چنان که در هر چهار شوک ارزی پس از انقلاب همین اتفاق افتاده است. هنگامی که قیمت دلار به ۱۴ هزار تومان می رسد، همزمان قیمت طلا (معادل دلار) به ۱۳ هزار تومان می رسد و بسیاری قیمت های دیگر نیز کم و بیش خود را به آن نزدیک می کنند و حتی بهای مواد اولیه داخلی پی وی سی برای تولید لوله نیز سه برابر سال گذشته می شود. در اقتصادی که بر اساس فروش منابع خام و اولیه ارز تولید می کند و با آن ارز مواد اولیه و واسطه ای و کالاهای مصرفی وارد می کند، ارزش دلار تعیین کننده است. در خصوص فرصت افزایش نرخ ارز باید گفته شود، اول این که تاثیر مثبت افزایش نرخ ارز برای افزایش صادرات، هیچگاه به صورت شوک های م ب ارزی نیست. دوم این که در کشورهایی که صادرات مبتنی بر کالاهای کاربر است، افزایش نرخ ارز (آن هم با شرط وجود ساختارها و نهادهای لازم) فقط تا حدی می تواند به صادرات کمک کند. نود درصد صادرات ایران را کالاهای رانت-محور (فروش منابع خام و اولیه) تشکیل می دهد و حتی صادرات تولیدات کشاورزی هم به واسطه رانت آب و واردات با ارز ارزان ممکن شده است، بنابراین در شرایطی که هیچ یک از ساختارها و نهادهای مشوق صادرات کالاها یا خدمات کار-محور یا نوآوری-محور در اقتصاد شکل نگرفته و مزیت های رانتی بر مزیت های رقابتی غالب است، افزایش نرخ ارز منجر به صادرات هر چه بیشتر منابع و ثروت های ملی می شود. در اظهارات دیگری آقای رضا کرمانی یار برکلی گفته اند که ت در مواجهه با ابرتورم باید از افزایش حقوق و دستمزدها اجتناب کند. در این رابطه باید گفته شود که ت با اقداماتی مانند ایجاد بازار ثانویه و تامین ارز برای تولیدکنندگان داخلی،در عمل بدون هیچ منطق اقتصادی قیمت دلار برای تولید را به بالای هشت هزار تومان افزایش داده و از سوی دیگر بهای مواد اولیه صنعتی داخلی را بین ۷۰ تا ۱۴۰ درصد بالا برده است. بنابراین در واقع اقدامات دستوری ت ابرتورم را شکل داده است و تورم از سمت عرضه شکل گرفته نه تقاضا. در سال ۱۳۹۶، در شرایطی که تولید ناخالص داخلی ۳.۷ درصد رشد داشت، مصرف خانوارهای کشور ۲.۵ درصد و موجودی انبار ۲۰.۵ درصد افزایش داشت. علاوه بر این سهم بالای افزایش موجودی انبار و سهم پایین افزایش مصرف خانوارها نشان می دهد که در واقع مردم در سال ۱۳۹۶ (با قیمت دلار کمتر از ۴۰۰۰ تومان) قدرت ید خود را از دست داده بودند. سهم پایین دستمزها در تولید ناخالص کشور -یکی از پایین ترین رتبه های جهانی- و سهم بسیار بالای رانت های منابع، سرمایه و مستغلات نیز در نظر گرفته شود. در شرایطی که ابرتورم با ابزارهای دستوری ت شکل گرفته، اقتصاد در رکود شدید فرو رفته و نیمی از جمعیت کشور در حال سقوط به زیر فقر مطلق است، نه تنها افزایش دستمزدها ارتباط معنی داری با تورم ندارد که از فقیرتر شدن بخش بزرگی از مردم جلوگیری می کند. این درست نیست که درآمد مردم به ریال کم ارزش و هزینه مردم به دلار پر قدرت تعریف شود. انی که در ایران زندگی می کنند و کارشان مطالعه اقتصاد ایران است، تمام وقت مطالعه و تحقیق و بررسی میدانی دارند و در بین مردم هستند و وضعیت کنونی را لمس می کنند، به صرف مطالعه چند خبر و تحلیل سطحی و مقایسه آن با شرایط کاملا متفاوت اقتصادهای دیگر، شرایط اختصاصی اقتصاد ایران را به راحتی تفسیر و تبیین نمی کنند. آن چه در اقتصاد ایران اتفاق افتاده و دارد می افتد نه ربطی به علم اقتصاد دارد نه کوچکترین شباهتی با اقتصادهایی مانند و در اصل محصول رانت جویی، آزمندی و قدرت طلبی ذینفعان است.



3300-تظاهرات و اعتصاب 24 ساعته کارکنان شرکت هواپیمایی "رایان ایر" در فرودگاه فرانکفورت آلمان

درخواست حذف اطلاعات

تظاهرات و اعتصاب 24 ساعته کارکنان شرکت هواپیمایی "رایان ایر" در فرودگاه فرانکفورت آلمان øªø¸ø§ù‡ø±ø§øª ùˆ ø§ø¹øªøµø§ø¨ 24 ø³ø§ø¹øªù‡ ú©ø§ø±ú©ù†ø§ù† ø´ø±ú©øª ù‡ùˆø§ù¾ûŒù ø§ûŒûŒ



3301-نقش ۷۳ هزار ساله در آفریقای جنوبی پیدا شد

درخواست حذف اطلاعات

نقش ۷۳ هزار ساله در آفریقای جنوبی پیدا شد قدمت این قطعه سنگ نقش دار به ۷۳ سال قبل می رسدقدمت این قطعه سنگ نقش دار به ۷۳ سال قبل می رسد دانشمندان می گویند قدیمی ترین نقش شناخته شده را روی قطعه سنگی کوچک در آفریقای جنوبی کشف کرده اند. این اثر حدود ۷۳ هزار سال قدمت دارد و روی آن خطوطی دیده می شود که با ا ا کشیده شده است. دانشمندان این سنگ نقشدار را در غار بلومبوس در سواحل آفریقای جنوبی پیدا د. آنها در گزارش خود که روز چهارشنبه در نشریه "نیچر" چاپ شد می نویسند که این یافته "از نشانگرهای مهم تفکر مدرن" است. هرچند باستان شناسان قبلا حکاکی های قدیمی تری را پیدا کرده بودند، اما می گویند که خطوط روی این سنگ اولین شواهد به دست آمده از نقاشی انتزاعی است. در این مقاله آمده است که خالق این نقش احتمالا از چیزی مثل یک "مداد شمعی ا ا" استفاده کرده است. بشر حداقل ۲۸۵ هزار سال است از گل ا ا برای رنگ استفاده می کند. کریستوفر هنشیلوود از باستان شناسان این مطالعه به خبرگزاری رویترز گفت که این نقش در کلیت آن "احتمالا پیچیده تر بوده." او گفت: "قطع ناگهانی خطوط روی لبه های این قطعه نشان می دهد که این نقش اصلا روی سطح بزرگتری کشیده شده بود." آقای هنشیلوود که در دو برگن نروژ و ویتواترزرند آفریقای جنوبی کار می کند هدایت این مطالعه را به عهده داشت. او به رویترز گفت که هرچند این تیم نمی تواند این نقش را یک کار هنری قلمداد کند اما مسلما "برای خالقش حاوی بعضی معانی بوده است." در غار بلومبوس در ۳۰۰ کیلومتری شرق "کیپ تان" آثار باستانی متعددی کشف شده است. اینها شامل دانه های پوشیده با رنگ ا ا، قطعات حکاکی شده از جنس ا ا و یک کیت رنگ سازی به قدمت تقریبا ۱۰۰ هزار سال است. شواهد نشان می دهد که انسان مدرن موسوم به هومو ساپین ابتدا حدود ۳۱۵ هزار سال پیش در جایی که اکنون آفریقاست ظاهر شد.



3302-فرانسه مسئولیت شکنجه و قتل یک کمونیست در جنگ الجزایر را پذیرفت

درخواست حذف اطلاعات

فرانسه مسئولیت شکنجه و قتل یک کمونیست در جنگ الجزایر را پذیرفت موریس اودنموریس اودن عضو حزب کمونیست الجزایر بود ت فرانسه مسئولیت شکنجه و قتل یک فعال کمونیست را در جریان جنگ الجزایر پذیرفته است. موریس اودن، ریاضیدانی فرانسوی بود که در الجزایر کار می کرد و در سال ۱۹۵۷ در حالی که تنها ۲۵ سال داشت دستگیر شد. امانوئل مکرون، رئیس جمهور فرانسه، در سخنانی کم سابقه گفت موریس اودن یا تا حد مرگ شکنجه شده بود، یا آن که پس از شکنجه شد. الجزایر در سال ۱۹۶۲ و پس از هفت سال جنگ خونبار از استعمار فرانسه خارج شد و استقلال یافت. موریس اودن یکی از معدود اروپایی هایی بود که با نهضت استقلال الجزایر همراه بود. او در جریان جنگ الجزایر ناپدید شد. قرار است امانوئل مکرون با همسر موریس اودن دیدار کند. همچنین قرار است که اسناد طبقه بندی شده "درباره سربازان و غیرنظامیان ناپدیدشده فرانسوی و الجزایری" منتشر شوند. امانوئل مکرون سال گذشته و در جریان انتخابات ریاست جمهوری استعمار را "جنایتی علیه بشریت" خواند. هرچند او گفته است که برای جنایات در دوران استعمار غرامت پرداخت نخواهد شد. فرانسه تنها در سال های اخیر است که مسئولیت بخشی از اقدامات خود را پذیرفته است.



3303-وقتی پرواز به مریخ کار روزانه ات باشد

درخواست حذف اطلاعات


وقتی پرواز به مریخ کار روزانه ات باشد هدایت مأموریت های فضایی به سیاره مریخ شغلی است که احتمالا خیلی‎ها آرزویش را دارند. اما هر روز که موشک و فضاپیما به هوا پرتاب نمی شود؛ پس ان هوافضای ناسا بقیه روزها به چه کاری مشغولند؟ فرح علیبی ( farah alibay) در آزمایشگاه پیش رانش جت (چی پی ال) روی مأموریت "اینسایت" (insight) کار می‎کند، فضاپیمایی که ماه می ۲۰۱۸ به فضا پرتاب شده است. این فضاپیما قرار است ماه نوامبر روی مریخ فرود بیاید و اطلاعاتی در مورد دمای غشای داخلی این سیاره و لرزه های آن که با نام "مریخ لرزه " شناخته می شوند را ثبت کند. هدف از این مأموریت آشنایی بیشتر با نحوه شکل گیری نزدیک ترین سیار به زمین است. فضاپیمای اینسایت حالا در میانه مسیر خود به سمت مریخ قرار دارد و طول روزهایش بیشتر به طول یک روز در این سیاره نزدیک است تا زمین. یک کادر به شدت متعهد وظیفه هدایت این مأموریت را برعهده دارند و سفر طولانی فضاپیمای اینسایت را لحظه به لحظه کنترل می‎کنند. علیبی یکی از این متخصصان است. او به گفته یک روز کاری خود را چطور می‎گذراند. در یک روز کاری چه کارهایی انجام می دهی؟
تا حدی عجیب است که ما در راه مریخ هستیم ... و واقعا خسته کننده هم است. اما واقعیت این است که اوضاع همانطوری است که دلت می خواهد باشد. همه چیز دارد خوب پیش می‎رود، بنابراین ما هم فقط به کارمان ادامه می‎دهیم. قبل از پرتاب فضاپیما، وظیفه من این بود که مطمئن شوم دستگاه ها درست روی فضاپیما نصب شده ‎اند و آزمایش های لازم رویشان انجام شده است. الان که به نوعی در مرحله ای هستیم که باید منتظر بمانیم، وظیفه ام این است که به آمادگی تیم برای عملیات ها کمک کنم. نگران بودن به نوعی وظیفه یک به حساب می‎آید. چون همیشه اتفاقاتی می‎افتد که حتی تصورشان را هم نمی‎کرده ‎ای. الان که نصف مسیر به سوی مریخ را طی کرده‎ایم، کابوس های من در مورد فرود آمدن روی این سیاره هم شروع شده. کمتر از نیمی از مأموریت‎ها برای فرود روی مریخ موفق بوده اند، بنابراین کمی ترسناک است وقتی این همه وقت صرف یک فضاپیما می‎کنی و تکلیف همه چیز فقط در یک روز مشخص می‎شود. برای ما این روز، دوشنبه ۲۶ نوامبر است. خواهیم دید چه پیش می‎آید! ما این فضاپیما را با برنامه‎های کامپیوتری که برایش می‎فرستیم، هدایت می‎کنیم. هر برنامه یک مجموعه کد است که به فضاپیما می‎گوید چه کار باید د. شب ها وقتی فضاپیما خواب است، کار ما شروع می‎شود. ما اطلاعاتی که اینسایت جمع‎آوری کرده را بررسی می‎کنیم و برنامه‎ای جدید برایش می‎نویسیم:" آهای اینسایت، این‎ها کارهایی است که می‎خواهم فردا انجام بدهی." صبح روز بعد، قبل از بیدار شدن فضاپیما این دستورها را برایش می‎فرستیم. به این ترتیب وقتی فضاپیما کارش را شروع می‎کند، ما تازه به رخت‎خواب می‏رویم. اما چون طول یک روز مریخی، هر روز تغییر می‏کند، ما هم باید برنامه مان را روزانه یک ساعت تغییر دهیم. مثلا روز اول کار ساعت ۶ شروع می‎شود، روز بعد ۷ و روزهای بعد از آن ۸ و ۹ و ... صبح. بعد از آن یک روز تعطیلی به خودمان می‎دهیم. تقریبا هر هفته یک بار یک دستگاه جدید را روشن و آن را آزمایش می‏کنیم تا مطمئن شویم از زمان پرتاب همه چیز دارد خوب پیش می‏رود و دستگاه مورد نظر هم همچنان کارش را درست انجام می‎دهد. فضاپیما را شرکت لاکهید مارتین (lockheed martin ) از دنور کنترل و تیم نظارت بر دستگاه‎ها هم از اروپا اطلاعات را بررسی می‎کند. بنابراین ما باید از روشی استفاده کنیم که بتوانیم با هم صحبت کنیم و به همین دلیل موقع چک دستگاه‎ها از اتاق فرمان (console) با هم در ارتباط هستیم. کدام جنبه از کارت را بیشتر دوست داری؟
فرقی نمی‎کند در یک روز معین چه کاری م، واقعیت این است که پیش از من ی آن را انجام نداده. و به نظر من این هیجان‎انگیزترین جنبه این کار است. کار ما فقط این نیست که به طور تدریجی تغییر ایجاد کنیم، ما در واقع کارهای کاملا جدید انجام می‎دهیم. این باعث می شود با دیدی واقع‎بینانه به مسائل نگاه کنی. چون من هم در کارم روزهایی هست که فقط صرف نگاه به ج ‎ها، درست اسلاید در پاو وینت یا جواب دادن به ایمیل می شود. بخش زیادی از کار من همین است و به همین دلیل مثل هر شغل دیگری بعضی وقت‎ها خسته‎کننده می‎شود. اما اگر واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم ... حتی در یک روز خسته‎کننده هم فضاپیمای ما در مسیر خود به سمت مریخ است! چطور شد که ناسا شدی؟
مسیری که طی کمی عجیب و غریب بود. من در انگلستان بزرگ شدم ... در منچستر. در کمبریج درس خواندم و بعد از ام آی تی ( مؤسسه فنی ماساچوست) سر در آوردم. وقتی در ام آی تی بودم دوره کارآموزی‎ام را در جی پی ال گذراندم.
یکی از کارهایی که سعی دارم م این است که کارآموزهای زن دیگر را راهنمایی کنم. چون وقتی کارآموز بودم، راهنماهای بسیار خوبی داشتم و به همین دلیل بود که موفق به گرفتن این کار شدم. بعد از مریخ چه کار می‏کنی؟
تا زمانی که دستگاه‎های فضاپیما نیاز به نصب و راه‎اندازی دارند با پروژه اینسایت همکاری خواهم کرد. بنابراین احتمالا تا فوریه ۲۰۱۹ درگیر این کار هستم. رویای من سفر به انسلادوس، یکی از قمرهای سیاره زحل است ... که البته هنوز مأموریتی برایش نداریم. فواره‎های قطب جنوبی انسلادوس فوق‎العاده هستند و من روی ایده مأموریت به آنجا کار کرده ام. ما پیشنهاد پرواز از میان توده‎هایی که از سطح آن فوران می‎کنند را به ناسا داده‎ایم. خیلی دوست دارم مأموریتی به آنجا داشته باشیم. در حال حاضر روی کشف نشانه‎های حیات در منظومه شمسی تمرکز داریم، چیزی که به نظر من خیلی‎ها در طول زندگی خود به آن اعتقاد داشته‎اند ... اگر در منظومه شمسی نشانی از زندگی باشد، ما احتمالا آن را کشف خواهیم کرد. و من هم می‎خواهم بخشی از گروهی باشم که به این کشف دست خواهد یافت. میانگین طول یک روز در مریخ ۲۴ ساعت ۳۹ دقیقه است، سفر فضاپیمای اینسایت از زمین تا مکان فرودش در مریخ ۶ ماه طول می کشد، کمتر از ۵۰ درصد تلاش‎ها برای فرود روی این سیاره موفق بوده، در حال حاضر تنها نین شناخته شده مریخ روبات‎ها هستند.



3304-سنجش ضخامت یخ های کره زمین با استفاده از تجهیزات لیزری ناسا

درخواست حذف اطلاعات

سنجش ضخامت یخ های کره زمین با استفاده از تجهیزات لیزری ناسا این که "آیس ست ۲" نامیده شده، توسط یک موشک در مدار زمین قرار داده خواهد شد تا پس از استقرار بر روی قطب های شمال و جنوب، یخ های مناطق دریایی و غیردریایی را با موج های لیزری هدف قرار دهد. در دهه های اخیر یخ های قطب جنوب، گرین لند و نیز قیانوس منجمد شمالی به میزان قابل توجهی از بین رفته است. آیس ست ۲ با حرکت بر روی مناطق یخزده، وضعیت یخ ها را در فواصل ۷۰ سانتیمتری مورد بررسی قرار خواهد داد. جدید ناسا قادر است در هر ثانیه ده هزار موج نوری لیزری به سمت زمین پرتاب کند. آیس ست ۲، تغییرات جاری را از فاصله ۵۰۰ کیلومتری بالای زمین و از موقعیتی که پیش از این در دسترس بشر نبوده زیر نظر خواهد گرفت. موشک موسوم به دلتا ۲، این را از پایگاهی در کالیفرنیای به فضا برده است. چرا این یت مهم است؟ همه ساله در قطب جنوب و گرین لند میلیاردها تن یخ آب می شوند. آب های گرم که قادر به ذوب یخچال های طبیعی زمین هستند، به دریا می ریزند. دانشمندان به این باورند که دو سوم یخ های قطب شمال از سال ۱۹۸۰ به این طرف ذوب شده است. از میان رفتن تدریجی لایه های یخ، رفته رفته باعث تشدید روند افزایش گرما در این منطقه شده است. روند آب شدن یخ های زمین، هرچند با کندی صورت می گیرد، اما به بالا آمدن تدریجی سطح آب دریاها در سطح جهان می انجامد. آیس ست ۲ به دانشمندان این امکان را می دهد که نخستین نقشه های دقیق نشان دهنده ضخامت یخ در قطب جنوب را ترسیم کنند.



3306-وضعیت ن کارگر: نقطه تلاقی ستم تی و طبقاتی

درخواست حذف اطلاعات

وضعیت ن کارگر: نقطه تلاقی ستم تی و طبقاتی
میترا هاشمی ن کارگر در موقعیت پایین تر و فرودستی بیشتری نسبت به مردان قرار دارند. ن علاوه بر ستم طبقاتی ای که بر آنان اعمال می شود، تحت سیطره ی ستم تی در تمامی ابعاد زندگی خود هستند. ستم تی ای که نه تنها در حوزه ی اشتغال و محیط کار، بلکه پیش و پس از ساعات کاری نیز بر آنان تحمیل می شود.
ن کارگر اولین قربانیان بحران های اقتصادی هستند. آنان صف اول ا اجی ها را به هنگام تعدیل نیرو تشکیل می دهند. علاوه بر این در بسیاری از مشاغل، ن در صورت ازدواج و یا بارداری، به دلیل کاهش بهره وری از دیدگاه صاحبان کار، از کار برکنار شده و با نیروی جدید جایگزین می شوند.

سیاست های اقتصادی نئولیبرالیستی، قوانین خانواده، عدم حمایت از مادران شاغل مانند نبود مهدکودک در محیط کار و همچنین تعطیلی ِ واحدهای تولیدی منجر به این شده که ن به سمت کارهای نیمه وقت و شغل های خانگی از قبیل تهیه ی مواد غذایی نیمه آماده، بسته بندی محصولات و امثال آن سوق داده شوند. این مشاغل حضور ن را در محیط خانه فراهم می کنند اما از طرفی دیگر هیچ گونه نظارتی از جانب اداره ی کار و بیمه بر آ ن ها صورت نمی گیرد. همین امر خود موجب محرومیت این ن از حداقل حقوق و بیمه شده و نیز شرایط بهره کشی هر چه بیشتر کارفرمایان از نیروی کار آن ها را، با دستمزدهای بسیار ناچیز فراهم آورده است.

مشاغل غیررسمی و به تبعیت از آن بیشترین قراردادهای سفید و موقت به ن اختصاص دارد. بر اساس آمار موجود ن تنها ٨% از کارگران کارگاه ها و کارخانه هایی را که بیشتر از ١٠ نفر کارگر دارند، تشکیل می دهند. آن ها عموما در کارگاه های کوچکی مشغول به کارند که هیچ گونه نظارتی از سوی اداره ی کار نسبت به آنان اعمال نمی شود و در بسیاری از موارد در ازای ساعات کار طولانی، کمتر از یک سوم حداقل حقوق مصوب قانون کار دستمزد دریافت می کند.

ن و مردان طبقه ی کارگر هر دو در راستای تولید ارزش اضافی از سوی صاحبان سرمایه استثمار می شوند، اما آن چه که به عنوان مهمترین معضل برای ن کارگر مطرح می شود این است که حتی در صورت انجام کار ی ان، دستمزد به مراتب پایین تری نسبت به همتایان مرد خود دریافت می کنند. در سلسله مراتب شغلی نیز، ن عمدتا در رده های شغلی پایین تری نسبت به مردان حضور دارند و علیرغم داشتن شایستگی ، دانش و تخصص های لازم، عده ی بسیار کمی از آنان به عنوان نیروی کار حرفه ای و ماهر مشغول به کارند.

در بخش صنعت کار طاقت فرسا، ساعات کاری طولانی، اضافه کاری های اجباری و محیط کاری غیرایمن و غیربهداشتی بخشی از ستم گسترده ای است که بر روی کارگران به طور کلی اعمال می شود. اما اگر بخواهیم از مصادیق ستم تی ای که نسبت به ن کارگر روا داشته می شود بگوییم، باید به نبود امنیت شغلی در محیط کار اشاره کرد. آزار از سوی کارفرمایان و حتی همکاران مرد، مشقت های اقتصادی و وضعیت بد معیشتی، در کنار عدم حمایت و نظارت قانونی منجر به این می شود که ن عمدتا در این فضای ناامن باقی بمانند؛ چرا که در صورت ا اج از سوی کارفرما و یا منع اشتغال از سوی خانواده متضرر شده و از نظر معیشتی بیش از پیش در مضیقه ی مالی قرار می گیرند. اینکه ن به دلیل فقر اقتصادی به اجبار به چنین شرایطی تن می دهند، خود آسیب های روانی و جسمی جبران ناپذیری را برای آنان به دنبال دارد.

در جهان و به ویژه در جامعه ی ما دوزندگی به عنوان شغلی نه در نظر گرفته می شود و ن بسیاری به آن اشتغال دارند. نه تلقی شدن دوزندگی به خودی خود بیانگر درآمد بسیار پایین شاغلان این حرفه است. ن دوزنده در سراسر جهان از دستمزد پایینی برخوردارند. برای مثال در بنگلادش، ن کارگر صنایع نساجی برای انجام کار مشابه با مردان، ٢۵ درصد کمتر دستمزد دریافت می کنند. علیرغم وابستگی و نیاز صنعت پوشاک به حضور ن در این حیطه، آن ها به شدت در این گروه های شغلی مورد بهره برداری و تبعیض قرار می گیرند. در واقع می توان صنعت پوشاک را یکی از نقاط آشکار تلاقی ستم تی و طبقاتی برشمرد. صنعت پوشاک و در واقع دوزندگی اگر چه به واسطه ی نه شناخته شدن خود توانست ن زیادی را از کنج خانه ها بیرون آورده و به کار بگیرد، اما میل صاحبان سرمایه به افزایش میزان ارزش افزوده، حاصلی جز استثمار روزافزون و فرودست سازی ن به همراه نداشته است. از آنجا که پژوهش در تمامی شاخه های صنعت زمان بسیار زیادی می طلبد، بنابراین در این پژوهش بر آن بودیم که مشاهدات میدانی خود را در مورد وضعیت ن کارگر به کارگاه های کوچک و کارخانجات تولیدی پوشاک معطوف کنیم.

صنعت پوشاک در رشت در کارگاه های تولیدی کوچک و نیز در شهرک صنعتی سپیدرود در جریان است. در تولیدی های کوچک که تعداد کارگران آن زیر ١٠ نفر است، کارگران حقوق ثابتی نداشته و دستمزد آنان بر اساس میزان تولید محاسبه می شود. به گفته ی کارگران یک تولیدی، به ازای دوخت هر مانتوی ٢٠٠ هزار تومنی، ۶ هزار تومان دستمزد دریافت کرده که با متوسط تولید ١٠ مانتو در روز و تعداد ۵ کارگر در آن واحد، دستمزدی کمتر از یک سوم حداقل حقوق قانون کار به آنان تعلق می گیرد. این در حالی است که این افراد بیمه نبوده و در روز بیش از ١٠ ساعت کار می کنند. طی مشاهدات دریافتیم که بسیاری از واحدهای تولیدی کوچک با تعطیلی مواجه شده و کارگران آن بیکار شده اند. کارگران دلیل این تعطیلی ها را واردات بی رویه و نبود سفارشات عنوان د. این در حالی است که کارخانجات تولیدی پوشاک با سرعت و بی وقفه در حال تولید محصولات و عرضه ی آن به فروشگاه ها هستند. بنابراین به نظر می رسد که واردات تنها بخشی از معضلی است که کارگاه های کوچک تولید پوشاک با آن مواجه بوده و بخش بزرگی از مسئله به سرعت بالای تولید و شرایط غیرمنصفانه ی حاکم بر فرآیند تولید در کارخانجات بر می گردد، که منجر به پایین آمدن هزینه ی تولید و به همین ترتیب سرریز شدن سفارشات از تولیدی های کوچک به سمت کارخانجات بزرگ و نیز بالا رفتن میزان سود سرمایه دار می شود. از طرف دیگر بیکاری ِ کارگران واحدهای کوچک موجب می شود که در ازای دستمزدهای بسیار ناچیز به کار مشقت بار واحدهای صنعتی بزرگ تن دهند و این خود به راحتی نیروی کار ارزان قیمت و جویای کار را در اختیار سرمایه دار قرار می دهد.

ن کارگر در یک کارگاه تولید کننده ی لباس عروس به ازای روزی ١٢ ساعت کار، دستمزدی بین ۴٠٠ تا ٧٠٠ هزار تومان دریافت می کنند. آن ها بیمه نیستند و در صورتی که بیمه شوند نیمی از حق بیمه را خودشان باید پرداخت کنند. در اینجا اضافه کاری اجباری است، کارگران مرخصی ندارند و هر ماه به اجبار رسید دریافت کلیه ی حقوق و مزایای خود از کارفرما را امضاء می کنند.

در رابطه با کارگاه های تولید لباس عروس با نوعی کار دستی مواجه شدیم که نه در داخل کارگاه، بلکه توسط ن و درون خانه انجام می گیرد. این ن برای سنگ دوزی بر روی پارچه های خام به ازای هر یک متر ٢۵ هزار تومان دستمزد دریافت می کنند. این در حالی است که برای دوخت یک متر از این پارچه چیزی حدود چهار الی پنج روز و روزی به مدت حداقل ٨ ساعت کار نیاز است. در واقع این ن کارگران خاموشی هستند که تنها به دلیل وضعیت نابسامان اقتصادی در ازای دستمزدی اینچنین ناچیز (روزی ۵ هزار تومان) زمان و انرژی زیادی را صرف می کنند.

در شهرک صنعتی سپیدرود دو کارخانه ی تولید پوشاک وجود دارد. در یکی از این کارخانه ها کارگران دستمزد ثابتی نداشته و به ازای میزان تولید دستمزد دریافت می کنند. کارگران بیمه اند و پیش از این طبق قانون حق بیمه ی خود را پرداخت می د، اما از سال گذشته نصف حق بیمه را خودشان پرداخت کرده و قرار است تا در سال جدید کل حق بیمه بر عهده ی کارگران باشد. در جریان همین اتفاق کارگران به اداره ی کار مراجعه و اعتراض د، اما هیچ توجهی به اعتراضات آن ها صورت نگرفت. با توجه به بحرانی که صندوق های بیمه با آن مواجه اند و اضطراری که برای تامین بودجه ی آن ها وجود دارد، بنابراین اینطور به نظر می رسد که این بودجه از جیب کارگران، و نه کارفرمایان تامین می شود. این اتفاق در حالی صورت می گیرد که به گفته ی کارگران، این کارخانه وابسته و مشمول دست اندازی های نهادهای نظامی بوده و حتی این نهادها هم بر اساس قوانین و ضوابط عمل نمی کنند.

در کارخانه ی دوم با تعداد ١٠٠ نفر کارگر، که اکثریت آن را ن تشکیل می دهند، روزانه ٣٠٠ محصول تولید می شود. در این واحد تولیدی پوشاک کارگرانی که سال هاست در آنجا مشغول به کارند بیمه نبوده و یا در صورت بیمه شدن، مجبورند خودشان حق بیمه را به طور کامل پرداخت کنند. برخلاف قانون کار ناهار به کارگران داده نمی شود و حتی نیمی از هزینه ی سرویس رفت و برگشت به عهده ی کارگران است. چرخکارها به صورت آزمایشی و با دستمزد ٢۵٠ هزار تومان مشغول به کار شده و پس از چند ماه دستمزدشان به ۵۵٠ هزار تومان افزایش می یابد. دستمزد ناچیزی که در ازای ١٠ ساعت کار سنگین حتی به طور کامل پرداخت نشده و تحت عنوان جریمه های مختلف مانند جریمه ی تاخیر برای حضور در محل کار و جریمه ی دوخت نامطلوب از دستمزد کارگران ر می شود. این در حالی است که شرایط حاکم بر محیط کار چنان دشوار و غیرانسانی است که در برخی از بخش های تولید مانند وسط کاری، در تمام این ١٠ ساعت کارگران م م به کار در ح ثابت و ایستاده بوده و حتی لحظه ای تکیه دادن و حرکت، از جانب سرکارگر مورد برخورد قرار می گیرد. در این واحد تولیدی کارفرما پیش از فروردین همه ی نیروهای خود را ا اج و در اردیبهشت تعدادی از آنان را به کار بازگرداند. این ا اج ِ پیش از عید و دعوت به کار ِ پس از عید، شیوه ای است که برخی از کارفرمایان برای فرار از پرداخت عیدی به کارگران از آن استفاده می کنند. موضوع قابل توجه در مورد این کارخانه این است که فروشگاه عرضه کننده ی محصولات آن در تهران قرار دارد. این نکته بیانگر این مسئله است که حضور کارخانجات تولیدی فروشگاه های تهران در شهری مانند رشت، می تواند به منظور فراهم آوری نیروی کار ارزان تر نسبت به تهران باشد. علاوه بر این ها، این واحد تولیدی به زودی به منطقه ی آزاد منتقل خواهد شد تا با استفاده از مزایای مناطق آزاد که مشمول قانون کار نمی شوند، بیش از پیش از کارگران بهره کشی کنند. تمامی این شرایط در حالی اتفاق می افتد که این کارخانجات در داخل شهرک صنعتی سپیدرود واقع شده ولی با این حال هیچ نظارتی از سوی مدیریت شهرک صورت نگرفته و آن ها صراحتا وظیفه ی اصلی خود را سر پا نگاه داشتن واحدهای صنعتی اعلام می دارند.

با تمامی این تفاسیر و با وجود نمونه های درخشانی از اعتراضات ن کارگر، اما ما همچنان شاهد اعتراضات مستقل، منسجم و سازمان یافته ای از سوی ن کارگر نیستیم. علاوه بر تمامی موانع و مشکلاتی که بر سر راه ن و مردان کارگر و فریاد اعتراض آنان قرار دارد، در راستای این مسئله که چرا با وجود فرودستی بیشتر، کمتر شاهد اعتراضات ن کارگر نسبت به مردان هستیم، باید به این نکته اشاره کنیم که وضعیت ن در خانواده، قوانین نوشته و نانوشته و نقش های تعریف شده ی آنان در چهارچوب خانواده به عنوان همسر و مادر، خود از دلایلی ست که مانع بروز عدم رضایت و اعتراض ن به موقعیت اسفناک اشتغال می گردد. دخ خانواده در فعالیت های ن و دیدگاه جامعه ی مردسالار از موانع اصلی حضور فعال و بلند شدن صدای اعتراض ن کارگر است. حال اینکه تنها راه مبارزه با شرایط فلاکت بار موجود برای ن و رسیدن به شرایط مطلوب اشتغال، روی آوردن به فعالیت های جمعی، توانمندسازی و ایجاد تشکل های کارگری در راستای احقاق حقوق زایل شده‎ ی آن هاست. باشد تا در چنین روزهایی، شاهد حضور های کارگری و صفوف ن و مردان کارگر در کنار یکدیگر و برای رسیدن به حقوق اولیه و انسانی خود باشیم.




3307-هشدار درباره مقدار قند در انواع ماست

درخواست حذف اطلاعات

هشدار درباره مقدار قند در انواع ماست پژوهشگران می گویند بسیاری از انواع ماست پر از قند است و مردم با مصرف آن نباید تصور کنند که یک خوراکی سالم می خورند. این محققان پس از بررسی و مطالعه ۹۰۰ نوع ماست که در بازار بریتانیا به فروش می رسند به چنین نتیجه گیری رسیده اند. پژهشگران دریافتند که بیشترین مقدار قند در ماست های ارگانیک یافت می شود و تنها می توان گفت که ماست های طبیعی و ماست های سبک یونانی از انواعی هستند که قند کمتری دارند. این تحقیق مدتی پس به اجرا درآمدن برنامه سازمان بهداشت عمومی انگلستان برای کاهش قند صورت گرفت. جای تعجب ندارد که در این تحقیق انواع دسرهای تهیه شده از ماست دارای بیشترین قند بودند که در مجموع، به ط.ر میانگین ۱۶.۴ گرم قند در هر صد گرم رسید. ماست های ارگانیک در دسته بندی دوم محصولات با بیشترین مقدار قند قرار دارند و طور متوسط شامل حدود ۱۳ گرم قندر در هر صد گرم هستند. سازمان بهداشت عمومی توصیه می کند که ک ن بین سنین چهار تا شش سالگی نباید روزانه بیشتر از ۱۹ گرم قند (معادل پنج حبه قند) مصرف کنند و همچنین توصیه می شود که ک ن هفت تا ده سال روزانه کمتر از ۲۴ گرم قند مصرف کنند. هر محصولی که در هر صد گرم، پنج گرم یا کمتر از آن قند داشته باشد به عنوان محصولی با قند پایین به حساب می آید. تنها ۹ درصد از محصولاتی که در این تحقیق مورد بررسی قرار گرفتند دارای قند پائین بودند.



3308-نخستین مکاتبه شاه امان الله خان با ولادیمیر ایلیچ لنین

درخواست حذف اطلاعات

نخستین مکاتبه شاه امان الله خان با ولادیمیر ایلیچ لنین

با ب استقلال افغانستان، از نخستین تلاش های شاه امان الله خان تثبیت موقعیت افغانستان منحیث یک کشور آزاد و مستقل در سطح جهان بود. برع حاکمیت های قبلی تحت سیطره انگلیس ها اجازه برقراری روابط بین المللی را نداشتند، امان الله خان مناسبات وسیعی با جهان ایجاد نمود. حکومت نوبنیاد بلشویک شوروی نخستین ت خارجی بود که استقلال افغانستان را به رسمیت شناخت. «کمیسار ملی امور خارجیه جمهوریت شوروی تر تان» در نامه مورخ ۲۷ مارچ ۱۹۱۹ به ت جدید افغانستان اعلام نمود:
«حکومت جمهوریت روسیه تمام قراردادهائی را که حکومت تزاری روسیه با حکومت و امپراطوری حریص دنیا، بریطانیه، درباره بدست آوردن قسطنطنیه و تقسیم سرزمین ترکیه، ایران و افغانستان به امضاء رسانیده بود منسوخ می شمارد.... در عین حال روسیه استقلال ممالک کوچک همجوار را برسمیت شناخته و میخواهد با آنها مناسبات دوستانه همجواری و تجارتی را برقرار سازد.»


دیدار شاه امان الله خان از اتحاد شوروی (۳ تا ۱۶می ۱۹۲۸) که مورد استقبال گرم کالینین، وروشیلف، کاراخان، لوناچارسکی و سایر مقامات آن کشور قرار گرفت

شاه امان الله خان برای ب حمایت شوروی، به تاریخ ۷ اپریل ۱۹۱۹ نامه ای عنوانی ولادیمیر ایلیچ لنین آن کشور و م.ا.کالینین رییس کمیته مرکزی اجرائیه کل روسیه به شرح زیر فرستاد:
جناب جل ماب اعلیحضرت رئیس جمهوریت ت معظمهء روسیه را پادشاه ت افغانستان ( امان الله) سلام دوستانه و احترام تعظیم کارانه میرساند و از فاجعهء جانسوز قتل پدر خودم، اعلیحضرت سراج المله والدین که از دست کدام غدار نامعلوم در اثنای سیاحت ممالک شاهانه شان مقتول گردیده اند، بکمال اسف و حسرت به آن دوست مهربان، عالیجناب، بیان کیفیت و بخبر دادن از تاجپوشی و تخت نشینی خودم که به تاریخ ۱۹ جمادی الاول سنه ۱۳۳۷هجری مطابق ۲۱ ماه فبروری سنهء ۱۹۱۹ عیسوی، در کابل پایتخت ت مستقلهء آزاد افغانستان به وقوع آمده است، اظهار یگانگی و مخادنت را از لوازم ضروریهء اتحاد عالم انسانیت و صلح و صلاح بنی نوعیت عهد میکنم.
ت افغانستان که خلقت و طبیعت آنرا از اساس و بنیادش با حریت و مساوات عالم انسانها شریک ساخته بوده است، تا به حال بنابر بعضی عوارض از شرف مخابرات و مکالمات و مناسبات با تهای معظمه و ملتهای مکرمه همنوع خود برکنار مانده بود. چون آندوست معظم مهربانم اعلیحضرت رئیس جمهور ت معظمه ء روسیه باتفاق دیگر رفقای انسانیت شأن، ف و شرف، صلح و صلاح بنی آدم و اعلان حریت و مساوات و ملل عالم را اکتساب نمودند.
بناءً علیه این نخستین دفعه است که بنام ملت مستعد باتکامل افغان از طرف ت مستقل و آزاد افغانستان بارسال این نامهء ودایه، خودم را بختیار میشمارم.
باقی قبول فرمودن احترامات تعظیمیهء خودم را از طریق آندوست دار عالیجناب امید واثق و رجای فایق دارم.
دوست شما امان الله


نامه شاه امان الله خان به ولادیمیر ایلیچ لنین

طی نامه مورخ ۲۲ می ۱۹۱۹ جو ه ای عنوانی امان الله خان به شرح ذیل مواصلت نمود (اصل این سند که در آرشیو وزارت خارجه نگهداری می شود به زبان دری بوده بوسیله و.ا.لنین و م.ا.کالینین امضا و مهر گردیده است):
خدمت جناب جل مآب اعلیحضرت امان الله خان مملکت افغانستان ادام الله اقباله العالی.
نخستین نامه ء از طرف ملت مستقلهء افغان که مشتمل بر درود دوستانه به ملت روس و خبردهنده از جلوس آن اعلیحضرت بر اورنگ تاجداری مملکت افغانستان بما رسید. در جواب آن از طریق حکومت کارگران و کشاورزان و از طرف عموم اهالی روسیه بفرستادن این نامه که مشتمل بر سلام دوستانه است، به ملت آزاد و مستقل افغان که خود را با کمال دلاوری از تسلط غاصبین خارجه م عت کرده است مبادرت مینمائیم و آن اعلیحضرت را از جلوس بر ارونگ تاجداری افغانستان که در تاریخ بیست و یکم ماه فورال سنه ۱۹۱۹ بالیمن و الاقبال واقع گردیده است عرض تبریک میگوئیم.
حقیقتاً حکومت کارگران و کشاورزان روسیه به جمیع ملتهائی که داخل قلمرو جمهوریت روسیه میباشند برابری و داده است و چنانکه میفرمائید اساس اتحاد بین المللی جمیع زحمتکشان را بر ضد غاصبین و استفاده کنندگان از زحمات دیگران استوار نموده است. امیدواریم که کوشش مردمان افغانستان بر متابعت و پیروی اهالی روسیه در تحصیل برای استحکام و استقبال سلطنت افغانستان بهترین وسائط و وسائل خواهد بود. ارادهء آن اعلیحضرت را در عقد مناسبات دوستانه با اهالی روسیه باکمال خوشی استقبال کرده از آن اعلیحضرت خواهش میکنیم که ء افغانستان در شهر مسکو معین فرمایند و ما هم از جانب خود میخواهیم نمایندگان حکومت کارگران و کشاورزان را به شهر کابل روانه نمائیم و از آن اعلیحضرت خواهش و توقع میکنیم که در باب سهولت مرور نمایندگان ما به جمیع ین حکومت افغانستان اوامر لازمهء فوریه صادر فرمائید. برقرار شدن مناسبات دیپلوماسی فیم ن دو ملت بزرگ روس و افغان باعث خواهد شد که این دو ملت دست یاری و معاونت بهمدیگر داده هرگونه سوءقصدی که از جانب غارتگران خارجه بر و ملک آنها واقع شود دفع و برطرف نمایند. از فرستادن سلام دوستانهء خود به مردم آزاد افغانستان خود را خوشبخت شمرده از آن اعلیحضرت تمنا میکنیم که سلام را که دوستان صمیمی اهالی مملکت آن اعلیحضرت هستیم، از ما بپذیرند.
رئیس شورای کومیسرهای ملی جمهوریت اشتراکی اتحاد شوروی روسیه
امضاء ولادیمیر ایلیچ لنین
رئیس کومیتهء اجرائیه مرکزیهء شوراهای وکلای کارگران و کشاورزان و قزاقها و قشون سرخ تمام روسیه
امضاء میخائیل کالینین
در شهر مسکو بتاریخ ۲۲ ماه می سنهء ۱۹۱۹ میلادی

نامه ولادیمیر ایلیچ لنین به شاه امان الله خان


یادداشت:
هردو سند از کتاب «مناسبات افغانستان و اتحاد شوروی در سالهای ۱۹۱۹-۱۹۶۹» که مشترکا توسط وزارت امور خارجه افغانستان و وزارت امور خارجه اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در دلو ۱۳۴۹ انتشار یافته است، اقتباس گردیده اند. متن عینا از روی سند اصلی برای انتشار در سایت «حزب همبستگی افغانستان» بازتایپ گردیده است.



۳۲۷۱_ کودتای ۲۸ مرداد

درخواست حذف اطلاعات

کودتای ۲۸ مرداد؛ فرضیه ها در مورد سند هزینه ها گمانه زنی‎ها درباره سندی تاریخی که به صورت حساب احتمالی پرداخت پول به مخالفان محمد مصدق شباهت دارد بالا گرفته و این سوال مطرح شده که چه ی (یا انی) و در چه مقطعی (قبل، هم زمان یا بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲) این یادداشت را نوشته اند. این صورت حساب از پرداخت پول به انی از جمله ابوالقاسم کاشانی، محمد تقی فلسفی و شعبان جعفری حکایت دارد. سند بعد از شش دهه در بین یادداشت های خود سرلشکر فضل الله زاهدی - فرمانده نظامی کودتا - پیدا شده؛ اسناد فضل الله زاهدی در واقع بخش کوچکی از اسنادیست که پسرش اردشیر زاهدی اخیرا به کتابخانه موسسه هوور استنفورد اهدا کرده است. سندی که در یادداشت های فضل الله زاهدی پیدا شده حکایت از پرداخت مبالغ کلانی پول به مخالفان مصدق داردحق نشر ع hoover instituteimage captionاین سند که در یادداشت های فضل الله زاهدی پیدا شده حکایت از پرداخت مبالغ کلانی به مخالفان مصدق دارد. محتوای این سند نه فقط موضع هواداران حکومت پهلوی - که واقعه ۲۸ مرداد را قیامی ملی می دانند - زیر سوال می برد که روایت درباره عملکرد انی چون ابوالقاسم کاشانی در آن روز سرنوشت ساز را نیز به چالش می کشد. کارشناسان تاریخ کودتا درباره محتوای این یادداشت چند فرضیه متفاوت را مطرح کرده اند؛ برخی احتمال می دهند که سند به دوران نخست ی فضل الله زاهدی تعلق دارد، به این ترتیب که نخست زاهدی برای این که زیر پایش را محکم د به عده ای مخفیانه پول داده است. گروهی دیگر از ناظران اما می گویند سند را احتمالا عوامل سازمان سیا در آستانه کودتا تهیه کرده اند. سندحق نشر ع hoover institute مارک گازیوروسکی، نویسند کتاب "محمد مصدق و کودتای ۱۹۵۳ در ایران" - که در دهه ۱۹۸۰ میلادی با اکثر مأموران بازنشسته سازمان اطلاعات مرکزی (سیا) که در کودتا شرکت داشتند صحبت کرده - به فارسی می گوید سند جدید می تواند برآورد هزینه هایی باشد که سیا می خواست در عملیات کودتا (تی پی آژا ) صرف متحدان ایرانی خود د. آقای گازیوروسکی این سناریو را محتمل می داند که سند "چند هفته قبل از موعد کودتا نوشته شده تا تخمین بزنند برای هر یک از بازیگران چقدر باید ج ند…آنها احتمالا می خواستند مشخص ند که به چه انی باید رشوه بدهند و چقدر پول برای یدن افراد لازم دارند." یادداشت یاد شده در این پاکت نگهداری می شده استحق نشر ع hoover instituteimage captionیادداشت یاد شده در این پاکت نگهداری می شده است بنا بر اسنادی که وزارت امور خارجه سال گذشته درباره کودتا منتشر کرد ، سازمان سیا پنج میلیون و ۳۳۰ هزار دلار برای پروژه سرنگونی مصدق بودجه داشته که بنا بر یادداشت یافت شده در مجموعه اسناد زاهدی، حدود ۴۴ هزار دلار آن (یعنی سه میلیون و صد هزار ریال ثبت شده در برگه سند) می تواند به بازیگران ایرانی اختصاص داده شده باشد، از جمله ۸۰۰ هزار ریال برای آقایان کاشانی و بهبهانی، ۲۰۰ هزار ریال برای شعبان جعفری، ۲۰۰ هزار ریال برای احزاب راست گرای سوسیالیست ملی کارگران ایران (سومکا) و آریا. دست خط کرمیت روزولت؟ اردشیر زاهدی به گفته است که این یادداشت دست خط او یا پدرش نیست؛ آقای زاهدی در عین حال اص سند را زیر سوال نمی برد و این احتمال را مطرح می کند که یی ها آن را تهیه کرده باشند- احتمالی که آقای گازیوروسکی هم آن را ممکن می داند. این علوم تولین می گوید نحوه نگارش و گرامر انگلیسی عبارات مندرج در یادداشت حکایت از آن دارد که دست کم یکی از نگارندگان یی بوده - شخصی مانند کرمیت روزولت (هدایت کننده اصلی عملیات آژا در تهران) که شاید در جلسه ای با شرکای ایرانی خود به تخمین هزینه های عملیاتی پرداخته اند. سندحق نشر ع hoover instituteimage captionپیش نویس یکی از نطق های فضل الله زاهدی آقای گازیوروسکی البته بعید می داند که فردی چون سرلشکر زاهدی یا سرهنگ عباس فرزانگان (وابسته نظامی ایران در واشنگتن که برای سیا کار می کرد و در سازماندهی واحدهای نظامی در کودتا نقش مستقیم داشت) اطلاع داشتند که مثلا ۱۵ تن کاغذ برای رو مه های طرفدار شاه ۳۰۰ هزار ریال هزینه دارد. او معتقد است دو عامل اصلی سیا در تهران یعنی علی جلالی و فروغ کیوانی بیشتر توانایی ارائه یک چنین ارزی هایی را داشتند. علی جلالی و فروغ کیوانی (با اسم رمز نرن و سیلی) در ظاهر رو مه نگار در خفا برای سیا کار می د و از چند سال پیش از کودتا در عملیات تبلیغاتی و میدانی سیا علیه حزب توده tpbedamn فعالیت داشتند. مارک گازیوروسکی می گوید: "آنها دو سال پیش از کودتا تمام کارهایی را که در این یادداشت به آن اشاره شده انجام می دادند. به ون پول می دادند که کمونیست ها را محکوم کنند، مقالات تبلیغاتی سازمان سیا را به رو مه ها می رساندند و به اوباش خیابانی مثل شعبان جعفری پول می دادند که با اعضای حزب توده درگیر بشوند." سندحق نشر ع hoover instituteimage captionیادداشتی که به مقایسه بدهی های ت قبل و بعد از کودتا می پردازد در واقع سازمان سیا از این شبکه در عملیات تی پی آژا علیه مصدق استفاده کرد - کودتایی که نقشه اش را سازمان اطلاعاتی بریتانیا طراحی کرده بود. در سند مذکور به عاملان اصلی سازمان اطلاعاتی بریتانیا در کودتا یعنی برادران رشیدیان اشاره ای نشده است. یادداشتی پس از کودتا؟ از طرف دیگر، عده ای معتقدند سند یادشده ارتباطی به کودتا ندارد بلکه احتمالا پس از به قدرت رسیدن فضل الله زاهدی تهیه شده است. داریوش بایندر، دیپلمات سابق و نویسنده کتاب "ایران و سازمان سیا: بازبینی سرنگونی مصدق" به فارسی می گوید در اص سند شکی ندارد اما آن را مربوط به عملیات تی پی آژا نمی داند. او می گوید به طور نمونه، شعبان جعفری تا بعد از ظهر روز ۲۸ مرداد در زندان بوده بنابراین نمی توانست - آن طوری که سند مذکور اشاره می کند - برای کودتا از ی پولی گرفته باشد. سندحق نشر ع hoover instituteimage captionیکی دیگر از یادداشت هایی که به نظر می رسد به سرلشکر زاهدی تعلق دارد آقای بایندر واقعه ۲۸ مرداد را کودتای خارجی نمی داند زیرا معتقد است طرح کودتا برای کنار زدن مصدق با فرمان شاه در شب ۲۴-۲۵ مرداد ش ت خورد و این مخالفان داخلی مصدق بودند که سه روز بعد ابتکار عمل را در دست گرفتند نه سازمان سیا که به عقیده او، بعدها در اسناد موجود درباره نقش خود در وقایع آن روز بزرگ نمایی کرده است. او می گوید: " ت زاهدی مثل همه ت های دیگر برای این که زیر پای خودش را محکم د به یک عده ای می رسیده و سبیل بعضی را چرب می کرده مثلا هیچ بعید نیست که به آیت الله کاشانی، بهبهانی و غیره پول داده باشد." "اصولا پول دادن به علما و ون و ها کار خیلی مشکلی نیست برای این که پرداخت وجوهات به ون امر رایجی است. آنها هم این پول ها را می گیرند و حق مشروع خودشان می دانند."



3272-پرتاب نخستین برای اندازه گیری باد به فضا

درخواست حذف اطلاعات

پرتاب نخستین برای اندازه گیری باد به فضا آژانس فضایی اروپا ۱۶ سال مشغول آماده سازی ائولوس "aeolus" برای سفر به مدار زمین بود. این به زودی فعالیت خود را آغاز می کند. ائولوس قرار است سرعت و جهت باد را اندازه گیری و وضع آب و هوا را پیش بینی کند. تهیه ائولوس "aeolus" سال ها زمان برده است. این ماه ها مورد آزمایش قرار گرفته و اکنون آماده فعالیت شده است. ائولوس مجهز به لیزر است و قرار است ناظر وضعیت بادها در سطح زمین باشد. پرتاب این یک بار به تاخیر افتاده است. آل اندر کِرِس، هواشناس آلمانی که در اوفن باخ فعالیت می کند، در باره این می گوید: «ساخت و بهره برداری از ائولوس گام بسیار بزرگی است و ما به آن بسیار امیدواریم. در حال حاضر های بسیاری به اندازه گیری دما و رطوبت هوا مشغول اند، اما تاکنون هیچ ای به اندازه گیری دقیق باد نپرداخته است.» این هواشناس آلمانی بر این نظر است که اگر ائولوس داده هایی که انتظار می رود را به زمین بفرستد به ویژه پیش بینی های سه تا پنج روزه ی هواشناسی می تواند بسیار بهبود یابد. ائولوس قرار است الگوی باد در سراسر کره زمین را اندازه گیری و به زمین ارسال کند. ائولوس، که نام اش برگرفته از نام خدای بادها در افسانه های یونانی است، باید در مدار ۳۲۰ کیلومتری زمین قرار گیرد. این به زمین خطرهایی را نیز برایش دربردارد و مسئولان باید به طور مرتب آن را تنظیم و اصلاح کنند، زیرا ممکن است سقوط کند. ائولوس بسیار حساس است و استفاده از آن به خاطر لیزر موجود در آن بسیار بغرنج است. به همین دلیل است که تاکنون هیچ ای برای اندازه گیری باد به فضا پرتاب نشده بود. در ائولوس یک تلسکوپ، یک گیرنده و یک لیزر مجهز به سامانه ای موسوم به آلادین "aladin" قرار دارد. لیزر موجود در پرتوهای نوری را به زمین ارسال می کند و یت این در مدار زمین برای سه تا چهارسال در نظر گرفته شده است. آل اندر کِرِس، هواشناس آلمانی که در اوفن باخ فعالیت می کند، به نتیجه کار این بسیار خوش بین است و می گوید ائولوس موفق خواهد شد همه برنامه هایی که برایش در نظر گرفته شده را با موفقیت اجرایی کند. نیم سال نخست مرحله آزمایشی است و داده های این پس از این مدت بررسی خواهند شد. این امکان وجود دارد که پرتاب "خدای بادها" این بار هم با مشکل روبه رو شود، اما کارشناسان امیدوارند که این بار شرایط آب و هوایی برای پرتاب مساعد باشد.



3273-ادوارد برنیز؛ نامرئی دستکاری افکار عمومی

درخواست حذف اطلاعات

ادوارد برنیز؛ نامرئی دستکاری افکار عمومی
تام لاندن نویسنده
برنیز در ١٠٢ سالگی، یک سال پیش از مرگ، همچنان فعال بود و مشاوره روابط عمومی می داد و سخنرانی می کرد
کمتر ی مثل ادوارد برنیز در صد سال گذشته چنین تاثیر عمیقی بر غرب گذاشته است؛ او "پدر روابط عمومی" شناخته می شود و در سال ١٩٩٥ در صد و سه سالگی درگذشت.
برنیز اولین دفتر مشاوره روابط عمومی را در سال ١٩١٩ در نیویورک باز کرد و در صد سال گذشته ناپیدای دستکاری افکار عمومی بوده است. او هیچ اعتراضی نداشت که او را گمراهی افکار عمومی بنامند و در واقع به آن افتخار هم می کرد؛ دستاورد زندگی او دستکاری افکار و ایده های مردم عادی بود که خودش آنها را توده ها" می نامید. او حتی خود می گفت که حرفه ای که او ایجاد کرد -متخصص روابط عمومی- فقط به این دلیل چنین نامی پیدا کرد چون پروپاگاندا باری منفی داشت. او با اینکه ناپیدا نامیده شود هم مشکلی نداشت؛ او خودش را جزئی از " ت نامرئی" می دانست. او در سال ١٩٢٨ کت نوشت به نام پروپاگاندا که این گونه آغاز می شد: "دستکاری هوشیارانه و هوشمندانه عادت ها و عقاید سازمان یافته توده ها یکی از عناصر مهم جامعه دموکراتیک است. آنها که این سازوکار نادیده جامعه را دستکاری می کنند تی نامرئی را تشکیل می دهند که قدرت واقعی حاکم بر کشور ما است." به نظر برنیز، ت نامرئی "طبقه بالاتر جامعه است؛ پرورده، آموخته، کارشناس، روشنفکر. حتی ا امی نیست که آنها همدیگر را بشناسند اما توده ها را کنترل می کنند، آنها هستند که سررشته کارها را به دست دارند و ذهن عموم را کنترل می کنند." برنیز حکومت حاکمان نامرئی بر جامعه را لازم و خوش خیم می دانست در غیر این صورت هرج و مرج بود و آشفتگی. آن، به گفته دخترش در مستند به نام "قرن خویشتن" ساخته آدام کرتیس، او فکر می کرد همه و از جمله ها توده ها "واقعا خیلی احمق هستند." برنیز فکر می کرد که قدرت دستکاری افکار عمومی ورای سیاست است: "بر ما حکومت شده، ذهن هایمان قالب گرفته شده، ذائقه مان شکل داده شده، افکارمان توصیه شده، عمدتا توسط مردانی که هیچگاه اسمشان را نشنیده ایم." برنیز بیشتر قرن بیستم را مشغول دستکاری افکار توده ها بود، برای تحقق اه غیرعادی آنهایی که پول خدمات او را داشتند.
در بطن کارهای برنیز دو باور اصلی بود: اول این که توده ها بیش از حد احمق و بی عقلند و بیش از حد تحت تاثیر عواطف و تکانه ها که بتوان به تصمیم آنها اعتماد کرد. این البته همان استدلالی است که در طول تاریخ برای توجیه استعمار، دیکتاتوری، انکار حق رای ن و فقرا و امثال آن استفاده شده است. بعد از جنگ جهانی اول بیشتر افراد بالای سن قانونی پس از سالها مبارزه در بیشتر کشورهای غربی حق رای پیدا د. این باعث شد که وظیفه دستکاری افکار توده ها و اطمینان از اینکه آنها کنترل را به دست نمی گیرند به الویت فوتی و فوری برنیز و مشتریانش تبدیل کرد.
دوریس همسر برنیز اولین زن متاهل یی بود که با گذرنامه ای سفر کرد که نام خانوادگی خودش را داشت نه شوهرش. مارس ١٩٢٣
آنچه برنیز بدون پوشی درباره دیدگاهش در باره توده ها نوشته تکان دهنده است. شاید بسیاری از افراد طبقه حاکم با دیدگاه های او موافق باشند اما افراد خیلی کمی علنی آن را بیان می کنند. دومین باور اصلی برنیز این بود که دیدگاههای زیگموند فروید بنیانگزار سرشناس روانکاوی را می توان برای دستکاری موثر افکار عمومی در ابعاد وسیع بکار گرفت. فروید برنیز بود و پدر برنیز برادر زن فروید بود. برنیز بخصوص به ایده ناخودآگاه اش علاقه داشت. فروید بر این باور بود که انگیزه افکار و اعمال مردم -که اغلب خود از آن آگاه نیستند- نیروهایی است در ناخودگاه آنها که فراموش یا سرکوب شده اند. به عقیده فروید عواطفی که در ناخودآگاه یافت می شوند اغلب خشن یا ترسناک هستند و منشا نیاز یا منشا دارند. به گفته یکی از متخصصان روانکاوی، ناخودآگاه را "غریزه در ابت بعد معنایی اش" هدایت می کند. در حالی که فروید سعی می کرد از دانش خود برای درمان مردم استفاده کند، خواهرزاده اش همان دانش را برای دستکاری ذهن مردم به کار گرفت، با هدف قرار دادن ناخودآگاه بجای ذهن عقل ش.
خیابان پنجم نیویورک ١٩٢٩، جایی که قبح سیگار کشیدن ن در ملا عام ریخت
آن برنیز دختر او گفته که پدرش فکر می کرد توده ها "ممکن است به آسانی به فرد اشتباه رای بدهند یا چیز غلطی بخواهند، بنابراین باید از بالا هدایت شوند اما می توان به عمیقترین امیال و ترسهای افراد دسترسی پیدا و از آن برای اه خود استفاده کرد." "سواد همگانی قرار بود به عوام آموزش دهد که چگونه محیط اطراف خود را کنترل کنند. اما به جای ذهن، سواد همگانی به عوام مُهری داده که جوهر آن شعارهای تبلیغاتی، قواعد سردبیری، داده های علمی، موضوعات پیش افتاده رو مه های زرد و کلیشه های تاریخی است و از تفکر اصیل کاملا بی بهره است. مُهر هر فرد کپی مُهر میلیون ها نفر دیگر است، بنابراین وقتی این میلیونها نفر در معرض یک محرک مشخص قرار بگیرند، همگی جوهر ی ان دریافت کنند." "پروگاندا جهانی و مستمر است و در کلیت خود افکار عمومی به انضباط در می آورد؛ جزء به جزء مثل ی که سربازانش را به انضباط در می آورد." اکنون ما هر روز بلا انقطاع در معرض تبلیغاتی هستیم که ذهن نقاد را دور می زنند و ناخودآگاه ما را هدف قرار می دهند. صاحبان قدرت هر روز از تکنیک های بسیار موثر برنیز استفاده می کنند. این بخشی از زندگی امروزی ما است.
برنیز بیشتر برای شرکت های بزرگ کار می کرد. او یکی چهره های محوری تغییر بزرگی بود که در قرن بیستم در اقتصاد کشورهای غربی اتفاق افتاد؛ پیدایش مصرف گرایی. او مردم را قانع کرد که مصرف کننده باشند، فقط چیزهایی را ن ند که نیاز دارند بلکه چیزهایی را ب ند که می خواهند یا آرزویش را دارند. یکی از نخستین مثالهای کار برنیز وقتی بود که رئیس شرکت عظیم توتون به او گفت چون سیگار کشیدن ن در ملاعام ناپسند شمرده می شود آنها نیمی از بازار بالقوه خود را از دست می دهند و از برنیز خواست کاری برای آن انجام دهد. برای این کار برنیز آبراهام بریل روانکاو فرویدی را به کار گرفت. بریل به برنیز گفت که سیگار نماد قدرت مذکر است. اگر ن بتوانند آن را نماد قدرت و استقلال خود ببینند، شروع می کنند به سیگار کشیدن. سیگار باید برای ن به مثابه مشعل درآید. برنیز ترتیبی داد تا تعدادی دختر جوان شیک پوش در جشنواره عید پاک نیویورک شرکت کنند و همه آنها با اشاره او همزمان سیگاری را روشن کنند. برنیز از قبل ترتیبی داده بود که این ن "فعالان حقوق ن" معرفی شوند و تیتر پوشش خبری در تمام این باشد، "مشعل ". میلیونها زن به سیگار کشیدن روی آوردند.
زیگموند فروید (نشسته چپ) در کنار استنلی هال (نشسته وسط) و کارل گوستاو یونگ و آبراهام بریل (ایستاده چپ) در سال ١٩٠٨ در
برنیز وقتی فهمید که فرمانده تبلیغات نازی ها ژوزف گوب ایده های او را اساس کار خود قرار داده بشدت یکه خورد. گوب ناخودآگاه مردم آلمان را هدف گرفته بود و در برانگیختن ستایش پیشوا و نفرت از یهودیان به شکل ترسناکی موفق بود. در سال ١٩٥٤ برنیز در سرنگونی ت گوآتمالا نقش اساسی داشت. او برای شرکت عظیم یونایتد فروت کار می کرد که از سیاستهای رئیس جمهور کشور جاکوبو آربنز که با رای مردم انتخاب شده بود ناراضی بود. با این که آربنز نه کمونیست بود نه ارتباطی با اتحاد جماهیر شوروی داشت، برنیز افکار عمومی را قانع کرد که در گوآتمالا با تهدید شوروی طرف است. او ترس ناخودآگاه مردم را برانگیخت و این کار را با گمراه رسانه های انجام داد. بعدها یکی از گزارشگران نیویورک تایمز در این باره گفت: "رسانه های مهاجم و کم اطلاع به شکل گیری افکار عمومی احساسی کمک د. این به نوبه خود بر ت تاثیر گذاشت." به نوشته لری تای، زندگینامه نویس برنیز، "او کاملا فهمید که کودتا وقتی اتفاق می افتد که وضعیت مردم و رسانه ها اجازه وقوع کودتا را بدهد و او آن وضعیت را ایجاد کرد. او واقعیت را از نو شکل می داد و افکار عمومی را طوری تغییر می داد که غیردموکراتیک و گمراه کننده بود." از ١٩٥٤ در گوآتمالا تا به حال تکنیک برنیز -دشمنی را خلق و بعد ش ت آن را طلب کن- بارها استفاده شده است. برنیز همچنین گفته شده که آیزنهاور رئیس جمهور را قانع کرد که ترس از کمونیسم باید القا و ترغیب شود چرا که برانگیختن ترس های غیرعقلانی، مردم به وفادارتر خواهد کرد. برخی معتقدند که بعضی تها اکنون در تهدید تروریسم به همان دلیل اغراق می کنند. آدام کرتیس مستندساز سرشناس بریتانیایی می نویسد: "در دهه ١٩٨٠، ایده های برنیز دیگر جا افتاده بودند." در همین زمان بود که ابتدا مارگارت تاچر و بعد رونالد ریگان دوران نولیبرالیسم را در غرب شروع د. مارگارت تاچر زمانی گفته بود: "چیزی به اسم جامعه وجود ندارد." این توصیف جامعه ای بود که برنیز به خلق آن کمک کرده بود؛ جامعه ای که بسیاری افراد به این باور رسیده اند که خواسته ها و احساسات آنها مهمترین چیز عالم است و برای جامعه یا اهمیتی قائل نیستند یا اهمیتی کمی به آن می دهند. در سال ٢٠١٦ هم اساس مبارزات انتخاباتی دونالد ترامپ که او را به ریاست جمهوری رساند آموزه های برنیز بود. ترامپ در واقع برای جذب عقلانیت رای دهندگان تلاشی نکرد، در عوض از قویترین و خطرناکترین نیروهای ناخودآگاه یعنی ترس و نفرت بهره برداری کرد. برنیز به دنیا راه دستکاری موثر افکار عمومی را نشان داد؛ مردم باید کاری را ند که آنها که پول و قدرت دارند می خواهند؛ چیزی را که لازم ندارند ب ند و ی را انتخاب کنند که حافظ منافع آنان نیست یا دنباله رو ان قدرتمند باشند. یکی از کتاب های برنیز، " ی موافقت" (the engineering of consent) نام دارد که اصطلاح ی افکار عمومی از آن گرفته شده است
دو نقل قول از برنیز هست که می توانست در یکی از رمان های جورج ارول آمده باشد:



3274-نوشیدن 'هر اندازه' الکل برای سلامتی مضر است

درخواست حذف اطلاعات

نوشیدن 'هر اندازه' الکل برای سلامتی مضر است
یک تحقیق جهانی به این نتیجه رسیده که مصرف الکل هر چقدر هم کم برای سلامتی مفید نیست و بهترین توصیه پرهیز کامل از نوشیدن الکل است. این تحقیق در نشریه لنست منتشر شده و نتیجه بررسی مصرف الکل در افراد ١٥ تا ٩٥ سال در ١٩٥ کشور دنیا بین سال های ١٩٩٠ تا ٢٠١٦ است. برای این پژوهش، محققان انی را که اصلا الکل نمی نوشند با انی مقایسه د که روزی یک نوشیدنی الکلی می نوشند. این بررسی به این نتیجه رسیده که در تمام سنین، در سال ٢٠١٦ الکل هفتمین عامل مرگ و روزهای کاری از دست رفته بود (٢.٢ درصد مرگ ن و ٦.٨ درصد مرگ مردان) اما در جمعیت ١٥ تا ٤٩ ساله، الکل مهمترین عامل مرگ است (٣.٨ درصد مرگ ن و ١٢.٢ مرگ مردان). این تحقیق الکل را "مهمترین" عامل خطرساز در "بار جهانی بیماری ها" (global burden of disease) می داند و می گوید مرگ به تمام علت ها و به خصوص سرطان با افزایش مصرف الکل بیشتر می شود بنابراین هیچ میزانی از الکل نیست که مصرف آن برای سلامتی مضر نباشد. این تحقیق پذیرفته که نوشیدن متعادل الکل ممکن است فوایدی برای قلب داشته باشد اما مجموع خطراتی که الکل به همراه می آورد مثل سرطان و بیماری های دیگر فراتر از فواید آن است. م گریزولد از واشنگتن که س رستی این تحقیق را بر عهده داشته می گوید: "مطالعات قبلی برای الکل یک خاصیت محافظت از بعضی بیماری ها را یافته بودند، اما ما به این نتیجه رسیدیم که الکل به هر میزان که مصرف شود مجموع خطرات برای سلامتی را بالا می برد." به گفته گریزولد، رابطه نزدیک الکل و سرطان، صدمات ناشی از نوشیدن الکل مثل تصادف و بیماری های عفونی چون سل خاصیت محافظتی الکل از بیماری های قلبی را بی اثر می کند." "اگر چه خطر روزی یک نوشیدنی الکلی برای سلامتی کم است اما هر چه بیشتر الکل نوشیده شود این خطر هم بیشتر می شود." پژوهشگران این تحقیق می گویند از نظر معیارهایی که در نظر گرفته اند این یکی از جامع ترین تحقیقات در این زمینه است. آنها همچنین متوجه شدند که نوشیدن الکل در کشورهایی که ضریب اجتماعی-جمعیت شناختی (sdi) بالاتری دارند بیشتر از کشورهایی است که این ضریب کم یا متوسط است. در بسیاری از کشورهای دنیا مثل بریتانیا به عموم توصیه می شود در حد متعادل الکل بنوشند و مثلا نوشیدن الکل را به کمتر از هفته ای ١٤ واحد یا روزی یک یا دو نوشیدنی الکلی محدود کنند اما پژوهشگران این تحقیق می گویند این توصیه ها نیاز به بازنگری دارند چرا که الکل باعث بیماری های متعددی می شود که در طول عمر به خصوص در مردان اثر می گذارد. برخی متخصصان در باره نتیجه گیری این پژوهش یعنی توصیه به پرهیز کامل اظهار تردید کرده اند. پروفسور دیوید اسپیگله ر کمبریج می گوید: "با توجه به لذتی که نوشیدن معتدل الکل دارد، گفتن این که نوشیدن الکل به هر مقدار مضر است به نظر نمی رسد دلیلی برای پرهیز کامل باشد." "هیچ میزانی از رانندگی نیست که بدون خطر باشد اما هیچ پرهیز کامل از رانندگی را توصیه نمی کند. به موضوع که فکر کنید در زندگی هیچ چیز بدون خطری وجود ندارد اما هیچ پرهیز از زندگی را توصیه نمی کند." شیوع نوشیدن الکل و موارد مرگ مرتبط کشور سال جنس درصد نوشندگان موارد مرگ روزهای کاری از دست رفته ایران ١٩٩٠ ن (همه سنین) ٩.٣ ٨٦ ١٠٠٠٠ ایران ٢٠١٦ ن (همه سنین) ١٢ ٢٠٠ ٢٠٠٠٠ ایران ١٩٩٠ مردان (همه سنین) ٧ ٢٠٠ ٢٠٠٠٠ ایران ٢٠١٦ مردان (همه سنین) ٩.٦ ٥٤٠ ٤٣٠٠٠ افغانستان ١٩٩٠ ن (همه سنین) ١٢ -٤.٧ ٢١٠٠ افغانستان ٢٠١٦ ن (همه سنین) ١١ -٤٠٠ -٢٤٠٠ افغانستان ١٩٩٠ مردان (همه سنین) ٨.٧ ٨٩ ٧٣٠٠ افغانستان ٢٠١٦ مردان (همه سنین) ٩ ٤٨٠ ٣٥٠٠٠ تاجی تان ١٩٩٠ ن (همه سنین) ٤٩ -٤١ ٤٨٠٠ تاجی تان ٢٠١٦ ن (همه سنین) ٥٢ -١٣٠ ٤٣٠٠ تاجی تان ١٩٩٠ مردان (همه سنین) ٦٠ ٢٣٠ ٢٠٠٠٠ تاجی تان ٢٠١٦ مردان (همه سنین) ٦٥ ٢٣٠ ٢٩٠٠٠



3275-نئولیبرالیسم، ریشه ی مسائل امروز جهان / جورج مونبیو / ترجمه ی محمود حائری

درخواست حذف اطلاعات

نئولیبرالیسم، ریشه ی مسائل امروز جهان / جورج مونبیو / ترجمه ی محمود حائری در بروز بحران مالی جهانی، فاجعه ی زیست محیطی وحتی ظهور دونالد ترامپ، نولیبرالیسم نقش داشته است. چرا نیرو های چپ نتوانستند هیج بدیلی ارائه بدهند؟ ایدئولوژی ای بر زندگی ما حاکم است که اکثر ما نامش به گوش مان نخورده است، تصور کنید مردم اتحاد شوروی (سابق) هرگز نام کمونیسم به گوش شان نخورده بود. اگر در صحبت ها در درمورد این ایدئولوژی حرف بزنید با بی اعتنایی مواجه می شوید و حتی اگرمخاطب شما قبلاً این واژه را شنیده باشد در تعریف اش مشکل خواهد داشت. بحث بر سر نولیبرالیسم است: آیا می دانید نولیبرالیسم چیست؟ گمنامی هم نشانه و هم علت قدرت این مکتب اقتصادی است. این پدیده نقش مهمی در بسیاری از بحران های بین المللی داشته است: بحران مالی سال های 2008/2007، ثروت و قدرت شرکت های فرامرزی،(1) که اسناد پاناما فقط گوشه ای از آن را نشان می دهد، ازبین رفتن تدریجی خدمات بهداشت و آموزش همگانی، شیوع مجدد فقر در میان ک ن، همه گیرشدن حس تنهایی، درهم پاشی ا یستم و ظهور چهره هایی مانند دونالد ترامپ. نگاه ما به این پدیده ها انتزاعی است و آن ها را جدا از هم می بینیم، غافل از این که این همه را یک فلسفه ی سامانمند ومنسجم تسریع و یا وخیم تر کرده اند؛ فلسفه ای که نامی دارد – یا حداقل داشت. مطلوب تراز این که مکتبی بی نام و نشان اه خود را پیش ببرد چیست. نولیبرالیسم آن چنان در همه ی مظاهر زندگی ما حضور فراگیر داشته و رخنه کرده است که به سختی می توانیم به آن به عنوان یک ایدئولوژی نگاه کنیم. ما آن را مثل یک باور آرمان شهری – هزاره گرا می پذیریم که معرف یک فشار ذاتی و خنثی است (که برای همه ، به طور ی ان و طبیعی وجود دارد)، همانند یک قانون سیر تکاملی نظیر اصل تکامل داروین. اما درواقع این فلسفه تلاشی آگاهانه است که با هدف تغییر شکل دوباره ی شیوه ی زندگی انسان و جابه جایی مرکز قدرت به وجود آمد. نولیبرالیسم روابط انسانی را ماهیتاً در رقابت میبیند، در این مکتب، شهروند با نام «مصرف کننده» بازتعریف می شود، که در ید و فروش حق انتخاب دارد و انتخاب های دموکراتیک او به بهترین شکل با سازوکار ید و فروش فرایندی بازار عمل خواهد کرد، فرایندی که در آن نخبگان و افراد شایسته در خور پاداش اند و آنان که بهره وری ندارند (بی عرضه ها و تنبل ها) تنبیه می شوند. این شیوه ی تفکر و عملکرد باعث ترویج این باور در اذهان مردم می شود که منافعی را که «بازار» تضمین می کند هرگز با برنامه ریزی دست یافتنی نیست. هر اقدامی برای محدود رقابت مغایرت با تلقی می شود. مالیات ها باید تقلیل پیدا کند و نظارت بر اجرای مقررات مربوط به آن هرچه کم تر بهتر، خدمات عمومی را باید به بخش خصوصی واگذارکرد. مذاکره وچانه زنی های اتحادیه های صنفی برای ایجاد سازمان های کارگری به عنوان پدیده ای که تصویر غلطی از بازار ارائه می دهد و مانع شکل گرفتن عملکرد طبیعی و سالم بازار و رتبه بندی برندگان و بازندگان می گردد بازنمایی می شود. نابرابری به عنوان فضیلت بازتعریف می شود و معنا می گیرد: پاداشی برای مفید بودن و مولدی برای ثروت، چون با افزایش ثروت صاحبان سرمایه و جاری شدن آن در جامعه، تمامی اقشار جامعه از آن بهره می برند.(2) باز من این ست که هر براساس لیاقتش بهره برد. ما این باورها را درونی و بازتولید می کنیم. پولدارها باور دارند که ثروت و دارایی خود را به سبب شایستگی شان به دست آورده اند و چشم خود را برروی امکانات ویژه نظیر آموزش، ارث و جایگاه اجتماعی که ضامن حفظ وضعیت و موقعیت آن هاست می بندند. فقرا خود را به دلیل عدم موفقیت سرزنش می کنند در حالی که امکان چندانی برای تغییر وضع خویش ندارند. بی اعتنا به بیکاری ساختاری جامعه: اگر شما بیکار هستید علت آن عدم خلاقیت، سازنده نبودن و ناتوانی شماست. مهم نیست که هزینه ی مسکن سرسام آوراست: اگر کارت اعتباری شما پر شده به این دلیل است که عقل معاش ندارید و آینده نگر نیستید. اگر فرزندان شما چاق می شوند، شما مقصرید، مهم نیست که مدرسه ی فرزندتان زمین بازی و فضای ورزشی ندارد. در دنیایی که رقابت حاکمیت دارد، آنان که عقب می مانند به عنوان بازنده تعریف می شوند و خودشان هم این تعریف را قبول دارند. در میان این مسائل، همان گونه که پل ورها(3)در کتاب خود «پس من چی؟» اشاره کرده مشکلات دیگری نیز همچون افسردگی، تنهایی، اضطراب، خودزنی، اختلال در غذا خوردن، انزوا، ترس و فوبیای اجتماعی نیز همه گیر می شود. شاید عجیب نباشد بریتانیا که ایدئولوژی نولیبرالیسم در آن با دقت وشدت پیاده شده است، به عنوان پایتخت تنهایی اروپا شناسایی شده است. همه ی ما اکنون نولیبرالیم.(4) *** در سال 1938 در نشستی در پاریس واژه ی نولیبرالیسم وضع شد. در میان هیأت های نمایندگی، فردریک هایک و لودویک فون میزس،(5) دو مهاجر اتریشی، حضور داشتند که برای ارائه ی تعریف این ایدئولوژی در کنفرانس شرکت کرده بودند. آن ها معتقد بودند که سوسیال دموکراسی که دربرنامه ی نیو دیل(6) فرانکلین روزولت مطرح شده بود و توسعه ی گام به گام ت رفاه در انگلستان، چشم انداز همان جامعه ی اشتراکی است که در تبلیغات نازیسم و کمونیسم دیده می شود. فردریک هایک درکتاب خود موسوم به «راه بندگی» که در 1944 منتشر شد، این بحث را مطرح می کند که برنامه ریزی تی با ضربه زدن و ازبین بردن فردگرایی، ا اماً به خ مگی واستبداد منجر می شود. این کتاب هم مانند کتاب «بوروکراسی» میزس با اقبال عمومی مواجه شد. این اثر مورد توجه برخی صاحبان ثروت قرار گرفت که در محتوا و فلسفه ی آن، گریزگاه و فرصت هایی برای برای دور زدن قوانین و فرار از پرداخت مالیات می دیدند. در1947 زمانی که هایک اولین تشکیلات را به منظور طرح و ترویج نظریه ی نولیبرالیسم بنیاد نهاد – انجمن مون پلرین(7) – این مؤسسه به شدت از حمایت مالی میلیونرها و بنیاد های وابسته به آنان برخوردار شد. با حمایت آنان، وی شروع به ایجاد شبکه ای کرد که دانیل استدمان جونز در کتاب فرمانروایان جهانبه عنوان «نوعی بین الملل (انترناسیونال) نولیبرال ها» تعریف کرده بود: شبکه ای سراسری از یان، بازرگانان، رو مه نگاران و کنشگران کشورهای دو سوی اقیانوس اطلس. صاحبان سرمایه و ثروتمندان حامی این برای پیرایش و ترویج این ایدئولوژی یک سری شکده ایجاد د که از میان آن ها می توان به مؤسسات زیر اشاره کرد: انستیتو انت رایز ، بنیاد هریتیج، انستیتو کاتو، مؤسسه ی امور اقتصادی، مرکز مطالعات و مؤسسه ی آدام اسمیت.(8) آنان هم چنین به حمایت مالی از چهره های ی و دپارتمان های ی به خصوص در های شیکاگو و ویرجینیا اقدام د. با شکل گیری و رشد این نهادها، نولیبرالیسم خود را بیش تر مطرح و صدای خود را بلندتر کرد. نظر هایک که ت می بایست رقابت را آن چنان قانونمند کند تا انحصارات شکل نگیرد به این باور تبدیل شد (به ویژه در میان انی مانند میلتون ف ن (9) اقتصاددان یی و برنده ی جایزه ی نوبل) که قدرت انحصارات را باید به عنوان پاداش کارایی شناخت. اتفاق دیگری که در این دوران افتاد این بود که نام این فراموش شد. درسال 1951 ف ن افتخار می کرد که خود را نولیبرال بنامد اما خیلی زود این نام ناپدید شد و عجیب تر از آن حتی در دوران رشد، درحالی که ایدئولوژی پخته تر و منسجم تر می شد، هیچ اسم دیگری جایگزین نام ازیادرفته نشد. در ابتدا، به رغم دست ودل بازی در تأمین هزینه ها، نولیبرالیسم در حاشیه ماند. اجماع پس از جنگ، فراگیر و جهانی بود: نسخه ی اقتصادی و توصیه های جان مینارد کینز(10) به طور گسترده ای مورد استفاده قرار گرفت، اشتغال کامل و فقرز ، اه ی بودند که در و بیش تر کشورهای اروپای غربی دنبال می شدند، میزان مالیات برای درآمدهای کلان بالا بود و ت ها بدون دغدغه به دنبال گسترش خدمات عمومی و پوشش امنیت اجتماعی بودند.اما در دهه ی هفتاد زمانی که سیاست های کینز با ش ت مواجه شد و بحران های اقتصادی دامن گیر کشورهای هر دو سوی اقیانوس اطلس شد، دیدگاه های نولیبرالیسم خود را نمایان د. به قول ف ن «وقتی قرار است شرایط تغییر کند، ابزار لازم قطعاً فراهم می شود.» با کمک مشاوران و حمایت رسانه ای رو مه نگاران موافق، عناصر نولیبرالیسم، به ویژه در مورد سیاست های پولی، در امریکا توسط ت جیمی کارتر و درانگلستان توسط ت جیم کالاگان پیاده شدند. پس از آ ن که مارگارت تاچر و رونالد ریگان به قدرت رسیدند، بخش های باقی مانده هم به سرعت دنبال شد: کاهش مالیات برای ثروتمندان، ازهم پاشاندن اتحادیه های صنفی، کاهش نظارت برقوانین و مقررات، خصوصی سازی، واگذاری خدمات عمومی (و رفاه اجتماعی) به بخش خصوصی و رقابت در اداره ی آن ها. سیاست های نولیبرالیسم توسط صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، پیمان ماستریخت (اتحادیه ی اروپا) و سازمان تجارت جها نی در مورد اغلب کشورهای دنیا و عمدتاً به صورت غیر دموکراتیک اعمال شد. نکته ی قابل توجه این بود که این نظریه در میان ای احزاب که زمانی متعلق به دیدگاه های چپ بودند (مانند احزاب کارگر و دموکرات) نیز پذیرفته شد. به قول ستدمان جونز «تصور این که هرگونه آرمان شهر دیگری به این صورت به طور کامل تحقق پیدا کند مشکل است.» *** عجیب است ینی که وعده ی و حق انتخاب می دهد، با شعار «بدیل دیگری نیست» تحقق پیدا کرده باشد. فردریک هایک در ملاقات با پینوشه در شیلی ـ یکی از اولین کشورهایی که این برنامه را به صورت جامع و فراگیر پیاده کرد ـ اشاره می کند «شخصاً در مقابل یک حکومت دیکتاتور لیبرال سر تعظیم فرود می آورم اما در برابریک حکومت دموکرات بیگانه با لیبرالیسم هرگز.» ای که نولیبرالیسم عرضه می کند و این چنین جذاب و مسحورکننده به نظرمی آید، وقتی که پیاده می شود برای ه های ماهی خوار است نه ماهی هایی که ط ی آنان می شوند.(11) عمل صیاد است نه صید. رهایی از اتحادیه های کارگری و چانه زنی مشترک یعنی سرکوب مزد کارگران. از نظارت بر اعمال مقررات یعنی آلوده آب رودخانه ها، تضییع حقوق کارگران، و اعمال نرخ های غیرعادلانه ی بهره و طراحی روش ها وسیستم های مالی عجیب و غریب. از پرداخت مالیات یعنی در فاصله گرفتن ازتوزیع عادلانه ی ثروت، چیزی که می تواند مردم را از فقر نجات دهد. نائومی کلاین(12) درکتاب « ین شوک» می نویسد، نظریه پردازان نولیبرال از اعمال سیاست های غیرمردمی در شرایط بحرانی، زمانی که مردم آشفته ا ند (وتوجه شان به مسئله ی دیگری معطوف است) حمایت کرده اند: مانند پی آمدهای ناگوار پس از کودتای پینوشه در شیلی، جنگ عراق و توفان کاترینا – که به تعبیر ف ن فرصت طلایی برای تغییر نظام آموزشی در نیوارلئان شد. جایی که سیاست های نولیبرالی را نتوان به صورت داخلی اعمال کرد، با استفاده از پیمان های تجاری که (هیئت) حل مناقشه بین سرمایه گذار و ت(13) بخشی از آن است، به صورت بین المللی اعمال خواهند شد. وقتی مجالس قانون گذاری به محدود فروش سیگار، ممانعت از تأمین آب توسط شرکت های معدنی، انجماد نرخ در صورت حساب های انرژی و یا جلوگیری از ی شرکت های دارویی از ت رأی دادند، شرکت ها شکایت کرده و اغلب موفق هم بوده اند. دموکراسی به صحنه ی نمایش تبدیل می شود. تناقض دیگر نولیبرالیسم این است که رقابت عمومی متکی برکمّی سازی و مقایسه ی کلی است. درنتیجه کارگران، جویندگان کار وخدمات عمومی در معرض نوعی ده کاری و سردرگمی در زمینه ی ارزی و نظارت قرار می گیرند که برای تعیین و شناساندن برندگان و تنبیه بازندگان طراحی شده است. ینی که لودویگ فون میزس معتقد بود ما را از کابوس بوروکراتیک برنامه ریزی مرکزی خلاص می کند، کابوس بورکراتیک دیگری ایجاد کرده است. این تصور که نولیبرالیسم چاقویی است که دسته ی خودش را نمی برد، خیلی زود اشتباه از آب درآمد. رشد اقتصادی در دوره ی سلطه ی نولیبرالیسم (از 1980 در امریکا و انگلستان) به شدت نسبت به دهه ی قبل افت کرد: البته نه برای ثروتمندان. نابرابری در توزیع درآمد و ثروت، پس از 60 سال کاهش، در این دوره با توجه به سرکوب اتحادیه های کارگری، کاهش مالیات به نفع ثروتمندان، افزایش رانت، خصوصی سازی و مقررات ز (حذف کنترل تی بر قوانین و مقررات)، به سرعت افزایش یافت. خصوصی سازی یا به بازار سپردن خدمات عمومی (14) نظیر انرژی، آب، راه آهن، بهداشت، آموزش، جاده ها و زندان ها، به شرکت ها اجازه داد تا در مقابل این نیاز های ضروری، دکه ای ایجاد کنند و رانت ان را از شهروندان و یا ت بگیرند. رانت، لغت دیگری برای درآمد غیرمکتسبه است. وقتی هزینه ی هنگفتی بابت استفاده از قطار می پردازید، فقط بخشی از آن صرف هزینه ی سوخت، دستمزد راننده و حقوق پرسنل، واگن وتجهیزات و سایر هزینه های متعلقه می شود، مابقی (پرداختی شما) این واقعیت را بیان می کند که شما را سر گردنه گیر انداخته اند. آن ها که خدمات خصوصی شده و نیمه خصوصی را در انگلستان مالک شده اند و اداره می کنند، با سرمایه گذاری های اندک و ب درآمد های کلان، دارایی و آتیه ی شگفت انگیز برای خود رقم می زنند. در روسیه و هند وابستگان به قدرت دارایی های ت را به ثمن بخس تصاحب می کنند. در مکزیک، با اهدای کنترل خدمات تقریباً کلیه ی خطوط تلفن شهری و همراه به کارلوس اسلیم، وی به سرعت ثروتمندترین فرد جهان شد. آندرو سایر(15) درکتاب خود «چرا نمی توانیم ثروتمند باشیم» می نویسد: مالی گرایی(16) هم تأثیر مشابهی بر شرایط داشته است. به اعتقاد او «بهره هم … مانند رانت درآمد غیرمکتسبه است که بدون هیچ تلاشی به دست می آید.» با فقیرتر شدن قشر تهی دست، و پولدارترشدن ثروتمندان، آنان سلطه ی خودرا روی یک کالای باارزش حیاتی دیگر – پول – گسترش می دهند. پرداخت بهره به شدت عامل انتقال پول از لایه ی فرودست به سمت قشر دارا است. بالارفتن قیمت املاک و کاهش حمایت های مالی تی مردم را بد ار می کند (مثلاً تبدیل کمک های دانشجویی به وام دانشجویی)، بانک ها و مدیران آن در این میان بار خود را می بندند. سایر اشاره می کند که درچهار دهه ی گذشته انتقال ثروت نه فقط از سمت قشر کم درآمد به سوی پولدارها، که در درون ثروتمندان هم وجود داشته است: از طرف آنان که با تولید کالا یا خدمتی ب درآمد می د به سمت انی که درآمد خود را از طریق کنترل دارایی هایشان و درو رانت، بهره و مزایای سرمایه ای به دست آورده اند. درآمد واقعی و مکتسبه جای خود را به درآمد های غیرمکتسبه داده است. هرچه ش ت ها بزرگ تر می شود ایدئولوِژی نولیبرالیسم هم افراطی تر می شود. حکومت ها از بحران های نولیبرالی، هم به عنوان بهانه و هم فرصت برای کاهش مالیات درآمدهای بالا، خصوصی سازی بازمانده های خدمات عمومی، زیر سؤال بردن و تضعیف شبکه ی تأمین اجتماعی، مقررات ز برای شرکت ها (نظارت هر چه کم تر بر مقررات به نفع شرکت ها) و تدوین مقررات جدید برای شهروندان استفاده می کنند. تِ منفور از خود، حالا با تمام قدرت به جان خدمات تی می افتد.خطرناک ترین اثر نولیبرالیسم بحران های است، نه بحران های اقتصادی که خود عامل آن ها بوده است. با کاهش دامنه ی قدرت ت، توان مردم هم برای تغییر در روند اداره ی امور جامعه با حضور در انتخابات محدود می شود. دیدگاه نولیبرالیسم تأکید می کند که مردم می توانند برای انتخاب شان هزینه کنند. اما (امکانات همه ی ان نیست) ای توان بیش تری دارند: در این دموکراسی مصرف کنندگان یا سهام داران، آرا به تساوی تقسیم نشده است. نتیجه تضعیف لایه ی فرودست و متوسط جامعه است. از آن جا که احزاب راست و احزاب سابقاً چپ هم سیاست های نولیبرالی مشابهی اتخاذ می کنند، ناتوانی به محرومیت بدل می شود. عمده ی مردم از سیاست رویگردان شده اند.کریس هجز(18) اشاره می کند که « های فاشیستی پایگاه خود را در میان فعالان انتخاب نمی کنند، بلکه روی افراد غیرفعال و آنان که ـ به درستی ـ احساس می کنند بازنده اند و هیچ صدا و یا نقشی در تشکیلات ندارند سرمایه گذاری می کنند.» وقتی که بحث های کنار گذاشته می شود، آنان نسبت به شعارها، نماد ها و حرف هایی که بیان گر احساسات آن هاست علاقه مند می شوند. به عنوان مثال برای طرفداران دونالد ترامپ استدلال و ارائه ی فاکت تأثیر و اهمیتی ندارد. جوت اشاره می کند که هنگامی که رابطه ی محکم بین مردم و ت صرفاً به اعمال اتوریته واطاعت محض تنزل یابد، تنها راه باقی مانده برای حفظ رابطه، قدرت تی است. استبدادی که هایک از ان نگران بود، آن زمانی محتمل تر است که ت ، که نفوذ معنوی و اخلاقی خود را با واگذاری خدمات عمومی به بخش خصوصی از دست داده، برای حفظ موقیت خود به تحمیق مردم با وعده دادن، تهدید و درنهایت اعمال زور و خشونت برای وادار آن ها به اطاعت دست یازد. *** نولیبرالیسم هم مانند کمونیسم «خ است که ش ت خورده است.» اما ین زامبی – آموزه ی آشفتگی و اقتصاد بحران زده – هنوز روی پاست وسعی می کند خود را س ا نگه دارد، و یکی از دلایل آن، گمنام بودن، و شاید بهتر است گفته شود مشتی از گمنامی های آن است. ین نامریی این دست نامرئی را حامیان نامرئی آن ترویج می کنند. امروزه به تدریج نام برخی از آنان افشا شده است. متوجه می شویم که «مؤسسه ی امور اقتصادی» که بحث علیه نظارت بیش تر بر صنعت دخانیات را به شدت در رسانه ها دنبال می کرده، از سال 1963 مخفیانه تحت حمایت مالی شرکت های دخانیات امریکایی-انگلیسی بوده است. پی می بریم که چار کوک و دیوید کوک دوتن از ثروتمندترین میلیونرهای دنیا مؤسسه ای را بنیان گذاشتند که تی پارتی را سازمان داد. درمی ی م که چار کوک در زمان ایجاد یکی از شکده های خود اشاره کرد که «برای پرهیز از نقدهای نامطلوب نباید نحوه ی کنترل و اداره ی سازمان در سطح عمومی مطرح شود.» واژه هایی که نولیبرالیسم استفاده می کند، بیش از آن که توضیح دهنده باشد، دوپهلو و گمراه کننده است. «بازار» نظام متعارفی تلقی می شود که مثل نیروی جاذبه و یا فشار اتمسفر، به همه ی ما به ی ان فشار وارد می کند، در حالی که آکنده از روابط مراکز قدرت است. «آن چه بازار می خواهد» یعنی چیزی که شرکت ها و رؤسای آن می خواهند. سایر می نویسد «سرمایه گذاری» دو معنای کاملاً متفاوت دارد. یکی تأمین مالی فعالیت های مفید سازنده و اجتماعی، ودیگری ید دارایی های موجود برای بهره گیری از آن ها در قالب رانت، بهره، سود سهام و مزایای سرمایه ای. استفاده از یک اصطلاح برای فعالیت های مختلف با «پوشاندن منابع ثروت» ما را بین تولید ثروت و زه کشی آن، سردرگم و گیج می کند. یک قرن پیش ثروتمندان و انی که مکنت و دارایی خود را به ارث برده بودند تازه به دوران رسیده ها را تحقیر می د. کارآفرینان در تلاش بودند تا با تظاهر به این که درآمد مشخصی از طریق رانت دارند برای خود مقبولیت اجتماعی ب کنند. امروز داستان برع شده است: انی که درآمدشان ناشی از رانت و سود سهام است و آن هایی که ثروت (بادآورده)ی خود را از طریق ارث به دست آورده اند خودرا کارآفرین می نامند و مدعی اند که درآمد خود با سخت کوشی و تلاش به دست آورده اند. این گمنامی ها و سردرگمی ها با بی نام و نشانی سرمایه داری مدرن متناسب و هماهنگ است: نمونه ی آن «مدل فرانچایز» است که (در آن ها) کارگران نمی دانند برای چه ی جان می کنند؛ شرکت ها از طریق شبکه ای از نظام های مخفی و پنهان کار برون مرزی و فراساحلی چنان پیچیده به ثبت می رسند که حتی پلیس هم از شناسایی مالکان ذی نفع آن ها عاجز است؛ شیوه های محاسبه ی مالیات آن ها ت ها را هم اغفال می کند؛ ی از درآمد و منافع مالی آن ها سر درنمی آورد. گمنامی نولیبرالیسم به شدت و باقدرت محافظت می شود. آن ها که تحت تاثیر نظرات هایک، میزس و ف ن قرار دارند تمایل به رد این تعبیر دارند، و- با کمی رعایت انصاف – مدعی اند که امروزه از (این تعبیر) با بار منفی استفاده می شود. اما جایگزینی هم برای آن ندارند. گروهی دیگر (از م عان نولیبرالیسم) خود را لیبرال های کلاسیک و یا خواه می خوانند، که این تعریف هم گمراه کننده است و هم گوینده را به شکل مرموز در حاشیه قرار می دهد ـ چون معتقدند «راه بندگی»، «بوروکراسی» و یا اثرکلاسیک ف ن «سرمایه داری و » نکته ی جدیدی را مطرح نمی کنند. *** به رغم همه ی این نکات، یک نکته ی ستودنی در مورد پروژه ی نولیبرلبیسم – حداقل در مراحل اولیه – وجود دارد. فلسفه ی متمایز و نوآورانه ای بود که با شبکه ای منسجم از متفکران فعال و با یک برنامه ی عملیاتی روشن گسترش یافت. با صبر و پشتکار «راه بندگی» به راه قدرت تبدیل شد. پیروزی نولیبرالیسم ش ت چپ را هم بازتاب می دهد. زمانی که اقتصاد بازار آزاد در سال 1929 باناکامی مواجه شد، کینز یک برنامه و نظریه ی جامع اقتصادی بدیل ارائه داد. هنگامی که (طرح) مدیریت تقاضای کینز در دهه ی 70 با بن بست برخورد کرد، یک بدیل آماده وجود داشت. اما در سال 2008 زمانی که نولیبرالیسم به بن بست رسید… هیچ بدیلی وجود نداشت. این است که (نوعی سردرگمی حاکم شد و) میدان برای زامبی ها باز شد و اقتصاد، بحران زده و دچار سردرگمی است. نیروهای چپ و میانه هم طی هشتاد سال هیچ چارچوب تازه ای برای شه های اقتصادی تولید ن د. دست به دامان لرد کینز شدن هم تأییدی بر این ش ت است. در ارائه ی راه حل های کینزی برای حل بحران در قرن 21، سه مسئله ی مسلم را نباید فراموش کرد. بسیج مردم حول یک ایده ی قدیمی کار مشکلی است – آلام و درد زخم های دهه ی 70 هنوز تسکین پیدا نکرده است، مهم ترازآن، آن ها حرفی در مورد معضل بزرگ قرن، یعنی بحران محیط زیست ندارند، در مکتب کینز رشد اقتصاد براساس تقاضای مصرفی، برنامه ریزی می شود. تفاضای مصرفی و رشد اقتصادی مبتنی بر آن، هردو نیروی محرک ت یب محیط زیست اند. تاریخ کینزگرایی و نولیبرالیسم هردو نشان می دهد که برای مقابله با یک سیستم ورش ته، فقط مخالفت کافی نیست. باید بدیلی انسجام یافته ارائه کرد. وظیفه ی اصلی حزب کارگر، دموکرات ها و طیف گسترده ی چپ، تکوین یک برنامه ی اقتصادی، مشابه پروژه ی صعود «آپولو» به ماه، است؛ تلاشی آگاهانه برای طراحی یک سیستم جدید ، متناسب با نیاز های قرن بیست ویکم. پیوند با منبع اصلی: george monbiot, neoliberalism – the ideology at the root of all our problems پی نوشت ها 1 –شرکت های فراساحلی: ofc کمپانی ها برای فرار از پرداخت مالیات تشکیلات و دفاتر خودرا به صورت قانونی به کشور های خاصی منتقل می کنند و از موسسات ومراکز مالی تحت عنوان (ofc) یا (offshore financial centers ) برای اه غیر قانونی نظیر پول شویی و فرار از پرداخت مالیات استفاده می کنند. از جمله ی این کشورها می توان به سوییس، برمودا، جزایر کایمان، جزیره ی موریس و دوبلین اشاره کرد. 2 – لیبرال های متعصب بر این باورند که هر فرد می تواند آزادانه سرنوشت خود را انتخاب کند. از این رو داوری بازار، امری اخلاقی است. سخت کوشی، آینده نگری، ابتکار و تجارت مستحق پاداش است درحالی که بط و تنبلی، با مجازات مواجه خواهد شد. بازار نه تنها یک نیروی اقتصادی بلکه یک نیروی اخلاقی است که تنبل ها و غیررقابتی ها را مجازات و سخت کوش ها و اهل ریسک ها را پاداش می دهد و درنتیجه خیر بزرگ تری را برای جامعه در کل فراهم می آورد. (نظریه ی نولیبرالی جامعه / سایمون کلارک / ترجمه ی علیرضا ف پور) 3 – paul verhaeghe 4 – در بررسی ای که در سال 2014 بین 28 کشوراروپایی مبنی بر این پرسش که «آیا ی را دارم که زمانی با مشکلی مواجه می شوم بتوانم با وی در میان بگذارم (به وی اعتماد کنم)» انجام شد، بریتانیا در مرتبه ی 26ام قرار گرفت. بریتانیا پایتخت «تنهایی» اروپا است که شهروندان آن به ندرت حتی علاقه دارند که همسایگان خودرا بشناسند یا با آن ها رابطه ی دوستی برقرار کنند 5 – ludwig von mises & friedrich hayek 6 – برنامه ای که قانون آن در زمان روزولت در دهه ی 1930 با هدف ارتقای رفاه عمومی واحیای شرایط اقتصادی به تصویب رسید 7 – mont pelerin society 8. the american enterprise institute, heritage foundation, cato institute, institute of economic affairs, centre for policy studies, adam smith institute 9. milton friedman 10. john maynard keynes 11 – اصطلاح برای ه های ماهی خوار (pikes) اشاره به این جمله ی معروف ایزایا برلین است «در یک دریاچه که در آن هم ه های ماهی خوار وجود دارند و هم ماهی های ریز که ط ی آن هاست، عمل برای ه های ماهی خوار یعنی مرگ (نابودی) ماهی های ریز که خوراک انان است» و اشاره ی وی به برای قشر فرادست و ثروتمند است. 12. naomi klein 13. investor-state dispute settlement یا (isds) هیئت حل مناقشات بین ت با سرمایه گذاران یا محاکم حامی سرمایه، سیستم هایی هستند که سرمایه گذاران و شرکت های خصوصی می توانند در آن ها از طریق متهم ت ها به اقدامات تبعیض آمیز از آن ها شکایت می کنند و آن ها را تحت فشار های بین المللی قرار می دهند. 14. marketi ion 15. andrew sayer 16. financiali ion 17. tony judt 18. chris hedges



3276-کشف ماهی با دندان هایی شبیه به انسان

درخواست حذف اطلاعات

کشف ماهی با دندان هایی شبیه به انسان کد خبر:۸۲۸۴۷۳ تاریخ انتشار:۰۵ شهریور ۱۳۹۷ - ۰۵:۳۰27 august 2018 باشگاه خبرنگاران جوان نوشت: یک ماهی متعلق به رودخانه آمازون در منطقه ای در «سانفرانسیسکو» پیدا شده که با داشتن دندان هایی شبیه به انسان، موجب تعجب محققین شده است. یک ماهی متعلق به رودخانه آمازون در منطقه ای در «سانفرانسیسکو» پیدا شده که با داشتن دندان هایی شبیه به انسان، موجب تعجب محققین شده است. این ماهی pacu نام دارد و از خانواده پیرانا است. ماهی pacu از گیاهان و آبزیان کوچک تغذیه می کند. کشف ماهی با دندان هایی شبیه به انسان به گفته محققین دفتر شیلات و حیات وحش «سانفرانسیسکو»، وجود چنین دندان هایی در این ماهی امری طبیعی به نظر نمی رسد. در حال حاضر محققین شیلات در حال بررسی علل شکل گیری چنین دندان هایی در ماهی pacu است. این گونه آبزی، یکی از محبوب ترین ماهی ها در محسوب می شود.



3277-۱۰ گرم آرد، شکر، رنگ و کمی اسانس ۸ هزار تومان!

درخواست حذف اطلاعات

۱۰ گرم آرد، شکر، رنگ و کمی اسانس ۸ هزار تومان! کد خبر:۸۲۸۲۹۴ تاریخ انتشار:۰۴ شهریور ۱۳۹۷ - ۱۱:۲۲26 august 2018 این روز ها دستفروشان ۱۰ گرم آرد، شکر، رنگ و کمی اسانس را به مبلغ ۸ هزار تومان در مترو به فروش می رسانند. به گزارش باشگاه خبرنگاران جوان، وسط واگن مترو ایستاده بود و می گفت: «پودر زعفران است و اگر ب ید حتما مشتری خواهید شد». هرچند آقایان زیاد توجهی به توضیحاتش نمی د، اما در عوض خانم ها به دقت گوش می د و خیلی زود دست به جیب می شدند. فروش خوبی داشت، مردم به دلیل قیمت نازل محصول مقاومت زیادی نمی د و خیلی سریع ید می د. به یکی از بانوانی که از این پودر زعفران یده بود، نزدیک شدم و پرسیدم از کجا می دانید پودری که یدید زعفران است و با چه اطمینانی پول خود را صرف ید چیزی می کنید که از اص آن و صحت گفتار فروشنده مطمئن نشدید. در پاسخ گفت: «چون قیمت زیادی ندارد، برای یک بار امتحان می ارزد و در نهایت اگر دیدم بی کیفیت است، آن را دور می ریزم». درست می گفت قیمت هر گرم زعفران درجه یک 30 هزار تومان است، این در حالی است که فروشنده یک بسته 10 گرمی را به قیمت 8 هزار تومان می فروخت! نکته همین جاست که هزینه برای محصولات تقلبی و بی کیفیت در اصل تشویق برای تولید و توزیع اینگونه محصولات است و یداران این محصولات علاوه بر خسارت به سرمایه های شخصی اطمینان خود را به هر گونه محصول داخلی و مشابهی از دست می دهند. اما داستان همین جا به پایان نمی رسد و بسیاری از محصولات خوراکی و غذایی فقط باعث خسارت مالی نمی شوند و چنانچه از مواد اولیه بی کیفیت تولید شده باشند باعث بروز مشکلات عدیده پزشکی و انواع بیماری ها می شوند. بیماری هایی که علاوه بر صرف هزینه های گزاف برای بازیافت سلامتی، می تواند صدمات جدی تری را به سلامت جامعه وارد کند. کارشناسان تغذیه در خصوص عوارض استفاده از رنگ های می گویند: آسم، کهیر، تضعیف سیستم ایمنی، اختلال در خواب، بیش فعالی در ک ن، ایجاد فشارخون، تاثیر بر عملکرد کلیه ها، کبد و هورمون ها، کاهش سطح ویتامین ها، ایجاد ضایعات بینایی و سرطان از جمله عوارض استفاده از رنگ های است. به عقیده آن ها اکثر رنگ های سرطان زا هستند. در این بین رنگ تارترانوین از جمله رنگ های غیرمجاز که دارای رنگ زرد زعفرانی است، بسیار خطرناک است، به نحوی که در صورت استفاده افراد حساس دچار حمله حاد آسمی می شوند، به همین دلیل استفاده از این رنگ غیرمجاز شده است. در همین حال باید گفت برخی افراد سودجو هنگام تولید ساده ترین محصولات غذایی برای جذب مشتری و ترغیب افراد به ید دوباره محصولات خود، از انواع موادمخدر استفاده می کنند تا به واسطه ایجاد سرخوشی غیر طبیعی افراد را به ید محصولات خود معتاد کنند. نکته غمبار داستان اینجاست که تولید این محصولات که اکثر آن ها تقلبی هستند و یا با جعل مارک های برند تولید می شوند، به هیچ وجه قابل ردی و پیگیری نیستند و در اغلب موارد حتی فروشنده بیچاره نیز خود نمی داند چه محصولی را می فروشد و از خطرات این اقدام بی خبر است. باید گفت چنانچه ی قصد پیگیری و تنظیم شکایت از مرجع این محصولات را داشته باشد، تقریبا اقدامی غیر ممکن است و باید گفت حتی محصولاتی که دارای شناسنامه و مارک های برند هستند نیز تقریبا برچسب ها و مارک های آن ها تقلبی و جعلی است و در کارگاه های غیرمجاز و زیر زمینی تولید و بسته بندی می شوند. مترو جولانگاه محصولات و تولیدات تقلبی و بی کیفیت لازم به ذکر است؛ پیش از این فرنوش نوبخت مدیر عامل شرکت بهره برداری مترو تهران و حومه در خصوص جمع آوری دستفروشان مترو گفته بود: نمی توانیم با دستفروشان مترو برخورد کنیم، چرا که آن ها به عنوان مسافر سوار مترو می شوند. جمع آوری دستفروشان باید از طریق مردم صورت گیرد، اگر ی از آن ها ید نکند، مترو دیگر دستفروشی نخواهد داشت. هرچند نمی توان وجود دستفروشان در خطوط مترو را معضلی جدی نامید و باید گفت افراد زیادی هستند که از این طریق ارتزاق می کنند و تا ارائه را ار جایگزین برای این افراد زحتمکش نمی توان از فعالیت آنان جلوگیری کرد، اما مراقبت بیشتر در زمینه ید محصولاتی که در مترو ارائه می شود می تواند نه تنها باعث حفظ سلامتی افراد جامعه شود، بلکه به نوعی باعث جلوگیری از تولید اینگونه محصولات نیز می شود. برای ی حس کنجکاوی خودم، من هم یک بسته از آن پودرهای زعفران یدم و قصد استفاده از آن را داشتم، اما متوجه شدم قدری آرد سفید و شکر به همراه رنگ و اسانس زعفران یداری کرده ام که نه تنها خواص زعفران را ندارد، بلکه 10 گرم آرد سفید و شکر را هم خیلی گران یده ام و اصلا محصول ارزانی نبوده است.



3278-کارشناسان تغذیه در خصوص عوارض استفاده از رنگ های در صنایع غذایی

درخواست حذف اطلاعات

کارشناسان تغذیه در خصوص عوارض استفاده از رنگ های در صنایع غذایی [مانند زعفران های تقلبی] می گویند: آسم، کهیر، تضعیف سیستم ایمنی، اختلال در خواب، بیش فعالی در ک ن، ایجاد فشارخون، تاثیر بر عملکرد کلیه ها، کبد و هورمون ها، کاهش سطح ویتامین ها، ایجاد ضایعات بینایی و سرطان از جمله عوارض استفاده از رنگ های است. به عقیده آن ها اکثر رنگ های سرطان زا هستند. در این بین رنگ تارترانوین از جمله رنگ های غیرمجاز که دارای رنگ زرد زعفرانی است، بسیار خطرناک است، به نحوی که در صورت استفاده افراد حساس دچار حمله حاد آسمی می شوند، به همین دلیل استفاده از این رنگ غیرمجاز شده است.



3279-فرخی یزدی به قتل رسید

درخواست حذف اطلاعات

فرخی یزدی به قتل رسید به مناسبت سالروز درگذشت محمد فرخی یزدی در روز ۲۵ مهر ۱۳۱۸ محمد فرخی یزدی، شاعر و رو مه نگار خواه به طرز مشکوکی در زندان قصر تهران درگذشت.
وب سایت تاریخ ایرانی: در روز ۲۵ مهر ۱۳۱۸ محمد فرخی یزدی، شاعر و رو مه نگار خواه به طرز مشکوکی در زندان قصر تهران درگذشت... یکشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۵ در روز ۲۵ مهر ۱۳۱۸ محمد فرخی یزدی، شاعر و رو مه نگار خواه به طرز مشکوکی در زندان قصر تهران درگذشت.
میرزا محمد متخلص به فرّخی، فرزند محمد ابراهیم سمسارزاده یزدی، در سال ۱۲۶۷ شمسی مصادف با ۱۳۰۶ هجری قمری، در شهر یزد متولد شد. او تا حدود ۱۶ سالگی در همان زادگاهش یزد تحصیل کرد و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. وی در همان سنین نوجوانی اشعاری علیه مدیران مدرسه مرسلین یزد که متعلق به میسیونرهای انگلیسی بود، سرود:
صاحب ا مان یک ره سوی مردمان بنگر
کز پی لسان گشتند جمله تابع کافر
در شان خوانند ذکر عیسی اندر
ب ا رکاب کن از مهر، ای بر و بحر
مدیران مدرسه به این خاطر او را ا اج د. محمد جوان از آن پس مجبور شد به کارگری پرداخته و از دسترنج خود زندگی بگذراند. به این ترتیب با رنج و درد مردم نیز آشنا شد. با شروع نهضت مشروطه خواهی او نیز به این جرگه پیوست. در همان زمان با تشکیل حزب دموکرات ایران، در یزد از طرفداران این حزب شد. سه یا چهار سال از انقلاب مشروطه گذشته بود، فرماندار یزد ضیغم ال ه قشقایی فردی مستبد بود، فرخی بر آن شد تا در عید نوروز ۱۲۹۰ برخلاف دیگر سرایندگان چاپلوس با ساختن مثنوی وطنی به ضیغم ال ه هشدار دهد. اینچنین بود که شعری تند در انتقاد از رفتار او سرود و در دارالحکومه یزد خواند:
عید جم شد ای فریدون خو، بُت ایران زمین
مستبدی، خوی ضحّاکی است، این خو، نِه ز دست
تا ز ظالم می نماید عدل، سَلبِ احترام
هر زمان این شعر می گویم پی خشم کلام:
مجلس شورای ملی تا ابد پاینده باد
خسرو مشروطه ما تا قیامت، زنده باد
حاکم سخت برآشفته شد و دستور داد او را به زندان انداخته و دهانش را با نخ و سوزن دوختند. خبر در شهر پیچید و مردم یزد در اعتراض به این قساوت در تلگرافخانه شهر تحصن د و کار به پایتخت کشید و مجلسیان کشور را استیضاح د. فرخی در مدتی که زندان بود، این شعر را با زغال بر دیوار زندان نگاشت:
به زندان نگردد اگر عمر طی
من و ضیغم ال ه و ملک ری
به ار شد مرا بخت یار
برآرم از آن بختیاری دمار
بعد از این واقعه او به تهران آمد، به فعالیت های خود ادامه داد، به عضویت انجمن ادبی ایران درآمد و از آغاز ورود به تهران، همکاری خود را با برخی رو مه ها و مجله ها شروع کرد و چندین و چند شعر و مقاله انقل در جراید منتشر کرد. فرخی همزمان با شروع جنگ جهانی اول در سال ۱۲۹۳ شمسی به بغداد و کربلا رفت. در آنجا نیز خواهی او کار دستش داد و انگلیسی ها قرار گرفت. از این رو پیاده از بیراهه به شهر موصل و از آنجا به ایران بازگشت. در بازگشت نیز مورد سوءظن ان تزاری قرار گرفت و توسط آن ها بازداشت شد ولی توانست از این معرکه هم نجات یابد. فرخی در دوره نخست ی وثوق ال ه چون دیگر شاعران انقل با لحنی شدید به مخالفت و قیام علیه عقد قرارداد ١٩١٩ پرداخت و به همین دلیل بار دیگر به زندان افتاد و سه ماه را در حبس گذراند.
پس از در سال ۱۳۰۰ شمسی رو مه توفان را منتشر کرد و با انتشار مقالات انتقادی مردم را به آگاهی و بیداری فراخواند. صاحب امتیاز و موسس توفان خودش و مدیرمسوولش زاده بود. توفان در طول مدت انتشار بیش از ۱۵ مرتبه توقیف و باز منتشر شد. توفان در سال اول، هفته ای دو روز ( و دوشنبه) و در سال های بعد سه نوبت در هفته (دوشنبه و چهارشنبه و ) منتشر می شد و بعد ها به صورت مجله هفتگی درآمد. فرخی در جشن دهمین سالگرد انقلاب اکتبر شوروی در سال ۱۹۲۷ میلادی بنا به دعوت ت اتحاد جماهیر شوروی به اتفاق چند تن دیگر به آن کشور سفر کرد و چند روزی در آنجا گذراند و بعد از بازگشت به ایران سفرنامه خود را در رو مه توفان نوشت و چون مقالاتش برخلاف تمایل ت بود رو مه اش توقیف و سفرنامه اش ناتمام ماند.
به محض توقیف نشریه توفان، فرخی مطالب خود را در رو مه های دیگر مانند ستاره شرق، قیام، پیکار و... منتشر می کرد. فرخی در دوران سلطنت رضاشاه، در سال ۱۳۰۷ به عنوان مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانونگذاری از طرف مردم یزد انتخاب شد. او در دوران نمایندگی مجلس همراه با محمودرضا طلوع رشت در جناح اقلیت بود و با مخالفت های شدید جناح مقابل روبه رو شد زیرا از اقلیت دیگر ی را در مجلس باقی نگذاشته بودند. فرخی در مجلس با زبان و انتقادات تند و تیزش علیه نمایندگان و مداحان وقت، دشمنان بسیاری برای خود فراهم کرد، زیرا تمام وکلاء طرفدار ت بودند. او خود درباره نمایندگان مجلس رضاخانی می گوید: «…البته بر اثر فریادهای اعتراض ما گاهی چرت نمایندگان محترم می شد، سر بلند می د، و ناسزا می گفتند و دوباره به خواب گوشی فرو می رفتند. هر وقت هم نخست یا صحبت می کرد، کارشان این بود که بگویند صحیح است قربان. در اثر تمرین در این کار چنان شده بودند که حتی در حال چرت زدن هم می توانستند وظیفهٔ خود را انجام دهند و بگویند صحیح است قربان! بدون اینکه چرتشان شود. بله در همان ح چرت، سرنوشت یک ملت را تعیین می د...»
در پایان مجلس هفتم پس از آنکه مصونیت پارلمانی فرخی خاتمه یافت، از بیم جان خود مدتی از نظر ها ناپدید شد. سپس بدون گذرنامه از مرزهای شمالی به شوروی و از آنجا به آلمان رفت و در برلین اقامت کرد. مدتی در نشریه ای به نام «پیکار» افکار انقل خود را منتشر کرد.
سال ۱۳۱۱ یا ۱۳۱۲ تیمورتاش سفری به برلین کرد و در آنجا دیداری با فرخی داشت. در این ملاقات تیمورتاش وی را تشویق به بازگشت به ایران کرد و به او اطمینان داد در صورت بازگشت به ایران مورد رافت و مهر رضاشاه قرار خواهد گرفت. فرخی که از ماندن در کشوری بیگانه رضایتی نداشت، با عشقی که به ایران داشت فریب وعده حکومت وقت را خورد و به تهران بازگشت. در ایران عده ای به اسم «طلبکار مالی» شکایتی علیه او طرح د و وی را با برنامه ریزی قبلی به زندان کشاندند. در سال ۱۳۱۶ او را محاکمه و ابتدا به ۲۷ ماه زندان محکوم د. در دادگاه تجدیدنظر مدت زندان وی به سه سال افزایش یافت. او دوران حبس خود را می گذراند تا اینکه در ۲۵ مهرماه ۱۳۱۸ بنا به گزارش رسمی زندان بر اثر مرض مالاریا در بیمارستان زندان درگذشت. محل دفن فرخی یزدی هیچگاه معلوم نشد اما برخی مسگرآباد تهران را مدفن وی می دانند.
چهار سال بعد از مرگ فرخی، در پی سقوط رضاشاه وقتی پزشک احمدی، پزشک زندان قصر را در دادگاه جنایی تهران به جرم «قتل های عمد در عصر رضاشاه» به محکوم د، از جمله جرایم اعلام شده اش قتل فرخی یزدی بود. در دادگاه گفته شد فرخی یزدی با تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی در زندان به قتل رسیده است.
منابع:
محمد فرخی یزدی؛ شاعری با لبان دوخته، رو مه اعتماد، مهر ۱۳۸۸
قتل فرخی یزدی به دست رضاخان، مرکز اسناد انقلاب ی
فرخی و حکومت شتر پلنگ، دویچه وله، مهر ۱۳۸۸



3280-کشف استخوان دختری که ترکیب دو گونه مختلف انسان بود

درخواست حذف اطلاعات

کشف استخوان دختری که ترکیب دو گونه مختلف انسان بود حدود ۵۰ هزار سال پیش دو انسان اولیه از دو گونه متفاوت در غاری در روسیه ملاقات د. حالا دانشمندان گزارش می دهند که آن ها هم دختری داشتند. دی ان ای است اج شده از قطعات استخوان کشف شده در این غار نشان می دهد که این دختر فرزند یک مادر نئاندرتال و یک پدر دنیسووان بوده است. جزییات این کشف که در نشریه "نیچر" گزارش شده شناختی از زنده گی دو خویشاوند نزدیک انسان به دست می دهد. نئاندرتال ها و دنیسووان ها متعلق به گونه های متفاوتی از انسان بودند. ویوین اسلون محقق در مرکز مردم شناسی تکاملی در موسسه ما پلانک در لایپزیگ آلمان گفت: "ما از مطالعات قبلی می دانستیم که نئاندرتال ها و دنیسووان ها احتمالا گاهی با هم داشتند. اما من هرگز فکر نمی آن قدر شانس بیاوریم که فرزند این دو گروه را پیدا کنیم." آیا همه ما تا حدودی نئاندرتال هستیم؟ ر کوچکی از دی ان ای انسان های امروزی که در جایی غیر از آفریقا زنده گی می کنند از نئاندرتال ها می آید. سایر جمعیت های غیرآفریقایی دیگر بسته به محل زنده گی خود حاوی مقدار کمی از دی ان ای گونه موسوم به دنیسووان است که زمانی در آسیا می زیست. این واقعیت که این ژن ها در طول نسل ها منتقل شده نشانه جفت گیری میان گونه های مختلف است. با این حال تنها محوطه ای که شواهد فسیلی از هر دو گونه دنیسووان ها و نئاندرتال ها در آن پیدا شده، غاری به اسم "دنیسووا" در کوه های ای سیبری است. به علاوه تاکنون فقط آرایش پایه های ژنتیکی کم تر از ۲۰ نمونه انسان به اصطلاح "کهن" (گونه هایی غیر از ما، هوموساپین) مشخص شده است. اسلون گفت: "از میان این رقم کوچک ما یک فرد را پیدا کردیم که ترکیبش ۵۰ - ۵۰ از دو گونه مختلف است." او می گوید وقتی همه مطالعات را در نظر می گیریم "به تدریج این تصویر پدیدار می شود که در طول تاریخ تکاملی، ما انسان ها همواره با یک دیگر داشته ایم." غار دنیسووا در سیبری محل دیدار دو گونه مختلف انسان بود. معلوم شده که دوره زیستی نئاندرتال ها و دنیسووان ها در اوراسیا تلاقی داشته است. این دو گروه تا حدود ۴۰ هزار سال پیش زنده گی می د؛ نئاندرتال ها در غرب و دنیسووان ها در شرق. با مهاجرت نئاندرتال ها به سوی شرق، آن ها ممکن است گه گاهی به دنیسووان ها و سایر انسان های مدرن اولیه برخورد کرده باشند. سوانته پابو مدیر مرکز مردم شناسی تکاملی در موسسه ما پلانک می گوید: "نئاندرتال ها و دنیسووان ها احتمالا فرصت های زیادی برای دیدار نداشتند." "اما وقتی ملاقات می د، احتمالا زیاد می کرده اند - خیلی بیش از آن که تاکنون فکر می کردیم." درباره دختر و خانواده اش چه می دانیم؟ خطوطی از سرگذشت این دختر با بررسی فقط یک تکه استخوان که چندین سال قبل توسط باستان شناسان روس در غار دنیسووا پیدا شد ظاهر شده است. این قطعه برای تحلیل ژنتیکی به لایپزیگ منتقل شد. بنس وایولا از تورنتو می گوید: "این تکه استخوان بخشی از یک استخوان بلند بوده و ما تخمین می زنیم که این شخص حداقل ۱۳ سال داشته است." محققان نتیجه گیری د که مادر این دختر از نظر ژنتیکی به نئاندرتال های ن غرب اروپا نزدیک تر بود تا نئاندرتال هایی که پیش تر در غار دنیسووا زنده گی می د. این نشان می دهد که نئاندرتال ها ده ها هزار سال پیش از انقراض میان غرب و شرق اروپا و آسیا مهاجرت می د. تست های ژنتیکی آشکار می کند که پدر دنیسووان این دختر در شجره خانواده گی اش حداقل یک جد نئاندرتال داشته است.



۳۲۶۵_ نوجوان ۱۶ ساله اپل را کرد

درخواست حذف اطلاعات

نوجوان ۱۶ سالۀ استرالیایی اپل را کرد نوجوان ۱۶ سالۀ استرالیایی اپل را کرد دانش آموزی که رویای کار در شرکت اپل را داشت سیستم های رایانۀ این شرکت بزرگ یی را کرد. بنا بر گزارش رو مۀ استرالیایی «the age» در روز پنج شنبه، این حادثه سال گذشته میلادی روی داده است. این پسر ۱۶ ساله که نامش برای رسانه ها فاش نشده است، توانسته بود از خانۀ خود در حومه شهر ملبورن به پردازندۀ مرکزی اپل دسترسی یابد و ۹۰ گیگابایت از فایل های امنیتی آن را کند؛ او به حساب مشتریان اپل نیز دسترسی یافته بود. در واکنش به این خبر اپل در بیانیه ای اعلام کرد که این کار، هیچ خطری برای داده های مشتریان به همراه نداشته است. به گفتۀ این شرکت، تیم اپل این دسترسیِ غیرمجاز را کشف کرده و این حادثه را به مقامات قانونی گزارش داده است. به این ترتیب یک تحقیق بین المللی با همکاری پلیس فدرال (اف بی آی) و پلیس فدرال استرالیا آغاز شده است. پلیس پس از شناسایی این نوجوان و جستجوی خانه او، شماری فایل و دستورالعمل را روی رایانه هایش یافته است. گفته می شود این نوجوان هم اکنون با اتهاماتی جنایی در دادگاه ک ن در استرالیا روبروست و رسیدگی به پرونده اش تا ماه آینده ادامه دارد. این در حالی است که این نوجوان، علاقه به شرکت اپل را دلیل این کار موکل خود اعلام کرده است.



۳۲۶۷ فقر و فلاکت در گوشه تهران

درخواست حذف اطلاعات

فقر و فلاکت در گوشه تهران (+ع ) شوهرم کارگر است یک روز کار هست و ده روز کار نیست، ماهی 300 هزار تومان باید بابت اجاره دو اتاق پرداخت کنیم، یکی از دخترهایم هم رفته و برگشته و طلاق گرفته، آن یکی هم که با یک بچه برگشته و معلوم نیست باید چکار کنیم، اگر کار باشد خودم و دخترهایم کار می کنیم ولی کار نیست. آفتاب داغی بر دل زمین می تابد؛ زمین اینجا شاید روزگارانی داغ تر از امروز هم بود، روزگاری که کوره های آجر پزی به راه بودند، زمانی که زندگی اینجا تب و تاب دیگری داشت، زمانی که داغی کوره ها، ن و مردان ن کوچه پس کوچه ها را دلگرم می کرد. مریم رضازاده در خبرگزاری شبستان نوشت: رضا: ع نگیر. باشه اگه دوست نداری ع نمی گیرم. رضا: نه شوخی ، ع بگیر ولی صورتمون نیفته. باشه هر طور شما دوست دارید. علی: بیا خونه ما رو ببین. رضا: اول بیا خونه ما. حسن: مامانم مریضه بیا ببینش. آفتاب داغی بر دل زمین می تابد؛ زمین اینجا شاید روزگارانی داغ تر از امروز هم بود، روزگاری که کوره های آجر پزی به راه بودند، زمانی که زندگی اینجا تب و تاب دیگری داشت، زمانی که داغی کوره ها، ن و مردان ن کوچه پس کوچه ها را دلگرم می کرد. بیکاری، فقر و فلاکت در گوشه تهران (+ع ) از بلوار که وارد خیابان اصلی می شویم سروکله سازه های بلند که بیشتر به شکل مناره هستند، پیدا می شود، باورش سخت است که آنچه روزی خود دلیلی بر رونق این منطقه از شهر بوده است اینک بی رونق و بی رمق در زیر آفتاب داغ تابستان زندگی سخت ک ن، ن و مردانی را به نظاره نشسته است که رنج و درد از سر و رویشان هویدا است. اینجا کوره های آج زی تخواه جنوبی است البته زمانی کوره بودند و آنچه امروز از آنها یاد می شود کوره پس کوره است. پسرها در خیابان اصلی مشغول بازی هستند و ن و دختران با چادرهای مشکی زیر سایه آپارتمان های که روبروی کوره ها هستند نشسته اند، تا ما را می بینند پسرها دو می زنند و ن نیز با گامهای سریع خودشان را به ما می رسانند، رضا 5 ساله است، حسن 16 ساله، علی 9 ساله و بقیه هم یا کوچکتر هستند و یا بزرگتر، چه فرقی می کند همسن باشند یا نه، دردشان مشترک است. دوربین ها را که می بییند می گویند ع نگیرید اما خیلی زود منصرف می شوند و خودشان با دست هایشان صورت هایشان را می پوشانند و می گویند ع بگیرید. وارد محوطه کوره ها می شویم، تعداد آدم ها بسیار بیشتر از اتاق های است که نامش را خانه گذاشته اند. بیکاری، فقر و فلاکت در گوشه تهران (+ع ) فاطمه با دخترانش شش ماه است که ن این اتاقک ها شده اند، می گوید قبلا در محله مرتضی گرد در اتاقی زندگی می کردیم که آنجا آب و برق نبود و برای همین جمع کردیم و اینجا آمدیم. فاطمه می گوید: چهاردختر دارم، یکی از آنها ازدواج کرده است و دختری 7 ساله دارد که دخترش لال است، ها می گویند لکه خونی روی مغزش است که باید با عمل جراحی برداشته شود تا مشکل اش حل شود و چون هزینه عمل را نداریم این بچه همینطوری لال مانده است. دختر فاطمه می گوید: با مردی که دو زن و شش فرزند داشت ازدواج که 6 - ۷ ماه است من و دخترم که لال است را به خانه مادرم آورده است و حتی جی برای بچه مریض من نداده است، خبری ازش ندارم و فکر کنم کلا ما را فراموش کرده است. من و بچه ام هم اتاقی در جوار مادرم کرایه کرده ایم و فعلا اینجا زندگی می کنیم، هیچ منبع درآمدی هم ندارم و فعلا پدرم با کارگری ج ما را هم می دهد. بیکاری، فقر و فلاکت در گوشه تهران (+ع ) فاطمه ادامه می دهد: شوهرم کارگر است یک روز کار هست و ده روز کار نیست، ماهی 300 هزار تومان باید بابت اجاره دو اتاق پرداخت کنیم، یکی از دخترهایم هم رفته و برگشته و طلاق گرفته، آن یکی هم که با یک بچه برگشته و معلوم نیست باید چکار کنیم، اگر کار باشد خودم و دخترهایم کار می کنیم ولی کار نیست. آن طرف تر از خانه فاطمه زنی لاغر اندام با چوبی در دست دنبال پسربچه اش افتاده است و با فریادهای بلند می گوید "بیارش خونه و بهش دست نزن و الا بعدازظهر که بابات برگشت خونه میگم تا می تونه کتکت بزنه"؛ پسرک هم همانند اسبی چموش سربالایی و سرازیری های کوره پس کوره را می پیماد و توجه نمی کند. بیکاری، فقر و فلاکت در گوشه تهران (+ع ) پایین تر از خانه فاطمه چنداتاق در جوار هم هستند و ربروی یکی از آنها اسبی نگهداری می شود، سرازیری را پایین می رویم ای که از شدت نور آفتاب نمی تواند چشمانش را باز کند با دستانش اشاره می کند که آنجا نرو خطرناکه. یکی از اتاق ها اصطبل است که دو تا سه اسب در آن نگهداری می شود و صاحب اصطبل هم در جوارش در اتاقی با خانواده زندگی می کند. علی اکبر پسر بچه ای است که با تفنگش از ابتدای بازدید با ماست، شیطنت هایش شیرین است و راه بلد ما شده است، کنار خانه علی اکبر؛ دختر نوجوانی مشغول آشپزی است. طاهره قوچانی است و 17 ساله، زیبا و خوش سرزبان است. طاهره می گوید: تک دختر هستم و یک برادر کوچکتر از خودم دارم، پدر و مادرم قوچان زندگی می کنند، دو سال است که با مرتضی نامزد کرده ام و الان برای سرکشی به نامزد و مادر شوهرم به اینجا آمده ام، مرتضی الان سرکار است و شب به خانه می آید و هم اینکه بتوانیم اتاقی همین جا و نزدیک مادر شوهرم اجاره کنیم عروسی می کنم، دلم بچه می خواهد ولی به مرتضی هم گفته ام تا خانه ای از خودمان نداشته باشیم بچه دار نشویم. علی اکبر می گوید: از من با تفنگم ع می گیری، ع را که می گیرم می گوید من فقط دو تا تیله دارم، دفعه بعد که اومدی برام تیله میاری. خانم چراغی، رئیس سرای محله تخواه جنوبی می گوید: بعضی از این خانواده ها 25 تا 30 سال است که ن این کوره پس کوره ها هستند، دغدغه اصلی ما مهارت آموزی برای ن و دختران ن این اتاقک ها است. تعدادی از ن ن این اتاق ها س رست خانوار هستند که هیچگونه منبع درآمدی نیز ندارند. وی ادامه می دهد: در حال حاضر هزار مددجو داریم که آموزشهای همانند ساخت زیورالات را برایشان آغاز کرده ایم ولی در هر صورت برای برگزاری کلاسهای آموزشی جهت خوداشتغالی این ن نیاز به مکان و بودجه داریم که متاسفانه در حال حاضر چنین امکانی در اختیار ما گذاشته نشده است. خیریه فدک چندماهی است که در این محله مشغول فعالیت های حمایتی از این خانواده هاست. یکی از پزشکان این خیریه می گوید: مشکلات ، پوستی و اعتیاد در میان نان بیداد می کند و ما سعی کرده ایم در مرحله اول از نظر سلامت جسمی تمامی افراد را تحت درمان قرار دهیم و در مرحله بعد به کارهای فرهنگی و آموزشی بپردازیم که همراهی افراد نیز تاکنون خوب بوده است. وی گفت: بخشی از بیماریهای و پوستی که افراد به آن مبتلا شده اند به دلیل عدم آگاهی و فقدان آموزش بوده است که سعی کرده ایم در این راستا آموزش های لازم را داشته باشیم. از محله تخواه جنوبی به تخواه شمالی می رویم، سازه های دو طبقه که نمی توان اسم آنها را آپارتمان گذاشت در زمینی وسیع واقع شده اند. سونیا با توپش می دود و پسر بچه ها دنبالش می دوند، می ایستد و در گوشه حیاط با آن چشمان زیبایش به ما زل می زند، مادرش جلو در اتاقشان می گوید سونیا توپ را برای چی برداشتی؟ زود باش توپ پسرها را برگردان، از سر بی میلی توپ را می اندازد و می آید دامن مادر را می گیرد. مادر سونیا می گوید: سه فرزند دارم، سونیا که سه سال دارد، خواهرش دنیا که 9 ماه دارد و یکی هم تو راهی دارم که 5 ماه دیگر به دنیا می آید. پدر سونیا، کارگر ساختمانی است که مشکل خدمت سربازی دارد و اگر مشکلش حل نشود یک ماه دیگر باید به خدمت برود. او می گوید: سبزواری هستم علاوه بر اینکه ج و هزینه های زن و بچه خودم را می دهم هزینه دو خواهر و مادرم را چون پدرم فوت کرده است هم می دهم. برایشان در مرتضی گرد اتاقی اجاره کرده ام و آنجا زندگی می کنند اگر به خدمت بروم معلوم نیست تکلیف زن و بچه و مادرم و خواهرهایم چه می شود. بیکاری، فقر و فلاکت در گوشه تهران (+ع ) یکی از خیرین که در این بادید ما را همراهی می کرد، گفت: گاهی اینقدر فقر و نداری فشار می آورد که خیلی ها اقدام به فروش نوزادشان در بیمارستان ها می کنند و حتی هنگامی که جنین است و در شکم مادر است اقدام به فروشش می کنند بارها با آنها صحبت کرده ام و از این کار منصرف شان کرده ام. سکینه، مادربزرگ سونیا است 47 سال سن دارد و با بغض می گوید: 6 فرزند دارم چند سال قبل به سرطان مبتلا شدم که بعد از شیمی درمانی، بهبود یافتم و بعد از آن دو بچه دیگر به دنیا آوردم که یکی از آنها در یکی از مراکز بهزیستی به دلیل مشکلات جسمی که دارد نگهداری می شود، بارها به بهزیستی مراجعه کرده ام که فرزندم را به خودم تحویل دهند اما آنها می گویند نمی دهیم. او ادامه می دهد: درست است شوهرم کارگر است و یک اتاق دارم اما من مادرم و از اینکه فرزندم کنارم نیست غصه می خورم به مسئولان بهزیستی گفته ام که دخترم را تحویلم دهید خودم بیماریش را درمان می کنم اما آنها این کار را ن د و مدام در حال رفت و آمد هستم تا موفق شوم فرزندم را خودم بزرگ کنم. بیکاری، فقر و فلاکت در گوشه تهران (+ع ) طیبه سیاووشی، مردم تهران دراین بازدید با تاکید برحمایت از این خانواده ها گفت: ما نیز معتقدیم که باید ن س رست خانوار با ب مهارت به سمت خوداشتغالی بروند و در این راستا نیز هر حمایتی لازم باشد انجام خواهیم داد. نایب رئیس فرا یون آسیب های اجتماعی مجلس تصریح کرد: ایجاد مراکز مهارت آموزی نیاز به سرمایه گذاری دارد ولی در هر صورت ما باید توانمندسازی ن را از ح شعار خارج کنیم و به مرحله اجرا برسانیم و دراین راستا از ظرفیت و پتانسیل موسسات مختلف بهره ببریم. همچنین معاونت اجتماعی شهرداری منطقه 19 با یادآوری این مسئله که گاها کوره های آج زی پاتوقی برای مافیای تکدی گری و می شوند، گفت: 80 درصد افرادی که در این اتاق ها زندگی می کنند افراد نیازمندی هستند که نیاز به حمایت دارند که در این راستا ما در حال شناسنامه دار تمامی افراد ن هستیم که راحت تر بتوانیم خدماتی را به آنها ارائه دهیم. طوبی گوشه حیاط ایستاده است، زنی تقریبا مسن که صورتی آفتاب سوخته دارد و شاید یک تا دو دندان در دهانش باشد. او می گوید: وقتی 17 سالم بود مادرم به سرطان مبتلا شد و برای هزینه های درمانش من را به یک مرد افغانی که 20 سال از من بزرگتر بود با قیمت 4 میلیون فروخت، 4 پسر و 2 دختر دارم که یکی از پسرهایم ازدواج کرده است و همین اتاق بغلی خودم می نشیند. طوبی در حالیکه موهایش را زیر شالش مخفی می کند، می گوید: 4 سال قبل به شیشه اعتیاد پیدا ، شوهرم من را از خانه بیرون کرد و گفت تا ترک نکنی به خانه راهت نمی دهم ،4 سال بدور از فرزندانم و خانه و زندگیم بودم در پارک ها و خیابان ها کارتن خواب بودم، 6 ماه قبل تصمیم به ترک گرفتم و به یکی از کمپ های که خودشان با هزینه های خودشان اقدام به ترک می د رفتم و دوماه است که پاکم و به خانه برگشتم، می خواهم کنار بچه هایم باشم و هرگز دیگر لب به مواد نمی زنم. بیکاری، فقر و فلاکت در گوشه تهران (+ع ) تمام دغدغه و نگرانی طوبی درست دندانهایش است. از در حیاط بیرون می آییم که راهی شویم، بچه ها در زمین جلو خانه در حال بازی هستند، شاید فارغ از فقری که با تمام وجود لمسش می



۳۲۶۶_ روانشناسی و مار یسم

درخواست حذف اطلاعات

@amookhtan ???? بیماری روانی! راه حل فردی یا اجتماعی؟
مجادله ی مار یسم و روانشناسی (1)
✍ #سوزان_روزنتال

مار و انگلس سرمایه را به مثابه یک رابطه و سرمایه داری را به مثابه سیستمی از مناسبات توصیف د. آیا آنها منظورشان این بود که همه جوانب روابط ما با خودمان و با دیگران و با جامعه، توسط سرمایه داری شکل گرفته است؟ بنابراین یک انقلاب سوسیالیستی همه این مناسبات را دگرگون خواهد کرد؟ آیا برخی از جوانب تجارب بشری وجود دارد که تحت تأثیر نظام سرمایه نباشد؟ و بنابراین آیا ما به چیزی به غیراز مار یسم نیاز داریم تا آنها را درک کنیم؟ و به چیزی بیشتر از سوسیالیسم نیازمندیم تا آنها را دگرگون سازیم؟
این امر هسته اصلی مجادله بین #مار یسم و #روانشناسی را تشکیل می دهد. متد مار یستی، تجربه انسان را در چارچوب اجتماعی ـ تاریخی در نظر می گیرد. روانشناسی، روانکاوی، روان درمانی، پزشکی، علم ژنتیک و بسیاری از رشته های دیگر، فرد را جدا از بافت اجتماعی مورد ملاحظه قرار می دهد. فرض بر این است که فرد کیفیت های بیولوژیکی و روانشناختی ای را متحمل می شود که با احکامی متفاوت از آنچه که جامعه بزرگتر را می چرخاند، اداره می شوند. به همین جهت، این کیفیت ها، فقط در سطح #فرد می توانند تغییر یابند. جداسازی فرد از اجتماع به منظور تأکید بر فرد، ایدئولوژی سرمایه داری است. الویت دادن به فاکتورهای فردی، سیستم را از مسئولیت مبرا می سازد. اگر افراد قادر به انتخاب آنچه که رخ می دهد باشند، آن ها به خاطر انتخاب غلط می توانند مورد سرزنش قرار بگیرند، و دوباره سیستم به حال خود وا گذاشته می شود. اما برخلاف ایدئولوژی سرمایه داری، علم به ما می گوید که اجتماع و فرد، یکدیگر را در یک تعامل پویا شکل می دهند. چنانچه یکی از آنها هم دارای وزنه سنگین تری باشد، آن یکی، محیط مادی و اجتماعی است که از میان آن، نوع ما تکامل یافت، نوعی که سرمایه داری آن را مسموم ساخته است. برای مثال #ازخودبیگانگی مردم را از نظر روانی بیمار می کند، اما هنوز هم مسئولیت بیماری روانی به گردن تفکر غلط، شیمی ضعیف مغز، یا ژن های معیوب گذاشته می شود. قربانی را مسئول دانستن، با تمرکز بر روی آنچه افراد انجام می دهند به جای آنچه که سیستم بر آن ها روا می دارد، سیستم را محافظت می کند. برچسب بیماری روانی به کار گرفته می شود تا آن هایی را که #اعتراض می کنند، آنان که در رنج اند و آنهایی را که نیازهاشان #بهره وری را تضعیف می کند، دسته بندی نمایند. آن هایی که خواه به دلیل محدودیت های جسمی و خواه روانی کمتر مولد هستند، به عنوان معیوب اجتماعی و کم و بیش بی مصرف برچسب می خورند. انی که برچسب "بیمار روانی" می خورند، یک گروه تحت ستم را تشکیل می دهند. بیماری روانی درست مانند همه ی اشکال ظلم و ستم، بر انسان های همه ی طبقات اثر می گذارد. با این وجود، درست مانند همه ی اشکال دیگر ظلم، بار آن بر روی دوش طبقه کارگر سنگین تر است. بیماران روانی از تبعیض های قانونی، پزشکی، اجتماعی و... رنج می برند. آن ها ممکن است به زور در موسسات بستری شوند، علیرغم خواسته شان داروهای مخدر به آن ها داده شود و حق انتخاب در تصمیمات مربوط به زندگی خود، از آنها سلب شود. تعداد آن ها در میان #زندانیان بسیار بالاست و به احتمال زیاد اکثرا بیکار، فقیر و بی خانمان هستند. ظلم و ستم برای سرمایه داری، امری حیاتی است. انقیاد گروه های تحت ستم، یک طبقه ی حاکم کوچک را قادر می سازد تا تفرقه بیندازد و بر یک طبقه ی بزرگ تر، یعنی طبقه کارگر حکومت کند. به ویژه اینکه ستم بر بیمار روانی، همسازی تفکر، احساس و رفتار در جامعه را به مثابه یک کل، تحمیل می کند. ادامه دارد @amookhtan



۳۲۶۸_ روانشناسی و مار یسم

درخواست حذف اطلاعات

@amookhtan ????بیماری روانی! راه حل فردی یا اجتماعی!
مجادله ی مار یسم و روانشناسی (۲)
✍ #سوزان_روزنتال روان پزشکی با تشخیص #مبارزه طلبی به مثابه یک اختلال روانی، به سرمایه داری خدمت می کند. در سال های ۱۹۵۰، برچسب اسکیزوفرنی (روان گسیخته گی) عمدتا در مورد ن ناراضیِ خانه دار به کار گرفته می شد. شورش های ضدنژادپرستی سال های ۱۹۶۰، "راهنمای بیماری شناسی و آماری اختلالات روانی" (dsm) را بر آن داشت که تعریف خود از اسکیزوفرنی را از ح های عمدتا افسرده، به خصومت، پرخاشگری و توهم از شکنجه تغییر دهد. این امر، ن خانه دار سفیدپوست حومه تا سیاه پوستان سرکش شهری را شامل می شد. امروزه یی های سیاه پوست احتمالا سه برابر بیش تر از یی های سفیدپوست اَنگ "اسکیزوفرنی" می خورند. روان پزشکان و روان شناسان اعتراضات برده ها و مخالفان را آسیب شناسی کرده اند. آن ها ن شورشی را تحت عمل #لوبوتومی قرار دادند و کوشیدند # گرایان را به دگرجنس گرا تبدیل کنند. آن ها در راه کشتن از روی ترحم، و عقیم سازی " های اجتماعی" فعالیت کرده اند، به بازجویی ها و شکنجه کمک می کنند. به سربازان می دهند تا به کشتن ادامه بدهند. هنگامی که خانواده در بحران فرو می رود، کم تر قادر خواهد بود که نیازهای عاطفی ک ن را تأمین نماید. مدارس، با نگهداشتن طویل المدت ک ن در اتاق های دربسته به منظور به خاطر سپردن اطلاعاتی که هیچ ربطی به زنده گی خود آن ها ندارد، به پریشانی ک ن کمک می کنند. وقتی ک ن با عمل خود دست به اعتراض می زنند، متخصصین به آنان برچسب اختلال روانی زده و به والدین آنها اَنگ بی لیاقت می زنند. در سال ۲۰۱٣، برای بیش از ٨ میلیون کودک یی زیر ۱۷ سال، داروهای مربوط به بیماری روانی تجویز شد. #سوسیالیست ها به دفاع از ستمکشان برمی خیزند. ما این استدلال را رد می کنیم که ن باید ک ن را بزرگ کنند زیرا آن ها از نظر ژنتیک طوری برنامه ریزی شده اند که پرورش دهنده باشند! ما این استدلال را رد می کنیم که سیاه پوستان بیش تر احتمال دارد فقیر باشند زیرا کم تر باهوش اند! ما درک می کنیم که چنین استدلال های بیولوژیکی بر اساس علم نیست، آن ها شبه علم هستند، تبلیغاتی که به مثابه علم جا زده می شوند. #سرمایه داری به طور سیستماتیکی علم و شبه علم را مغشوش می نماید، این ادعا که بیماری روانی ریشه در #بیولوژی دارد، نمونه ای است از شبه علم. مدل بیولوژیکی بیماری روانی، ذهن را به مغز تقلیل می دهد، این چنین ماتریالیسم خامی نباید با ماتریالیسم دیالکتیک مار ی که بیماری روانی را در بستر اجتماعی و تاریخی می بیند، اشتباه گرفته شود. این واقعیت که شرایط اجتماعی بیماری روانی تولید می کند، آن چنان بدیهی است که متقاعد ما به غیر از این، یک صنعت روان پرشکی را می طلبد. کوشش برای تغییر مبتلا در عوض تغییر شرایطی که رنج را سبب می شود. #درمان_دارویی و هدایت بیماران به تغییر افکار، احساسات و رفتارهای خود، سعی در القای این باور غلط است که بیمار روانی در این که به طور مناسبی عمل کند، قصور می ورزد. اصرار بر این که اختلالات ادراکی، مانند روان پریشی، دلیل بیولوژیکی دارند، نتیجه ی یک منطق معیوب است. #ادراک انسان به طور اجتماعی ساخته می شود. ایده هایی که در جامعه غالب هستند تعیین می کنند که مردم چه بخواهند، به چه ی اعتماد کنند، از چه ی بترسند. بدفهمی نیز به طور اجتماعی ساخته می شود. روان شناسان، مشاوران تبلیغاتی، برای فروش سیستمی مبتنی بر #فریب (این یک کشور آزاد است)، #تناقض (جنگ به مثابه یک مداخله بشردوستانه)، #انکار_تجارب زیستی (کار سخت همیشه پاداش می گیرد) و #تهدید (کار کن یا گرسنه گی بکش) به کار گمارده می شوند. در حالی که بیش تر مردم ناپذیرفتنی ها را می پذیرند، اما آن ها را دوست ندارند. برخی به طور آشکاری #شورش می کنند. دیگران از طریق علائم جسمی و روانی، اعتیاد و خودکشی اعتراض می کنند. و برخی به یک واقعیت متفاوت فرار می کنند.
@amookhtan